عدم درک خانواده

پرسش

+
0
-
تاریخ ثبت : 13 مهر 1397
114  بازدید
دختری 24 ساله هستم و از نظر تحصیلی موفق با خانواده تحصیلکرده. چند ساله که درگیر مسائل عاطفی هستم و دارم خودم و دنیای اطرافم رو کشف می کنم. در این بین متوجه شدم که عدم آگاهی هایی خانواده در تربیت من باعث مشکلاتی شده که حل کردنشون برای من بسیار سخت بوده.
اینکه تو همه مسیر تنها بودم و خانواده نمی تونسته من رو از نظر عاطفی و فکری حمایت کنه یک طرف، این که تو حل کردن این مشکل آزادی عمل من رو می گیره یک طرف. من آدمی هستم که سطح هیجانم زیاده و ماجراجویی و تجربه های جدید انگار یکی از نیازهای منه. در صورتی که خودم رو محدود به زندگی روزمره کنم، تحمل مسائل عاطفی که برای حل کردنش بسیار تلاش کردم آزاردهنده می شه و من رو به مرز افسردگی می بره. سفر کردن، کوهنوردی و این تفریحات می تونه تعادل زندگیم رو برقرار کنه.
من تو این چندسال خیلی برای شناخت و حل مشکلم جنگیدم و الان اصلا انرژی مقابله با خانواده برای کسب آزادی های مورد نظرم رو ندارم . ظرفیتم برای تحمل مخالفت هاشون خیلی پایینه. به شدت و خیلی زیاد عصبانی می شم. می دونم که باید با گفتمان و احترام رابطه با والدین رو بسازم ولی الان نمی تونم.

پاسخ پاسخگر

شایان غدیری
شایان غدیری
0
15 مهر 1397 ساعت 16:56

سلام دوست گرامی


نامه شما رو خواندم. دغدغه تون قابل درکه. اینکه شما برای برآوردن نیازهای عاطفی خود با محدوده آزادی مشخص ، به حمایت و همفکری خانواده نیاز دارید حداقل انتظاری ست که میشه متصور شد. 


برونگرایی،درونگرایی-روان رنجوری-گشودگی نسبت به تجارب جدید-سازش(همنوایی با دیگران) و وظیفه شناسی (خویشتن داری) پنج بعد اصلی شخصیت ما هستند. بالا بودن در یک بعد و پایین بودن در بعدی دیگر،  باعث بروز تفاوت هایی در رفتار ،احساس و تفکر و در کل شخصیت ما می شوند. ظاهراً شما در ابعاد برونگرایی ، گشودگی و روان رنجوری دارای میل بیشتر و در ابعاد  سازش و خویشتن داری، تمایل کمتری دارید. 


تمایل شما به هیجان خواهی ، ماجراجویی ، تنوع و کسب تجارب جدید بدون اعمالِ محدودیت، باعث میشه زمانیکه این نیازها از سوی خانواده نادیده گرفته می شه،  میزان روان رنجوری (خشم ،  پرخاشگری ، اضطراب و افسردگی )   در احساسات و رفتارهای شما افزایش پیدا کنه. 

طبیعتا زمانیکه ما در رسیدن به نیازها و تمایلات خود با مانع روبرو میشیم واکنشِ خشم و پرخاشگری  شایع ترین پاسخ هیجانی ما خواهد بود. وقتی این واکنش را  پیوسته بروز می دید ، مستعد تجربه  علائم افسردگی خواهید بود.

 افسردگی، نوعی خشم فروخورده در ماست. خشمی که در درون سرکوب شده و مدام خودش را مجازات میکنه . به این جهت که به ناراحتی و عصبانیت شما توجه نشده. باهاش همدلی نشده. وقتی این اتفاق نمیفته، درون- فکنی میشه.


در متن اشاره نمودید سال های زیادی برای شناخت و حل مشکلات جنگیدید. وقتی از استعاره ی جنگیدن برای توصیف زندگی استفاده می کنیم،  ناخواسته مشکلات و چالش های زندگی را دشمنان خود فرض می کنیم، مخالفت های خانواده را دشمنِ بیرحمی ترسیم می کنیم که هر لحظه جان ما را می گیرد. و این استعاره ، موجب ایجاد ذهنیت منفی برای حل مسائل موجود میشه. انرژی زیادی رو از شما می گیره و باعث میشه مدتی دست از ادامه بکشید.


وقتی تصمیم می گیریم استعاره های ذهنی مون رو اصلاح کنیم  در نحوه ارتباط ما با زندگی ، اطرافیان و خانواده تاثیر به سزایی میذاره. اون موقع دیگه زندگی، صحنه نبرد ، مبارزه و جنگ برای رسیدن به نیازهاتون نیستند. زندگی هم سرجنگ با ما نخواهد داشت. بلکه اینها رو میتونیم جزیی از همان تفاوت های شخصیتی در نظر بگیریم. تفاوت هایی که باعث میشه شما گشودگی بیشتر برای تجارب جدید داشته باشید ، هیجانات زیادی را تجربه کنید و در سویی دیگه اطرافیان تمایل کمتری به هیجان زیاد و یا تجربه تجارب متنوع رو داشته باشند. چیزی که اینجا میتونه آستانه تحمل ما رو بالاببره: همنوایی ، سازش و خویشتن داری با این تفاوت هاست. بدون اینکه لازم باشه انرژی زیادی را صرفش کنیم. خویشتن داری، به معنای نادیده انگاشتن و یا سرکوب کردن نیازها نیست. بلکه به تعویق انداختنش هست تا در موقعیتی که آمادگی بیشتری داریم آگاهانه تر تجربه ش کنیم. وقتی بعد سازش و همنوایی مون رو تقویت می کنیم خیلی راحت تر می تونیم مخالفت های دیگران را نوعی تفاوت دیدگاه محسوب کنیم که میشه با آمادگی بیشتر برای رسیدن به آن به توافق برسیم نه اینکه پیروز شویم.



با تشکر از اعتماد شما

شایان غدیری

ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه