خودمو گم كردم نميتونم خودمو و شخصيت خودمو پيدا كنم

پرسش

+
0
-
تاریخ ثبت : 14 آبان 1397
110  بازدید
يه مدت طولانى روى خودم و اخلاقم كار كردم تا ادم حساسو نباشم زود ناراحت نشم روابط اجتماعيمو قوى كنم بتونم دوست پيدا كنم و حفظشون كنم و تا جايى تونستم موفق باشم و تونستم خودمو قوى نشون بدم زود ناراحت نشم و گريه نكنم از همه چى بگذرم و فراموش كنم ولى باز يهو برگشتم به نقطه اول و حتى بدتر از حالت هاى اولم الان ديگه خود به خود گريم ميگيره و حتى حال حرف زدن ندارم حال اينو ندارم كه توضيخ بدم چرا ناراحت شدم و فقط تو دلم داد ميزنم وو گريه ميكنم

پاسخ پاسخگر

مونا گوشه
مونا گوشه
1
17 آبان 1397 ساعت 18:55

سلام دوست گرامی

نامه شما را خواندم، متوجه شدم که در روابط اجتماعی خود با دوستان و آشنایان دچار مشکل شده اید، وقتی موضوعی در ارتباط شما را ناراحت می کند، مهم است که بهش بپردازید و توجه کنید که دقیقا چه موضوعی باعث ناراحتی و به هم ریختن شما شده است، برای این منظور باید ببینید که در آن لحظه چه فکری از ذهن شما می گذرد ، چرا که با سکوت و کناره گرفتن و به روی خود نیاوردن تنها صورت مسئله عوض می شود و مشکل اصلی در ارتباط سر جای خودش باقی می ماند، و به این سبک رفتاری اجتناب و انکار می گویند، در طول زمان اتفاقا باعث می شود که شما ناگهان به صورت افراطی عکس العمل نشان دهید و همینطور که خودتان بیان کردید حتی با شدت بیشتری نسبت به موضوعی که حتی ارزشش را هم به اون شدت ندارد واکنش نشان دهید.

سکوت کردن و کناره گرفتن و علت مشکل را بیان نکردن در ارتباط فقط ابهامات و سوتفاهمات را شدت می دهد و مسائل را پیچیده تر می کند.

پس بهترین کار بیان مسئله و تلاش برای حل مشکل است ، همینطور نیم نگاهی به درون انداختن و دیدن اینکه در درون شما و در فکر شما چه گفتگو های درونی در حال شکل گیری است که باعث برهم ریختن شما می شود.

برای حل این مسئله بهترین شیوه برخورد ارتباط جراتمند است. به این ترتیب که ..

1- اول اتفاقی که باعث ناراحتی شما شده است را به صورت دقیق توصیف می کنید، طوری که به دور از قضاوت و سرزنش و تحقیر و توهین باشد، و مهم است که جمله خود را با من شروع کنید، مثلا  وقتی که من دیدم تلفن من  را پاسخ ندادی.....(fact)

یا  مثلا وقتی من شنیدم تمام همکلاسی ها را به شام دعوت کردی به جز من .....

2- در قدم دوم احساسات و افکار خود را بیان می کنید و بعد از آن نیازی که دارید را بیان می کنید، مثلا در مثال بالا،  وقتی من شنیدم تمام همکلاسی ها را به شام دعوت کردی به جز من ، من احساس غم و ناامیدی کردم و فکر کردم که تمایلی ندارید با من معاشرت کنید، نیاز داشتم به اینکه به  من هم توجه بشه .....(feeling)

3- و در گام آخر خواسته خود را بیان می کنید ، خواسته ای که مرتبط با نیاز شما باشد و به برآورده کردن آن کمک می کند،در مثال قبلی

 وقتی من شنیدم تمام همکلاسی ها را به شام دعوت کردی به جز من ، من احساس غم و ناامیدی کردم و فکر کردم که تمایلی ندارید با من معاشرت کنید، نیاز داشتم به اینکه به  من هم توجه بشه، می تونم علت این تصمیم رو بدونم ؟ ( درخواست)  یا اگر فکر من اشتباه بوده ازتون می خوام که دفعه بعد که خواستید برید به من اطلاع بدید منم همراهیتون کنم.( درخواست)

با تشکر از اعتماد شما

مونا گوشه - خانه توانگری طوبی


ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه