تصمیم درست در ارتباط با رابطه با خانواده همسر و اینکه همسرم بفهمه اشتباه کرده

پرسش

+
0
-
تاریخ ثبت : 14 آبان 1397
103  بازدید
وسط اسباسکشی 11نفرازخانواده و فامیل همسرم ک درشهردیگری ساکنن مجبورشدندب منزل مابیان درحالیکه خود ما هنوزدرآن خانه ساکن نبودیم خانه و وسایل رابه سختی کمی مرتب کردیم ودراختیارشان قراردادیم.دردوران اسبابکشی و اتفاقادرهمان روزهایی ک خانوادش مهمان مابودنداتفاقات خیلی بدی بین ماافتاده بود اوب خانواده من بدبین ودرموردشان بدحرف میزد زحماتشان را زیرسوال میبردوماتقریباقهربودیم ولی کسی ازخانواده اوخبرنداشت.همسرم تصورمیکردآنهادرکارمادخالت میکنندوحاضرنبودب حرفای من گوش کندو ب خاطر همین تقریباقهربودیم چون اشتباه میکردوگوش نمیداد. همسرم بسیارتندمزاج وقضاوتی،کنترلگروبدبین است وهمین رفتارهاباعث شده بودباصاحبخانه جدیدبه مشکلاتی بخوریمو تمام رشته های من راپنبه کرده بودوتقریباآبروریزی بزرگی ب راه انداخته بودومن ازاودلخوربودم.روزآخر قبل ازرفتن خانواده و فامیلشان درحضورآنهابااینکه قهربودیم شروع ب بیان مشکل خانه کردب نحوی ک انگاردرحقش ظلم شده،من هم اشتباه کردم گفتم ببین چه رفتاری کردی ک این شد!تمام این حرفا یواش بین خودمون 2نفربودولی اوناگهان دادو هوارراه انداختودرحضورخانواده ش ب خانواده من توهین کردوگفت دخالت میکننو فلان وخانوادش هم طرف او راگرفتند. هرچه سعی کردم آرام شودوانقدرتوهین وآبروریزی نکندنشدوخانواده ش هم خوشحالو منتظرهیجان!ری اکشنای جالبی داشتند .خطاب به همه شان گفتم اینجوری بچه تربیت نکنیدوخانه راترک کردموگفتم دیگر برنمیگردم.آنهارفتند.ازترس خودکشی همسرم برگشتم چون فکرمیکنم دوستش دارم.خانواده همسرم بسیاراهل غیبتندزن ومرد.دیگران موضوع اصلی حرفاشونه اتفاقی ک نباید،افتاده قبلاهم یکبارتاپای طلاق رفتیم حرفوحدیثادرموردم زیاده 2ماهه ارتباطی باشون ندارم همسرم منوخرد ولقلقه زبان هاکردچه کنم؟

پاسخ پاسخگر

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
0
19 آبان 1397 ساعت 13:58

درود بر شما

توضیحات شما را خواندم، احساس تنشی که دارید قابل درک است.

اختلاف داشتن در زندگی، امری کاملا طبيعی است و يک مشکل محسوب نمی شود، بلکه شيوه حل اختلاف است که مهم است.

در پایانِ نامه تان نوشته اید: ازترس خودکشی همسرم برگشتم چون فکرمیکنم دوستش دارم

آیا ایشان تهدید به خودکشی کردند یا اقدام به انجام آن؟ در صورت اقدام به خودکشی، بهتر است به روانپزشک مراجعه نمایند.

اما تهدید به خودکشی برای مجبور کردن یک فرد به اطاعت، نشان دهنده عدم بلوغ شخصیت فرد در حل مشکلات و راهبرد مناسب برای آنهاست. توجه داشته باشید کسی که چنین تهدیدی می کند یعنی رابطه درست را بلد نیست و از کنترل کردن طرف مقابل استفاده می کند نه رفتار بالغانه. 

مسئله دیگر، واکنش شماست. وقتی از ترس خودکشی همسرتان به رابطه بر می گردید یعنی شما نیز لازمست در نحوه ارتباط خود بازنگری کنید. درواقع این رفتار شما راه را برای تکرار موارد مشابه باز می کند. 

قهر کردن شما نیز نشان می دهد شما به نوعی صورت مسئله را پاک کردید نه اینکه مسئله را حل کرده باشید.

اینکه نوشته اید: فکرمیکنم دوستش دارم؛ به چه معناست؟ یعنی شما در مورد احساس خود به همسرتان آگاهی ندارید و مطمئن نیستید؟ یا میزان خشم شما به حدی است که مانع از ابراز درست احساسات شما می شود؟ برای ابراز صحیح احساس خود تاکنون چه تلاشی کرده اید؟ سهم خودرا در بروز این پیشامدها چک کرده اید؟


فریماه گرامی، توجه داشته باشید:

- رفتار شما در زمان قبل و بعد از عصبانیت همسرتان چیست؟ آیا نکاتی را که موجب ناراحتی ایشان می شود شناخته اید؟ البته عصبانیت حقی را برای کسی ایجاد نمی کند ولی آگاهی از حساسیتهای همسر می تواند به شما در کاهش بروز تنش کمک کند. شما اگر می دانید که خانواده همسرتان اهل حرف زدن در مورد دیگران اند، بهتر این بود که حتی به صورت آهسته نیز با همسرتان در زمان حضور آنها جر و بحث نمی کردید. یعنی مدیریت ارتباط از سوی هر دو نفر زوجین ضروری است.


- مسیرهایی را که سبب ناراحتی ایشان می شود شناسایی کنید. البته مراقب باشید که رفتار شما حالت راضی نگه داشتن ایشان در هر شرایطی را به خود نگیرد. فقط به همسرتان نشان دهید که از ناراحتی اش احساس خوبی ندارید و با توجه به علاقه ای که به ایشان و زندگی تان دارید تلاش می کنید که ایشان شرایط روحی مناسبی داشته باشند. در عین حال خط قرمزهای خود را نیز مشخص کنید.


- آیا دلایلی را که سبب شد قبلاً تا پای طلاق بروید شناسایی کرده اید؟ دلیل بازگشت و صرفنظر کردن شما از طلاق چه بوده؟ آگاهی از دلایل رسیدن رابطه شما به این مرحله می تواند به شما کمک کند تا با کنترل حساسیت های خود و همسرتان، از بروز تنش تا حد رسیدن به پای طلاق جلوگیری کنید. مقداری اصطکاک در هر رابطه ای وجود خواهد داشت اما نه تا این حد. 


- بهتر است ضمن آگاهی نسبت به هیجانات خود، احساسات و دغدغه های خود را به شیوه ای به اطلاع همسرتان برسانید که حالت سرزنش و تحقیر نداشته باشد و یا احساس تحت کنترل بودن به همسرتان ندهید (امر و نهی نباشد). در عین حال به فکر ادب کردن کسی هم نباشید.


-کسی که تمایل به بدگویی در مورد دیگران داشته باشد تا خودش نخواهد تغییری در رفتارش ایجاد نخواهد شد. ما نیز مأمور به تربیت و تأدیب کسی نیستیم و اگر هم بودیم توفیقی در این راه نخواهیم داشت. پس بهتر این است که درمواقع رنجش و دلخوری؛ احساس تان را به همسرتان بگویید و برایش توضیح دهید که چه رفتارهایی شمارا آزار می دهد. شاید همسر شما واقعا به این مسئله آگاه نیستند که برخی رفتارها تا چه حد باعث ناراحتی شما می شود. همچنین ایشان یا خانواده شان را متهم به عدم درک شما یا گفتگو در مورد خودتان نکنید. به جای آن احساسی که دارید بگویید. بهتر است جملات خود را با "من" شروع کنید. مثلاً:

  • من آدمی هستم که در برابر فلان موقعیت احساس خوشایندی نخواهم داشت


- بازگو نکردن آنچه که باعث احساس ناخوشایند در شماشده سبب انباشت خشم می شود و این انباشته شدن خشم در نهایت می تواند باعث لطمه زدن به ارتباط شما شود. با همسرتان گفتگو کنید و انتظارات و توقعات خود را از زندگی مشترک با ایشان درمیان بگذارید. یادتان باشد شما همسر ایشان هستید نه یک والد که بخواهد تربیت کند و نه معلم که بخواهد چیزی را یاد دهد و نه درمانگر که بخواهد شخصی را درمان کند. شما با جنبه های مثبت ایشان به خود انرژی دهید و در صدد اثبات اشتباه شان نباشید.


آموزش غیرحضوری امپراطوری رابطه خدمت شما پیشنهاد می شود.


از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی

ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

19 آبان 1397 ساعت 16:20
سلام ممنون ازپاسخ شما.بله ایشان قبلادرسال اول ازدواج هربارقصدترک رابطه راداشتم ب جداین حرفرا میزدندوحتی یکبارهم درحین دعواچاقوراانقدر روی مچ دستشان فشاردادندکه تا چندین روزاثرش باقی بودوگاهی اوقات بامشت خیلی محکم ب سرشان ضربه واردمیکردندوموهای خودرامیکندنددرکل خیلی زودجوش میاوردک 1دوره هم مشاوره رفتیم وایشان حتی بادیدن ظاهرهمسرم متوجه شخصیت افروخته و عصبیشون شدن.دلایل طلاق مابددهنی وفحاشی ایشون بودواینکه احترام نگه نمیداشتندبراحتی تهمت میزدندورکیک ترین فحش های ناموسی رو به پدرو مادرم میدادندهمه کارهای مراکنترل میکردندودرباره جزئی ترین مسائل بایدساعتهاتوضیح میدادم ک اصلاهم قبول نمیکردندوهمین خودزنیا وحسادتشون به پدرم به خواهرو خواهرزاده م و هرکسی که احساس میکرد من دوستش دارم وخیلی اخلاقای بد دیگه.البته فرهنگ خانواده شون همین بودوبعدا دیدم خواهرشوهرم براحتی ب دایی شان میگفت خفه شویا گم شویاپدرشوهرم درنقل خاطرات گذشته برای توصیف افرادازالفاظ بسیاررکیک استفاده میکردویامثلامادرشوهرم درجوانی وقتی عصبانی میشده از بچه هایکی دوتا به بچه میزده و بعدباجاروخودش رو میزده تا خسته میشده و..درواقع دهن همه شان هرزبودوهمه عصبانی و غیرعادی والبته در خانواده و فامیلشان هم اکثرایا مجرد مونده بودن یا خیلی دیر ازدواج کرده بودن و اگر من دختر باهوشی بودم با یه دو دوتاچارتا قبل از ازدواجم باید میفهمیدم که یک اشکالی باید وجود داشته باشد وگرنه این تعدادمجرد سن بالا در یک خانواده و فامیل طبیعی نیست!درموردخانواده شان متاسفانه اتهام نبودصحبتم.برای نمونه همین دوروزپیش پسردایی همسرم همراه مادرخانوم وباجناقش که درواقع8نفرغریبه بودندبرای اولین باروسرزده به منزل ماآمدندوموضوعی راکه بسیارخصوصیومربوط به چندسال پیش بودکه فقط خانواده همسرم ازآن آطلاع داشتندرادرحضورهمه باشیظنت مطرح کرد!بدون اینکه ضرورت و ارتباطی داشته باشد!وحتی خودهمسرم ازینکه این موضوع به گوش او رسیده بودخیلی ناراحت شدو دوروزتمام خودخوری میکردولی حاضرهم نبودبه خواهرش بگویدچراآبروی ش رابرده.یا مثلامیبینیم که عروس تازه واردخاله همسرم از موضوعی بسیارخصوصی مثلاگفتگوهای دختردایی همسرم باخواستگارش درموردمزاجشان!!مطلع است وبعدازیکسال که مارادیده بدون اینکه ماحتی روحمان ازخاستگاری فلانی خبرداشته باشددرموردش حرف میزند ومسخره میکندکه چرافلانی فلان حرف رازده!و این نشون میده چقدر همه در مورد هم حرف میزنن و چقدر واژه خصوصی در یک طایفه ناشناخته و غریبه ست!یکی ازدلایل دیگرطلاق برای من همین رفتارهای خانواده همسرم هم بودکه متاسفانه درتحقیقات محلی کسی ازآن باخبرنبودکه بگویندو دوست نداشتم فردافرزندانم درچنین فامیلی بزرگ و تربیت شوند.خداروشکرماتمام سالهای ازدواجمان دوربودیم وسالی1تا2بارمیدیدمشان.آن سال ازطلاق منصرف شدم چون شایدترسیدم ازآینده هردویمان چون شایددوستش داشتم و دلم برایش تنگ میشد و نمیدانستم بدون او چه کنم.اینکه شک دارم چون نمیدانم دوست داشتن است یاعادت وتشخیصش برایم سخت است.به هرحال این سالهاگذشت.همسرم خیلی ازرفتارهای بدش روکنارگذاشت یاموقتاخاموش شده نمیدونم.درکنارمن خیلی چیزایادگرفت وتجربه کردوبا حمایتای من تونست کمی اعتمادبه نفس بگیره ودراین سالهااول توی خونه و دوماهه که بیرون از خونه کارمیکنه وخیلی جسای مثبتی نسبت به خودش پیداکرده هرچندهمین هم خانواده ش مخالف بودند و میگفتند باید برگردیم شهر اون ها و بجای تبریک و شکر خدا در این اوضاع مملکت کلی گریه وزاری کردند وبدون تبریک به پسرشان بابت این موفقیت همان اول کار دلسردش کردندو او چندین شب گریه میکرد که اشتباه کردیم و فلان و خب من هم خیلی میترسیدم چون این کار را من برایش پیدا کرده بودم و من تشویقش کرده بودم که مصاحبه بدهد.احساسی که من دارم آمیخته ای ست از دلتنگی,شایدعلاقه یاعادت, ودلخوری,دلخورچون علاوه بر همه آنها که گفتم خیلی بلاهاسرم آورد.دوبارخیانت کردهردوتلفنی یکی ازطریق فیسبوک بافردی ناشناس دراوایل عقمون که من نفهمیدم و بعد از اینکه طرف از طریق مراجع قانونی به علت مزاحمت ازش شکایت کرد فهمیدم و دومی اواسط سال دوم با همکلاسی ش از طریق تلگرام و اس ام اس که سر کمک به دختره برای پایان نامه ش شروع شده بود البته من تا این حدش رو فهمیدم.عادت به خودارضایی داشت وخیلی شبادیده بودمش که داره پورن میبینه خیلی باهاش حرف زدم پشیمون بود گریه میکرد میگفت نمیخواد این کارو بکنه ولی چنین و چنان. پسورد لپ تاپ و گوشیشو دارم اما به هیچ عنوان پسورد تلگرامش رو بهم نمیده. میدونم چک کردنای اینجوری خوب نیستو منم اصلا اهلش نیستم ولی در شرایط خیانت برای بازسازی اعتماد لازمه شفافیت ،که خب نبود و نیست. و برامم دیگه مهم نیست من تلاش خودمو کردم و خیلی وقتا در مورد این موارد باهاش حرف زدم و حمایتش کردم تا ترک کنه چقدر موفق بوده نمیدونم چون دیگه شبا کمتر بیدار میمونه و اگرم بمونه من حوصله چک کردن ندارم چون هر کسی مسئول رفتارای خودشه اما خب همیشه نگرانی من هست و هنوزم اگر ببینم شبی بیدار مونده نمیتونم باور کنم که داشته درس میخونده یا کار میکرده و واقعا روز بعدم یا شاید دو روز بعد هم ازش دلگیرم و بدم میاد. علاقه به پورن و دیدن فیلم و این داستانا از همه رقم و مدل ش رو که میدونم هنوزم داره چون تو فایلای دانلودی تلگرام لپ تاپش دیدم که فیلمای جدید هست اما تنها کاری که میکنم اینه که فیلما رو پاک کنم تا بهشون برنگرده یا اگر ندیده هنوز یادش بره و چیزی پیدا نکنه. نمیخوام بهش بگم این شاهکارا رو ازش کشف کردم .در هر صورت همه اینا قابل تحمله اما من به مرجله ای رسیدم که میخوام اولا بخاطر آبرو ریزی که جلو خانواده ش به عنوان مهمان های ماکرد تنبیه ش کنم که نفهمید آدم کاری نمیکنه مهمون با دل پر از درد و خاطره بد خونه رو ترک کنه هرچند طبیعتا باید بگم به جهنم چون توی اون دعوا اونا طرف پسرشون رو گرفتن ولی چون اعتقاد دارم حرمت مهمون به هر نحو باید حفظ بشه بخاطر شان خودم حداقل باید حرمت مهمون رو حفظ کنم که اگر نکنم یعنی شان خودم رو زیر سوال بردم و دوم چون یک مرد بالغ زنش هر کاری م بکنه اگر قصد ادامه داره وسط خانواده شوهر که معلومه حس ها و روابط چندان حسنه نیست اینطوری زنی رو که با همه چیش کنار اومده و خیلی چیزاشو تو زندگی مدیون اونه خراب نمیکنه و سوم اینکه واقعا دلم میخواد هر کس و هر چیزی روکه اذیتم میکنه از زندگیم حذف کنم چون من فقط یه بار به دنیا میام و مجبور نیستم با افرادی رفت و آمد کنم که باعث از بین رفتن اخلاقای خوبم میشن دوس ندارم بخاطر اونا تبدیل به یه فرد سرخورده بشم که دائم خودشو تخریب میکنه که چقدر احمق بوده در انتخابش و در ازدواجش چون اونا عادت دارن به همه چی از جهاز و خانواده و قیافه و هیکل تا استایل و دستپخت و ... به دید تحقیر نگاه کنن و دوس ندارم وقتی خودم با خودم تنها میشم از خودم بدم بیاد که اجازه دادم آدمابام بد رفتار کنن و تحقیرم کنن. همسرم قبول کرده اونم مقصر بوده تو دعوای اون روز و تمام ظلم ها و بدی هایی که در حق من شده تا امروز و من همه رو بلا استثنا بی پاسخ گذاشتم رو چه از طرف خانواده ش چه از طرف خودش میدونه و البته حرفی که پسردایی همسرم دو روز پیش گفتن هم عمق فاجعه رو بهش نشون داد. من فکر میکنم این فرصت خوبیه برای اینکه بگم دوست ندارم همون سالی یکبار هم به منزل پدرشون برم و تعطیلات عیدم رو در کار اونا باشم. مشکلی با رفت و آمد ایشون و خانواده ش ندارم و هر موقع بیان بی دریغ پذیراشون خواهم بود وهر کاری م از دستم بر بیاد میکنم چون اونا پدر و مادر همسرمن هستند بالاخره ولی دوست دارم تعطیلاتم رو با خانواده خودم بگذرونم که معلوم نیست چند وقت دیگه باشن و من بتونم ببینمشون چون دوریم ازشون و دوری هم علتش همسرمه نه من و من بخاطر اون محبورم دورباشم. اما از این نگرانم روزی که پدر و مادرش خدای نکرده نباشن چطور میتونم برم مراسمشون!و تنها مشکلم در حال حاضر در مورد بیان این موضوع که اصلا باهاشون نرم منزل پدری شون یا به اعضای خانواده ش تلفن نزنم با همسرم اینه که خودم نمیدونم در اون موقعیت چیکار باید بکنم یا مثلا نمیخوام باز رفتار همسرم بدتر شه با منو و خانواده م .نا گفته نماند من خیلی تلاش کردم ارتباطم با اونا خوب شه و رفتار من کمی اونا رو آرومتر کردولی بازم اون چیزی نیست که باید در ظاهر مشکلی وجود نداره جز اخلاق و رفتار فرهنگشون که دیگه برای اون کاری از من ساخته نیست و منم مسئول تربیت کسی نیستم .در هرصورت تصمیم دارم وقتی کسی رو دوست ندارم یا حس منفی بهم میدن از دایره آدمای زندگیم حذفشون کنم ولی نمیدونم درسته یا نه. واقعا نمیدونم این همه مشکل رو چطور حل کنم از هر جا نگاه میکنم یه عالمه اشکال و ایراد و گیر و گور وجود داره. سایت دکتر شیری رو که نگاه میکردم دیدم باید کل در آمد و پس اندازامو از این بعد بدم و دوره هاشونو بخرم. چون به غیر دوره های مربوط به پدر و مادرا فکر میکنم همه رو نیاز دارم. یه چیزیم بگم همسرم به شدت از مشاورا وروانشناسا و روانپزشکا فراریه و بدش میاد و اصلا حاضر نیست برای هیچ موردی بهشون مراجعه کنه و دوس نداره منم اینکارو بکنم اون چند جلسه م که اومد داشتیم طلاق میگرفتیم و مجبور شده بود. ببخشید طولانی شد. مرسی ازتون خدا خیرتون بده که وقت میذارید.
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

20 آبان 1397 ساعت 10:32
ناگفته نماند ما در روابط جنسی مون هیچ مشکلی نداریم وایشون همیشه احساس رضایت زیاد دارند وخودارضایی همسرم عادتی هست که از نوجوانی داشتن.
برخورد من موقع خیانت هایی که آشکار شدسکوت و ناراحتی بوده که این رفتار خیلی همسرم رو مضطرب میکنه و خیلی میترسه چون حق طلاق با من هست و میدونه اگر واقعا تصمیم به جدایی بگیرم دلایل زیادی برای دوباره برنگشتن دارمو هر لحظه بدون هیچ کلامی میتونه این اتفاق بیوفته چون ما دیگه حرفامونو با هم زدیم. همچنین علاقه ای که به من دارند باعث شدخیلی ابراز پشیمونی بکنه وتا جایی که میدونم یک سالی هست خیانتی یا رفتار مشکوک دال بر خیانتی ازش ندیدم ولی خب کاملا سه سال اول زندگی مون در گیر خیانت هایی بود که عرض کردم. موقع صحبت ها ازش پرسیدم اگر من همچین کاری میکردم اون چیکار میکرد؟ یا اگر پدر و مادرش یا بعضی از اساتیدش یا خواهرزاده ش که آدمای مهمی تو زندگیش هستن بدونن اون چه کارکرده چه فکری میکنندو اون موقع چه حسی در مورد خودش داره. البته خیانت اول رو خیلی دیر فهمیدم برمیگرده به چند ماه بعد از منصرف شدنم از طلاق و برگشتنم و ایشونم تا مدت ها انکار میکرد و ادعا میکرد فرد دیگری از گوشی ش استفاده کرده و من حتی برای رضایت با شاکی تماس گرفتم ولی بعدها متوجه شدم خودش بوده و هیچوقتم کامل نگفت جریان چی بوده. در هر صورت اون جریان الان براش سوسابقه شده و خیلی ازش پشیمون و خجالت زده ست بابتش و الان ترس اینو داره تو محیط کار در فرآیند استخدام و گرفتن گواهی عدم سوپیشینه عیان بشه. در مورد دوم هم گفتن با درد و دل دختره شروع شده و همون داستان تکراری این مدل خیانت ها.که من اینو زمانی فهمیدم که گویا همسرم نمیخواسته ادامه بده و دختره تهدید به افشا پیش من کرده بود و بعد از اینکه متوجه شدم دختره به من گفتش کجای کاری که همسر تو از فلان دختر دیگه هم درخواستای این مدلی داشته و اون راه نداده و فلان و مقصر همسر خودته نه من .بعد از اون ماجرا هم یک بار با یکی از دوستای نزدیک من یه چت خیلی آبروربزانه داشت که دوستم اومد به من گفت تو در جریان بودی شوهرت داشت به من پیام میداد؟ و من در جریان نبودم و خیلی جا خوردم که چزور یک آدم عاقل اگر قرار هم هست غلطی بکنه اینقدر احمقانه آبروی خودش رو میبره پیش کسایی که میشناسنش. پیاماش رو که خوندم واقعا مثل این آدمای مزاحم حال به هم زن بود که هر چی دوستم تلاش کرده بود دیگه بحث رو باهاش ادامه نده شوهرم هی کش داده بودو نصفه شب به دوستم گیر داده بود که عکس خودت رو بده و فلان اونم کلی طفره رفته بودو سر آخر شوهرم یه عکس از خودش میفرسته براش و اونم مجبوری یه عکس با روسری میده و یه جوری همه سعی شو کرده بود که چت تموم شه ولی اصرارای بیمارپونه شوهرم بهش واقعا مهوع بود.
یه چیز دیگه م که متاسفانه اوایل ازدواجمون دوست داشت فیلم گرفتن و عکس گرفتن از رابطه جن.سی بود که با مخالفت شدید من مواجه و دیگه مطرح نشد. اما در دوران شب بیداری هاش و خیانت با همکلاسی ش وقتی در پیامک هاشون خوندم که عکس و فیلم رد و بدل میکردند لپ تاپش رو گشتم و چند تا فیلم که همسرم از خودش حین... تو همون شبا گرفته بودن رو پیدا کردم.همیشه history مرورگرشون چت روم ها و شبکه های پورن بود ووقتی تایم ورود و خروجشون رو به اون صفحات چک میکردم میدیدم نه فقط نصفه شبا بلکه وقتایی که مثلا کنار هم داشتیم درس میخوندیم یا من مشغول اشپزی تو آشپزخونه بودم و کلا تایم های عادی روز مثل ظهر یا ساعت 9 شب تو این سایت ها بودن و دست کم سه چهارساعت چت میکردن یا پورن سرچ و تماشا میکردن. من مدت ها نمیدونستم با این همه مشکل چیکار کنم. و تنها کسانی رو که در این زمینه مقصر میدونستم پدر و مادرهمسرم بودن که با فضای بسته ای که ایجاد کردن و اینکه کلا اعتقادی به ازدواج به موقع برای بچه هاشون نداشتن و بدون هیچ کنترلی در عصری که هیچ کس کامپیوتر و اینترنت نداشت به خیال باطل برای پسرشون این امکانات رو خریده بودن و حتی موقع ازدواجمون مخالف بودن که الان وقتش نیست هنوز دکترا نگرفتن و دختر پسرمون رو از راه درمیاره و فلان و یک مشت بچه ی این مدلی تربیت کرده بودند.مثلا برادرشوهرم حدود 40 سال دارن و یکی از مدیران رده بالا و دانش آموخته شریف هستند و به همین دلایل تا کنون ازدواج نکردن با اینکه درگیر یک رابطه هستند و البته مشخص نیست شاید ازدواج کرده باشن و رابطه نباشه ولی در هر صورت بیان نکردن و یکی از خواهرشوهرام تا34 سالگی که برای شهرستان خیلی دیره ازدواج نکردن و البته الان 4 ساله تو عقدکردگی هستند و همسرش بخاطر اختلافات نمیخواد عروسی بگیره و بلاتکلیف مونده خونه پدرشوهرم وایشونم به لحاظ اخلاقی پنهانکار و تندخوو از همه فراری هست و من اینا رو نتیجه تربیت خانوادگی میدونم. در هر صورت من تصمیم گرفتم در کنار همسرم بمونم و بجای رفتن و سرمایه گذاری رو یه رابطه دیگه که واقعا میدونم حتی اگر درصدی شانسش رو داشته باشم حوصله و انگیزه شو ندارم سعی کنم و از همسرم حمایت کنم تا زندگی سالمی داشته باشه چون فکر میکنم ذات خوبی داره مهربونه و کلی استعداد داره که حیفه از بین بره. اما گاهی که خیلی اذیت میشم از خودم بدم میاد برای اینکه سعی کردم بمونم و برای چیزی که درست نمیشه تلاش کنم اما باز یاد تغییرات همسرم میوفتم یکم امیدوار میشم و ادامه میدم. میدونم حرفام خیلی طولانیه اما چون شرایط رفتن به روانشناس و مشاور یا روانپزشک رو ندارم تنها راه من شمایید . خیلی دستام از این لحاظ بسته ست. و خیلی به کمک شما امیدوارم. میدونم اونچه که شاید ده نفر بیان بپرسن من یکجا دارم و مشکلاتم ابعاد مختلفی داره اما واقعا چشم انتظار پاسخ هاتون هستم.
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
0
22 آبان 1397 ساعت 12:49

درود بر شما

ممنون برای توضیحات تکمیلی که داده اید.

درد و رنج تان قابل درک است و از بابت اینکه در این شرایط گاه احساس استیصال کنید هم حق دارید. به نظر می رسد باتوجه به توضیحات تان، ازدواج شما از سر آگاهی و اصول و قواعد درست پیش نرفته است و امروز دچار تبعات آن انتخاب شده اید.

محتوای نامه شما به گونه ای است که انگار شما خود را به دست شرایط نامطلوب زندگی سپرده اید و خود را کاملا  بی سلاح، بی دفاع، بی هیچکس، بی توان و..... می بینید. و در برابر این مشکلات، قطع رابطه با خانواده همسر را انتخاب کرده اید. و علیرغم دیدن خیانتهای همسر یا اعتیاد به پورن و خودارضایی ایشان؛ شما همچنان به فکر ساختن زندگی با ایشان هستید.

 البته این اشتباه نیست که از زندگی زناشویی چنین انتظاراتی داشته باشید یا به فکر ساختن زندگی باشید ولی مسائلی که نوشته اید نشان می دهدکه همسر شما دارای مشکلات جدی درخصوص مسائل روانشناختی هستند و اتفاقا لازمست با یک روانپزشک یا روانکاو به صورت حضوری ملاقات داشته باشید. 

چنانچه فردی دارای مشکلات باشد (که تشخیص آن بر عهده متخصص است) حتی اگر گاهی علائم شدیدی بروز ندهد باز هم نمی توان انتظار داشت که مانند یک فرد بدون مشکل رفتار و زندگی کند. شما لازمست این بخش را بپذیرید و انتظار تغییرات چشمگیر (با توجه به عدم تمایل ایشان به مراجعه به رواندرمانی) نداشته باشید. در هر حال ایشان ازبستر خانوادگی مثبتی برخوردار نبوده و واقعیت ایشان و خانواده اش همین است که می بینید.

و اما " حس قربانی " یکی از حس های قوی و نیرومندیست که بسیار فلج کننده است. یک قربانی هر آنچه را که در اطرافش می بیند، عاملی می کند برای ضربه زدن دوباره به خود؛ تلخیه ماجرا هم در همین است که خود و توانمندیهایش را دیگر نمی بیند و فقط در انتظار اتفاق خاصی یا یک سخن خاص است که هرگز پیش نمی آید. 

شما نه تمایل به مشاوره حضوری دارید نه تهیه دروس غیرحضوری، و منتظر شنیدن جمله ای از طریق مشاوره دراین سایت هستید که زندگی شما را ناگهان تغییر داده و ارتقا دهد. توجه بفرمایید که چنین فرمولی هرگز وجود نخواهد داشت و تا شما اقدام جدی برای تغییر نکنید، تغییری هم در کار نخواهد بود. ضمن اینکه باز هم خدمت تان عرض می شود که زندگی با فردی که دارای مشکلات روانشناختی است، دارای چالشهای فراوان بوده و آسان نمی باشد.

شما از مسئله خودارضایی همسرتان نوشته اید ولی در ادامه نوشته اید ایشان از رابطه جنسی راضی است؛ خب شما چطور؟ قلباً راضی هستید؟ اگر راضی هستید چه دلیلی دارد که به این موضوع اشاره کرده اید؟ دلیل شما برای سکوت در برابر خیانتهای ایشان چه بوده؟ آیا ترس از جدایی آنقدر در شما شدید است که در برابر این رفتار سکوت کنید؟

نامه شما پر از احساس خشم نسبت به همسر و خانواده ایشان است. بدیهی است که ادامه شرایط به همین ترتیب، کارکردی برایتان ندارد و حتی اوضاع را بدتر هم خواهد نمود. شما برای اینکه بتوانید کار مثبتی برای زندگی تان انجام دهید، ابتدا لازم است سهم خودرا ببینید، سپس چک کنید که با توجه به شرایط زندگی تان چه اقدامی می توانید انجام دهید. ارتقا و بهبود زندگی هزینه دارد، خواه در قالب مراجعه به درمانگر باشد، خواه به صورت استفاده از آموزشهای غیرحضوری مثل بهبود رابطه و شخصیت سالمتر. 

بی شک در هر جهت که تصمیم بگیرید، با سختی و مشکلات همان جهت روبه رو می شوید و بناست که در همان جهت هم به رشد و تعالی برسید که قابلیت اش را هم دارید. فقط باید خودتان باور داشته باشید برای هرآنچه که تا به امروز تجربه کرده اید، شما هم " سهمی " دارید و برای آنچه تصمیم می گیرید، پس از این، تجربه کنید هم " سهمی " دارید. سهم داشتن به معنای مقصر بودن نیست، به این معناست که شما حق انتخاب دارید و انتخاب، مسئولیت و تبعات دارد. سهم خود را از زندگی برای خود، آگاهانه بازی کنید.


از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی

ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

22 آبان 1397 ساعت 13:49
ممنون از این همه تعهدشما برای پاسخگویی. واقعا ازتون سپاسگذارم. خانم علی اکبری عزیز من اگر نوشته ام طوری بود که اینطور برداشت کردید تمایلی به درس های غیر حضوری و یا مشاوره حضوری ندارم باید عرض کنم آن جمله ام حاکی از آگاهی م نسبت به عمق فاجغه بود که احساس میکنم از این به بعد هیچ کار مهم و جای مهمی برای هزینه ندارم الا خرید تمام آموزش های سایت که حس میکنم نیاز مبرم به همه شون یا اکثرشون دارم. و در مورد مشاوره حضوری من این راه رو بارها رفتم ولی به دلیل عدم تمایل و عدم همراهی همسرم و یکبار هم مسائل مالی نشده که ادامه بدم و میدونم امتحان مجددش همون نتیجه رو میده و من باید اول ایشون رو راضی کنم که نیازه بره و نیازه بریم. و فکر میکنم راه حل هم از همون آموزش های غیر حضوری شروع میشه که ایشونو مستقیم یا غیر مستقیم وادار به شنیدنشون کنم. در مورد رابطه جنسی که نوشتم راضی هستند به این دلیل بود که حس کردم ممکنه بگید این رفتارهای ایشون میتونه عاملش عدم رضایت جنسی باشه و خواستم پیش پیش توضیح بدم که ایشون هر بار ازشون پرسیدم پاسخشون و خب چیزی که نشون میدن حاکی از رضایته. اما در مورد خودم باید عرض کنم خیلی حس های متناقضی در ارتباط با رابطه جنسی مون دارم. تعدا د رابطه ما خب خیلی عادی نیست و به دلایل مختلف از همون عادت های بد تا ضعف و تنبلی و عدم برنامه ریزی و غیره بعد از ماه های اول ازدواج به شدت کاهش پیدا کرد تا جایی که ده پونزده روز یکبار و بعضا ماهی یکبار اتفاق میوفتاد و تلاش من هم براش بی فایده بود. هرچند به شدت آزارم میداد و افکار منفی خودم در مورد ایشون رو تشدیدمیکرد و به نوعی رشته محبت بینمون رو پاره کرده بود ولی تلاش هم براش بی فایده بود و بعضا تحقیرآمیز بود برام که تلاش رو بیشتر کنم. من ماهیتا این رابطه رو بخاطر علقه و محبتی که بعدش یا حین ش حس میکنم دوست دارم. اما معمولا افکار و خاطرات بد و اندوهی که از گذشته یدک میکشم و این فکر که چرا هیچی اونطوری که باید و شایسته دختری مثل من بود پیش نرفت و اتفاق نیوفتاد حتی در مورد رابطه جنسی... باعث میشه مقصرش بدونم و خیلی وقت ها حسی به ارتباطمون نداشته باشم یا علاقه شو باور نکنم یا برام مهم نباشه که چه حسی بهم داره. قطعا زمان هایی شده که سعی کردم در قالب یه زن که یه مرد نیاز داره برای رابطه جنسی باهاش وارد رابطه بشم و بعدش راضی هم بودم اما چون چیزی که من میخوام فقط رابطه صرف نیست این روند نمیتونه ادامه دار باشه. و خیلی برام سواله که اگر منو واقعا دوست داشت که میدونم داره چرا اون کارا رو کرد؟!
بعد از اون دعوای فاجعه بار در حضور خانواده ش. و حرف ها و روزهای زیادی که بعد از اون تو سردی و غم گذشت عوض خوشحال بودن از شرایط جدیدمون،یک مدتی میشه که همه چیز بهتره اما میدونم یکی از دلایلش ساعت کاری بالای همسرمه و اگر بخواد دو روز سر کار نره همه اون مشکلات سر جاشه همونطور که شما هم فرمودین نمیتونه و نمیشه بدون درمان معجزه ای رخ بده.
حق با شماست من شدیدا حس قربانی شدن دارم و در این سالها همه سلامتی زیبایی تناسب اندام و اعتماد به نفسم رو در کار و تحصیلم علی رغم تمام موفقیت هام و مورد تحسین بودن هام از دست داده ام. ما مثل دو چرخ دنده سخت که در هم گرده خوردن همدیگر رو خورد کردیم این رو میگم چون این که میخوانید وضعیت من است و از طرف دیگر هزار و یک دلیل وجود داشته که همسرم هم در این سال ها گاهی ابراز کردن من اون رو سرزنش کردم و اون رو مقصر دونستم برای همه چی.
بله من ترس از جدایی دارم چون فکر آینده و تنهایی های هر دو نفرمون و ناتوانی در فراموشی خیلی برام ترسناکه
اما خب روی اینی م که هست نمیتونم هیچ جوری حساب کنم. من هرگز نمیتونم به مادر شدن فکر کنم چون ما پدر و مادرهای خوبی نیستیم و ااون سلامت روحی و بلوغ فکری ای که باید وحود داشته باشه رو نداریم. ما فقط از سواد مدرکش رو داریم و از بلوغ عدد سن مون رو .
یکی از آزاردهنده ترین ترس های من اینه که میترسم فردا فرزندم رو با پدرش تنها بذارم شاید خیلی فکر کثیفی باشه که هست ولی باید رو راست باشم باهاتون. به نظر میاد پدر خوبی باشه، خیلی مهربون . ولی از اون خوی وحشی درونش میترسم.
به قول شما من شک داشتم که این هیچ کارکردی برام نداره وبرای همینم خواستم از متخصصین این سایت استفاده کنم تا مطمئن بشم و کسی باشه که بهم بگه چقدر وضعیت غیرعادیه و از کجا باید شروع کنم.
از پاسخ شما و تعهدی که دارید قلبا سپاسگذارم.
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پاسخگر

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
0
23 آبان 1397 ساعت 14:15

سلام دوباره خدمت شما

اینکه پیگیر هستید تا بتوانید نتیجه کسب کنید نکته ای مثبت در خصوص شماست.

مراجعه حضوری به یک رواندرمانگر را در اولویت کاری خودتان بگذارید. بهتر است فعلاً به این موضوع نپردازید که همسرتان می آیند مشاوره یا نه. ممکن است ایشان هیچگاه به این نتیجه نرسد که زندگی اش نیاز به تغییر دارد و صرفاً تلاش و توصیه شما نمی تواند کار خاصی برایش بکند. امادرمورد شما این تفاوت وجود دارد که به وجود مشکلات تان آگاه شده اید و تمایل به تغییر دارید و لازمست مهارتهای آن را باکمک حرفه ای کسب نمایید. درس غیر حضوری زیر نیز خدمت تان پیشنهاد می شود (کلیلک کنید):

نبوغ عاطفی

رهایی از مهرطلبی


موفق باشید

علی اکبری

ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

23 آبان 1397 ساعت 14:32
خیلی ممنون ازتون. حتما پیگیر خواهم بود.
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه