مخالفت خانواده پسر

پرسش

+
1
-
تاریخ ثبت : 29 شهریور 1396
354  بازدید
یکی از مدیرای ارشد واحدی که توش کار میکنم ازم خواستگاری کرد نقطه نظرات مشترک داشتیم بهم علاقمند شدیم اما در نهایت بدون اینکه از دلیل واقعی اش اطلاعی داشته باشم بهم خورد نامزد م با دلایل واهی با من تموم کرد و من هم سعی کردم پیش روانشناس بریم اما اون انگار فقط اومده بود بهم بزنه لحظه اخر گفت بی نهیات دوست دارم ولی نمیخوره اخلاقا بهم بعد از یکماه عذاب از طریق مدیرم متوجه دلیل واقعیش شدم که انگار پدرش که من واقعا دوسش داشتم وسط شوخیای خودش از من میپرسه معاشرتتون چطور شد منم به شوخی میگم سکرته و همه میخندن اما ایشون اصرار دارن که این حرف یعنی به تو ربطی نداره.درصورتی که من جواب ایشون رو بعد خنده کامل دادم حتی جلسه بعدی خواستگاریم با ابنکه توهین کردن که تواصلا زبون داری اصلا بلدی صحبت کنی و معاشرتتون چی شد گفتم اگر اجازه بفرمایین بیشتر معاشرت کنیم ولی به کلیات رسیدیم انگار بعد این جلسه خانواده اش دوره اش کردن ما این دخترو نمیخوایم و حتی این پسر یه روز کامل به من جواب تلفن نداد سوال من اینه ایا الان که متوجه شدم برم باهاش صحبت کنم که بیشتر تلاش کنیم؟انگار ایشون دو ماه جنگیده اما پذیرفته

پاسخ پرسشگر

01 مهر 1396 ساعت 11:20
چرا جوابي به سوالا داده نميشه ؟
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

دکتر اکبری
دکتر اکبری
2
17 مهر 1396 ساعت 15:16

سلام


به نظر میاد با توجه به مواردی که فرمودید وقت گذاشتن بیش از حد در این مورد،  هم انرژی شما رو تحلیل خواهد برد و هم فرصت های احتمالی دیگری رو که می تونه براتون پیش بیاد،  از شما بگیره. نحوه قطع ارتباط، به ظاهر نابالغانه و ناپخته میاد که این فرم ارتباطی می تونه بعدها هم مشکل ساز بشه. (علاوه بر این که به نظر نمیاد شما حمایت قابل قبولی  از طرف خانواده طرف مقابل تون  هم داشته باشید).

سنجیدن کلیه جوانب و سبک و سنگین کردن محاسن و معایب قطع کامل یا تلاش برای ادامه، چیزیه که خودتون  (در کنار نظرات افراد دلسوز به شما)  می تونه مسیر رو براتون روشن تر کنه. مشاوره حضوری در صورت تمایل به ادامه رابطه با تاکید پیشنهاد میشه.


بااحترام

دکتر اکبری

ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

02 آبان 1396 ساعت 12:24
بعد از گذشتن 2 ماه هنوز هم دلیل قطع این ارتباط برای من روشن نیست و فکرم هزار جا میره مثلا اینکه مبادا کسی باهاش صحبت کرده و رای اون برگشته ، آخه درست انگار صاعقه خورد توی ارتباط ما! حتی یکبار هم اتفاقی هم صحبت شدیم و ایشون به دروغ عنوان کرد که ما مشکلات اساسی داشتیم و دلیلش مخالفت پدرش نبوده و در واقع زیر بار نرفت که نمیتونه خانواده شو راضی کنه و حتی نمیگه این مشکلات اساسی چی هستن، ما همکاریم و هر روز من عذاب میکشم در مواجهه با ایشون که یکروز خوب و گرم رفتار میکنه یه روز افتضاح و یکبار به اعتراض دلیلشو پرسیدم که متاسفانه گفت چرا سعی میکنی از هر حرکتی یه چیزی در بیاری! منم گفتم از نظر من اشتباه نیست پرسیدنش .بعد به خودم گفتم اشتباه کردم به قول خودش فقط نشون دادم حساسم حتی توی این فاصله!در صورتی که به تشخیص روانشناسم من آدم حساسی نیستم منظورش از مشکلات اساسی همین حساسیته که بهانه وار اعلامش میکنه و اصلا مصداقی براش نداره جز اینکه بگه تو با من برخورد بدی کردی وقتی داشتم به دخترا نگاه میکردم! و هیچ دلیل خاص دیگه نداره که میگه مشکلات اساسی داریم!من یه عالمه ای کاش همراهمه ازینکه چرا خیلی ساده توی خواستگاری گفتم سکرته و اینکه چی میشد اگر باز هم صبر میکردم و اجازه میدادم اقا نگاه های طولانیشو به خانوما بکنه! راهنمایی ام کنید که با افکارم کنار بیام و از دیدن این مرد بهم نریزم
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه