بازی های روانی پنهان در فاجعه ساختمان پلاسکو

بازی های روانی پنهان در فاجعه ساختمان پلاسکو
من بچه محله حسن آباد و خیابان نادری هستم و با ساختمان پلاسکو بخشی از کودکی ام را گذرانده ام لذا ماجرای پلاسکو بسیار برایم غم انگیز است ولی نکات زیر توجهم را به خود جلب میکند :

۱- جامعه ایرانی دراین بحران بیشتر “تاسف” خورد به جای فکر کردن و نگران شدن برای ایمنی تک تک خانه ها و ادارات و پاساژهای کاری . شبیه روندی که در بیماران اضطراب افسردگی دیده میشود که بیشتر” احساس “میکنند تا ” فکر و عمل” . اگر بازاریابی ترسناک بیمه ها را در وسط این بحرانها به روی خود نیاوریم ، حداقل میتوان نگران شد که وضعیت ساختمانها مسکونی خودمان ، ایمنی اسانسورهای احتمالی ، وضعیت کپسول اتش نشانی ساختمان هایمان چگونه است ؟

 

۲- جامعه ایرانی بیشتر به قهرمان سازی و گرامیداشت اتش نشانان پرداخت نه به گرفتاری های صنفی ایشان و نبودن هلی کوپترهای تخصصی و واقعیتهای fact های ناکارامدی اتش نشانی در پایتخت در مواجهه با خطرات احتمالی تهران- حتی اینکه میلیاردها تومان سرمایه ۴ صنف بزرگ کشور سوخت و هزاران نفر شب عید بیکار شدند ، سهم کمتری از تاسف جامعه و رسانه را در بر داشت انگاری دل بعضیها خنک هم شد ! این نبود قدرت تشخیص فجایع در جامعه و رسانه ما ترسناک است.

 

۳- به نظر میرسد رسانه ملی به فاز احساسی مردم و قهرمان سازی دامن زد . در ریشه یابی موضوع ، رسانه بسنده کرد به اثبات غلیظ سهم خود “مردم “در اتفاقات این بحران و تقبیح بیش از حد تجمع و سلفی گرفتن و سرزنش بیمه نکردن کسبه ! به این نمیگویند ریشه یابی بحران ، میگویند انحراف افکار از دلایل مهمتر و زیربنایی تر( مثل عدم مداخله جدی شهرداری و بسنده کردن به تذکر کتبی ،جدی نگرفتن ناایمن بودن ساختمان) به دلایل سطحی تر یک بحران

 

۴- رسانه ملی ۵ روزه عمده اخبارش به موضوع پلاسکو اختصاص یافته است در حالیکه کشور ۸۰ میلیونی هزاران اتفاق دیگر دارد. این تمرکز از یک نقطه ای به بعد ، به مردم ترسهای بیش از حدِ اجتماعی social phobia میدهد و اضطراب عمومی و تله” اسیب پذیری به سانحه و گزند “را طبق نظریه schema therapy جفری یانگ تشدید میکند. هزاران کودک که بی محابا در معرض تصاویر تلویزیونی ۲۴ ساعته اتش سوزی و هنوز اتش سوزی و باز هم اتش سوزی هستند ، قربانی بی ملاحظگی رسانه و والدینشان هستند که موجب میشود ترسهای عمیق حل نشدنی با خود حمل کنند و سپس به افسردگی ناشی از احساس بی کفایتی و نا امنی فرو روند .

 

۵- جامعه ما فهم ویرانی های آنی مثل پلاسکو و قطار و … را البته که دارد ولی ایا به ویرانیهای بزرگتر و مخرب تر و تدریجی نیز ادراک دارد؟ سیاستهای اقتصادی اختلاس پرور دولت قبل که موجب تورم ۴۰ % و رشد منفی ۶% اقتصاد و سوختن میلیونها کسب و کار ایرانی شد واقعا درک شد؟ احتمالا نه ! مغز طبق نظریات خطای شناختی cognitive tilts به موضوعات ترسناکتری که دیده میشود ، سوگیری دارد. علیرغم اینکه سالی بیست هزار نفر در جاده ای ایران کشته میشوند ، ولی هنوز صندوق صدقات فرودگاههای کشور عظیم الجثه هستند (!) زیرا مردم تحت تاثیر بزرگنمایی رسانه ها ، هنوز ترس بیشتری از سقوط هواپیما دارند تا تصادف جاده ای با اینکه سالهاست سانحه هوایی نداشته ایم! مغز اتش پلاسکو را فاجعه بارتر ادراک میکند تا فاجعه سوختن اقتصاد یکی از بهترین کشورهای رو به رشد دنیا را.
۶- خانم نائومی کلاین در فصول اول کتاب دکترین شوک پرده از تحقیقی ترسناک بر میدارد که انجمن روانپزشکان امریکا ۵۰ سال قبل انجام داده است که در اختیار تیمهای امنیتی و بازجویی CIA قرار داده است . در این تحقیق اذعان میشود که اگر به متهم شوکی وارد شود مثلا نصفه شب با حمله به منزلش از رختخواب بیرون کشیده شود ، مغز دچار شوکی میشود که در تحلیل داده ها و شیوه های کنترل خویش دچار اختلال میشود و ۶-۸ ساعت اول شوک بهترین وضعیت تخلیه اطلاعاتی اوست. بسیاری از شکنجه شدگان ازادیخواه گواتمالایی شهادت داده اند که افسران چشم آبی این نظریات را حین بازجویی های کارشناسان محلی روی ایشان تست میکرده اند. خانم کلاین به نرمی نتیجه میگیرد که جوامع شوک زده قدرت تشخیص خویش را از دست میدهند و میتوان در شوک های ناشی از زلزله و سوانح و سرکوبهای شدید اجتماعی ، کارهایی را پیش برد که گیرنده های جامعه و خبرنگاران و تحلیل گران در حالت عادی براحتی ازش نمیگذرند. او مثال میزند در طوفان کاترینا در ایالت فقیر نیواورلئان ، چگونه سرمایه داران فرصت طلب بخش خصوصی ، ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه اموزش و پرورش را به بهانه عدم توانایی دولت در تداوم اموزش ، از آن خود کردند. من فکر میکنم جامعه ایرانی سریعا باید از شوک زدگی خارج شود ، سطح دامن زدن به احساسات ملی و قهرمان پروری بهتر است فروکاسته شود تا هم سلامت روانی مردم اسیب نخورد هم اقداماتی کار امدتر از رفتارهای احساسی صورت پذیرد .