فراموشی و ناآرامی ذهنی

پرسش

+
0
-
تاریخ ثبت : 17 مهر 1397
228  بازدید
سلام. من خاطرات شخصی که بین خودم و آقایونی که مورد علاقه ام هستند اتفاق می افته فراموش می کنم. بعد که یادم میاد ذهنم در حد انفجار این خاطرات رو مرور می کنه بعضی از این فکرها هم اصلا خاطره نیستند و ساخته ذهن خودمه. یه طرحواره درمانی شرکت کردم اما به خاطر تغییر خلق و خوم خانواده اجازه ندادند ادامه بدم. کمکم کنید دیگه فکر نکنم.

پاسخ پاسخگر

شایان غدیری
شایان غدیری
0
18 مهر 1397 ساعت 13:55

سلام دوست گرامی


من خیلی تمایل دارم تا به شما کمک  کنم تا این مشکل کمتر بشه . با این حال به جهت ارائه پاسخ ِمناسب ،  توضیح بیشتر شما به سوالاتم، میتونه کمک کنه مساله رو بهتر بررسی نماییم :


لطفاً بفرمایید چه مدت و  از چه زمانی با این مساله روبرو هستید؟

 

این   فراموشی، صرفا در خصوص خاطراتی ست که بین شما و مردان مورد علاقه تون رخ  میده و یا  در دیگر موضوعات جاریِ زندگی نیز این فراموشی را احساس می کنید؟


در مورد محتوای خاطراتی که در ذهن مرور می کنید کمی توضیح بدید؟ چه مواقعی  بیشتر، این افکار به ذهنتون هجوم میارن؟


 این فکرها چه تصاویری برای شما ایجاد میکنند؟ چه احساسی بهتون دست میده؟ 


بین فراموشی خاطرات و به یادآوردن آنها چه مقدار زمان ممکنه طول بکشه؟


فراموش کردن خاطرات برای شما آزار دهنده تره یا انفجار اونها؟


قبلا و یا هم اکنون سابقه مصرف دارو و یا مراجعه به پزشک داشتید؟


اخیرا و یا در حال حاضر توی یک رابطه ی عاطفی بوده اید؟


شرکت  در دوره طرحواره درمانی که به آن اشاره نمودید  چه شکل تغییراتی بصورت مشخص در  خلق و خوی شما ایجاد کرد؟ این تغییرات رو قبلا هم تجربه کردید؟



با تشکر از اعتماد شما

شایان غدیری



ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

18 مهر 1397 ساعت 20:43
سلام آقای غدیری. توضیح دادن در مورد این فراموشی ها مسخره است ممکنه شما فکر کنید مبتلا به روانپریشی هستم اما با این حال این حماقت رو می کنم و به شما میگم که زمانی متوجه فراموشی های خودم شدم که تحت فشار کسانی قرار گرفتم که با ذهن خوان می تونند ببینند که چی در فکرت می گذره و با امکانات پیشرفته ای توی خونه رو می بینند و باهت حرف می زنند. من به خاطر این حرف هام 4 سال تحت درمان روانپزشک بودم. لطفا ای دی یا ایمیل به من بدید اگر مایل هستید ادامه حرفهامو بشنوید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

شایان غدیری
شایان غدیری
0
18 مهر 1397 ساعت 23:12

سلامی دوباره


ضمن تشکر از توضیحاتی که مطرح نمودید، به نظر میرسه شما تحت فشار کسانی که می توانند ذهن و فکر تون رو بخوانند و ببینند دچار اضطراب و نگرانی زیادی میشید. بنابراین بصورت ناخواسته، آن خاطرات را که مبادا افشا شوند را سرکوب میکنید. تا موقتا از دسترس آنها خارج بشه. در واقع با شیوه ی سرکوب و فراموشی، وقتی خاطرات پنهان می شوند به این تصور می رسید که دسترسی کمتری به ذهنتون خواهند داشت. شاید هم وقتی فراموش می شوند حضور آنها هم کمرنگ تر میشه.

با این وجود همانطور که اشاره نمودید برخی از  این افکار و خاطرات واقعی هستند.مال خودتون هستند. و از بین نمی روند. لذا پس از مدتی،  توده ای از خاطرات و افکار درونی، به سطح خودآگاه تون وارد می شوند. و شما اونها رو بصورت انباشته مرور میکنید.


ضمناً این نکته را حضورتون مطرح میکنم که  ارتباط ما با پرسشگران، از طریق این سامانه و با امنیت و پشتیبانی بالا صورت می گیره. اطلاعات شما صرفا نزد درمانگر باقی خواهند ماند. لذا با اطمینان، و در صورت تمایل شما،  ادامه توضیحات تون رو خواهم شنید. 





ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

18 مهر 1397 ساعت 23:38
سلام ممنون از توجه شما. فراموشی من به خاطر ترس و اینها نیست در واقع گاهی یک شخصیت برعکس خودم که کم حرف و نجیب و مومن و تو دار هستم پیدا می کنم. و نمی دونم چرا در مواجه با آدمهایی که ذهن خوان دارن این طوری میشم. البته ممکنه در مواجه با کسی که فقط حرفمو باور کنه هم همین طوری بشم. یا کسی که ازم حمایت کنه مثل یک پدر روشنفکر. فراموشی های اخیرم که خودم کشف کردم این گونه بودن یکیشون مربوط به دو سه ماه پیش بود و یکی دیگه هم نمی دونم مال کی بوده. یکی مربوط به روانپزشکم بود. یکی روانشناسم. هر دوی اونها الان ذهن خوان دارن و جزء اون آدمها شدن ولی من نمی تونم به کسی بگم. من فقط بهشون هشدار دادم که اون آدمها بدجنس هم هستند و منو آزار اذیت کردند و من روز قیامت در دادگاه عدل الهی حقمو از اونها می گیرم.
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

شایان غدیری
شایان غدیری
0
19 مهر 1397 ساعت 19:22

با سلام


از اینکه با کمی تاخیر پاسخ میدم پوزش میخوام.  

همونطور که اشاره نمودید خیلی سخته که آدم گاهی وقتا بعضی چیزایی رو میفهمه ولی نمیتونه اونها رو به کسی بگه. اینکه گاهی واقعیت هایی چه در گذشته و چه در حال ما رو آزار می دهند با این حال نمی تونیم اونطور که باید و شاید باهاشون رفتار کنیم و یا بازگو کنیم.


هرچند دیگران قادر به درک اتفاقاتی که در ذهنمون میگذرن نیستند. و اونها جز لاینفک واقعیتی هایی هستند  که صرفا در فضای ذهنی شخصی مون تجربه میشن ولی  گاهی وقتا همراهی و یا حمایت فکری افرادِ نزدیک ، باعث میشه احساس نزدیکی و همجوشی بیشتری باهاشون پیدا کنیم. یه حسِ تعلقِ عاطفی و فکری. انگار به هر شکلی گوشه ای از ذهن ما رو اشغال می کنند. و ممکنه حتی گاهی احساس کنیم که جریانات درونیِ ذهن ما رو دارن لمس می کنند.  شما به این احساس رسیده اید؟ 


اشاره داشتید : گاهی یک شخصیت برعکس خودم که کم حرف و نجیب و مومن و تو دار هستم پیدا می کنم.  وقتی توی این وجه شخصیت، خودتونو پیدا میکنید بیشتر حس می کنید مورد سوء استفاده و  آزار و اذیت چنین آدمهایی  قرار می گیرید؟

الانم احساس می کنید با اون آدمها هستید یا دیگه با روانپزشک و روانشناس تون ارتباطی ندارید؟ 

پیش اومده براتون که لحظات و روزهایی از زندگی کنونی خودتونو بدون نفوذ این آدمها سپری کنید بدون اینکه احساس ناخوشایندی رو تجربه کنید؟ 


ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

19 مهر 1397 ساعت 22:17
با سلام. منظور من از ذهن خوانی یعنی دیدن تصویر و احساس و افکار یک نفر از طریق امواج مغز اون هست. من وقتی که اون شخصیت آزاد و بی بندبار رو پیدا می کنم بهترین احساسات عمرم رو تجربه می کنم و مشکل اون آدمها با این شخصیت من هست. بله الان هم مراقبم هستند یکی دو ماه پیش بود که پیامکهایی که من با گوشیم برای یک آقا ارسال کرده بودم رو فرستادند به گوشی پدرم و الان توی خونه زندانی هستم بعد از فاش شدن اون پیامکهای افتضاح. با روانشناس و روانپزشکم در ارتباطم و رفتار معمولم رو در پیش می گیرم انگار که هیچ اتفاقی بین ما نیافتاده یعنی چاره ای جز پذیرفتن این رو ندارم چون همه چیزو انکار می کنند و کمی پا فشاری از من به ضرر خودم تمام میشه
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

شایان غدیری
شایان غدیری
0
23 مهر 1397 ساعت 16:00

با سلام


شما نسبت به ابعاد شخصیت خود و تغییراتی که احساس می کنید  بینش و آگاهی دارید. نیازهایی در وجود شما هست که تمایل دارید آنها رابرطرف کنید. داشتن روابط میان فردی آزاد و بدون محدودیت هرچند برای شما بهترین احساسات رو به همراه داره با این حال ، آنها با برخی قواعد و چارچوب های روابط اجتماعی در تضاد هستند. احتمالا شما نیز این محدودیت ها را پذیرفته اید.


 شخصیت، سه عنصر داره : نهاد-  خود و  فراخود

نهاد،  عنصری غریزی ، خودمحور ، یک دنده و  ناشکیبای ما آدمهاست. که فرامین و باید و نبایدهای جامعه رو بر نمی تابه.

خود ، عنصری آگاه ، بالغ و منطقی ست که سعی میکنه نیازهای نهاد رو با توجه به شرایط و موقعیتِ مناسب براورده کنه. 

فراخود، همان عنصر زور و فشارهای جامعه ست. زمانیکه نهاد،  به توصیه های  "خود" که جنبه ی آگاهانه ی شخصیت ماست توجهی نمیکنه با فشارِجامعه ، متوقف میشه. این عنصر، بیشتر جنبه تنبیهی داره و انحراف از اون، باعث واکنش های جدی تنبیهی و بازدارنده میشه. 


طبیعتا رفتارهایِ تنبیهیِ دیگران  و سرکوب نیازهای غریزی، واکنشی موثر و پایدار در برخورد با این احساسات نیست. انسان ها  ذاتا نیاز دارند آزاد باشند. تمایل دارند نیازهای جسمانی و روانی خود را بدون  دغدغه دنبال کنند. با این حال چنین تمایلی، چالش ها  و موانعی را برای ما در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد میکنه. اضطراب، بیش از آنکه در محدودیت پدید بیاد ، در آزادی های کنترل نشده به وجود میان. در واقع ، اضطراب، فرزند زندگی بی ساختار است. گاهی مرزهای نامرئی در زندگی، باعث میشن  آرامش بیشتری را تجربه کنیم و  بیشتر احساس امنیت داشته باشیم و کمتر آسیب ببینیم . خویشتن داری هرچند باعث میشه تمایل به دنیای نامحدودِ نیازها محدود و کمی به تعویق بیفته ، با این حال کمک میکنه تا ما در زندگی ، بهتر و بیشتر پذیرفته بشیم. حتی خودمان را بهتر دوست داشته باشیم و احساس توانمندی و  ارزشمندی بیشتری را تجربه کنیم. 



ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه