حس می کنم همسرم صحبتهای من رو اصلا متوجه نمیشه

پرسش

+
1
-
تاریخ ثبت : 01 مهر 1396
4,402  بازدید

پاسخ پرسشگر

01 مهر 1396 ساعت 10:41
سلام
روزتون بخیر
39 سال سن دارم . کارشناسی مهندسی دارم و شاغل هستم .با آقای 48 ساله ایی دو سال دوست بودیم . 8 ماه نامزد و الان 5 ماهه که ازدواج کردیم.
من همسرم رو خیلی دوست داشتم اما تو این مدت مشکلات زیادی داشتییم . من حس می کنم همسرم صحبتهای من رو اصلا متوجه نمیشه. نمیدونم باید چیکار کنم از هر 10 تا جمله ایی که من می گم اون 8 تا رو اشتباهی متوجه میشه. و کار به بحث و دعوا میکشه .
همین باعث شده که به شدت کم حرف بشم . از درون ابدا احساس خوشحالی ندارم . من و هسرم اختلاف فرهنگی داریم . من تو ذهنم این بود که با فردی که دوسش دارم ازدواج می کنم و با هم مثل دو تا دوست خواهیم بود . اما نگاه همسرم این مدلی نیست . فکر می کنم مثل شی با من برخورد می کنه .
1. من نسبتا کمال گرا هستم . سعی کردم که وظایفی که بعنوان یه همسر دارم رو خوب انجام بدم . شاغلم و ساعت 7 به خونه میرسم . سعی می کنم توی زمانی که دارم تند تند کارهامو انجام یدم . شستن ظرفها و مرتب کردن خونه و آشپزی و ..روز تموم میشه .
2. تمیزکاری های بزرگ مثل جاو کشیدن و شستن حموم د دستشویی و یخچال و.. میمونه برای پنجشنبه که تعطیلم. من با اینکه بهم فشار میاد اما باز ناراضی نیستم . اما همسرم اعتراض می کنه که 1. تو کاری بیشتر از بقیه زنها انجام نمیدی . 2. مادرم هر روز خونه رو جارو می کرد 3. نمیتونی برنامه ریزی بکنی که کارهات میفته به پنجشنبه . 4. تذکر هم زیاد می گیرم که مثلا دیشب زیتون رو تو یخچال نگذاشتی و یا ...
3. اصالت همسرم به اطراف تهران بر می گرده و همسرم انتظار داره که هر هفته به اونجا بریم و حرفش اینه که زن وقتی که شوهر می کنه دیگه متعلق به خانواده همسرش هست . من با خانواده اش مشکل ندارم اما خب این هر هفته ازصبح تا 12 شب برای من که باید شنبه باید سرکار باشم خسته کننده است . تعطیلات محسوب نمیشه . یه جوری ته انرژی که دارم رو هم میگیره . بقیه خانمهای خانواده شاغل نیستند و این دورهمی ها من رو بیشتر از بقیه خسته می کنه.
4. من با خانواده اش مشکل جدی ندارم اما خب مثل هر ادم دیگه پیش اومده که از چیزی ناراحت بشم . عمده این ناراحتی ها مربوط به تفاوت فرهنگیه بین خانواده هاست . اونها از عروس انتظار دارند که توی کارهای خونه و یا باغ کمک کنه . اما تو خانواده ما عروسها و دامادها مهمون محسوب میشند . برای من با تفکر خانوادگیم وقتی می بینم کاری که می کنم لطف نیست بلکه وظیفمه ... یکم ازاردهنده است . حتی گاهی حس می کنم که مرد جنس برتر و زن جنس ضعیف تر هست . وقتی به همسرم می گم سریع به اونها منتقل می کنه . بعد من می گم من از اونها شکایت که نکردم که رفتی همون لحظه منتقل کردی . جوابی که بهم داد این بود من رفتم گفتم ببینم که کی دروغ می گه این وسط .... این نوع تفکرات حالم رو بد می کنه . اینکه همسرم این نوع نگاه رو داشته باشه که بخواد دروغگو بودن من رو مشخص بکنه . ازارم میده در حالی که فکر نمی کنم تو این مدت رفتارهای این مدلی ازم دیده باشه. جمله دیگه که شنیدم ازش این بود که تو هنوز نامزدی ؟؟؟!!!!!!! و از مامانم شکایت می کنی . بذار وارد این خونه بشی . ( اینکه فکر می کنه چون هنوز بچه ندارم عضو اون خانواده نیستم و همسر محسوب نمیشم)
5. تو خانواده خودم من رو بعنوان یه زن تحصیلکرده و مدیر می بینند . اما تو خانواده همسرم تبدیل شدم به زن خونه که باید به شیوه سنتی زندگی کنم . بعنوان جنس دوم دیده بشم و تفکراتم و تحصیلاتم و .. ارزش محسوب نمیشه .
6. تا ا همسرم صحبت می کنم به دعوا ختم میشه اصلا متوجه حرفهام نمیشه . سریع گارد میگیره . خیلی زیاد احساس تنهایی می کنم . نمیدونم ادامه زندگی به این شیوه به صلاحم هست یا نه . ممنون میشم راهنماییم کنید و یه مشاوره خوب بهم معرفی کنید.
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

دکتر اکبری
دکتر اکبری
1
23 آذر 1396 ساعت 21:50

سلام

ممنون از اینکه سوالتون رو در این سایت مطرح فرمودید. 

این مورد که همسرتون صحبتهای شما رو متوجه نمیشه مساله ای هست که قطعا در همون دو سالی که باهاشون آشنا بودید هم درگیرش بودید اما از کنار اون – احتمالا به سادگی! - گذشتید و الان در رابطه ازدواج با ایشون هستید. قبل از هر چیز بهتره یادآوری کنیم که دیگران مسئول صد در صد خوشبحتی ما نیستند اما قطعا در احساس شاد بودن و کیفیت زندگی ما تاثیر دارند. این رو از این جهت عرض کردم که  یکی از دلایل احساسات فعلی شما (اینکه مرقوم فرمودید از درون ابدا احساس خوشحالی ندارید ) اینه که احتمالا خودتون هم درگیر مسائلی شخصی هم بوده و هستید (مربوط به زندگی خودتون) که در طی سالها روی اون مسائل هم اقدامی نکردید برای حلشون و بخش - حتی عمده ای از این احساس ناخوشایند فعلی - برمی گرده به همین موضوع!

کمال گرایی مورد اشاره شما هم می تونه قدری وضعیت فعلی شمار رو تشدید بکنه. شاید با یه مقدار راحت تر برگزار کردن امورات، هم فشار کمتری به شما وارد بشه و هم اینکه زندگی رنگ و بوی دیگه ای براتون بگیره. چون شما ذهنا مشغول این هستید که کارهاتون رو به شکل مطلوب انجام بدید با حتی کمترین انتقاد همسرتون طبیعیه که بهم بریزید! از طرفی شما چون حداکثر تلاشتون رو می کنید، انتظار دارید که حداقل اون چیزها رو نشنوید. این مورد رو کلا جدی بگیرید که شاید با توجه به چیزهای ساده که برای شما مهم هم جلوه نمیکنه بتونید تغییرات بزرگی در زندگی تون شاهد باشید. (بسته کمال طلبی در این مورد می تونه توصیه های خوبی براتون داشته باشه)

در مورد قضیه دورهمی ها هم که اشاره فرمودید میشه در مواردی به شما حق داد اما با توجه به اختلافات فرهنگی موجوده که قضیه بغرنج میشه. در کل سخته عوض کردن نگاه همسرتون به موضوعی که ذهن شما درگیرشه و بخواد مثل شما به موضوع ازدواج نگاه کنه اما قابل تعدیل میتونه باشه. توصیه می کنم حتما به یک مشاور مراجعه کنید که البته حضور همسرتون قطعا در جلسات بعدی لازم خواهد بود. اگر سریع تر در این مورد تصمیم نگیرید به طور حتم با مشکلات بیشتری احتمالا مواجه خواهید شد.


با احترام

دکتر بابک اکبری

ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه