پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

بعلت تجربه ی تلخ حمله به قصد تجاوز گروهی در رابطه با مردان دچار مشکل شده ام.

پرسش

تاریخ ثبت : 26 آذر 1397
187  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام
من 25 سال سن دارم و دانشجوی سال اخر دندانپزشکی در یکی شهر نسبتا کوچک هستم.5 سال پیش با یکی از پسرهای دانشگاه که ایشون هم مثل من اهل اون شهر نبودن رفتیم کوه های اطراف کوهنوردی (من از بچگی کوهنوردی و ورزش میکردم)ولی یک دسته ارازل و اوباش به من حمله کردند و من رو از اون پسر که اون زمان فقط دوست عادیم بود دور کردن و تا سر حد مرگ با چاقو ، حمله و گرفتن دست و پام دهنم و تلاش برای رابطه ی جنسی ترسوندنم خداروشکر اتفاق خاصی نیفتاد چون دهه ی محرم بود و یسری از اونها اعتقاد مذهبی داشتن و دلایلی که نفهمیدم چند نفرشون با بقیه دعوا کردن و منو فراری دادن.بعد از این داستان به طور عجیبی اتفاق های تلخ دیگری برای من افتاد تمام دوستام طردم کردند، یکی از استادای سن بالام بمن نظر داشت و منو اذیت میکرد خانوادم دچار مشکلات زیادی شدن و اصل متوجه تغییرات روحی من نشدن.
من چند هفته بعد از اتفاقی که توی کوه افتاد با همون پسر اشناشدم که ایشون هم اختلال وسواس فکری - عملی شدید ی داشتند.که این رابطه یک سال عمر داشت و بنده بعد از ایشون از همه ی مردها هم میترسیدم هم بد میومد و تا مدتها از همه چیز میترسیدم افسرده بودم و به هر محرکی پاسخ بیش از حد میدادم.دکتر روانپزشک رفتم و گفتن کهPTSD دارم و الان 4 ساله تحت درمانم و خیلی روی ذهنم کار میکنم اما در رابطه با روابط احساسیم همیشه سرکوب میکنم و خشم شدیدی دارم که نمیتونم کنترل کنم.

با اینکه الان از نظر درسی ، کاری و روابط اجتماعی و حتی رابطه اجتماعی با مردها خیلی پیشرفت کردم و تغییرات خوبی در زندگیم ایجاد کردم ولی در مورد احساساتم کاری از پیش نبردم

مهمترین سوال :

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

صوناچايچي
صوناچايچي
08 دی 1397 ساعت 15:16

سلام سپاس از اعتمادتان.

نوشته تان را خواندم بسیارمتاسفم که چنین شرایطی را تجربه کرده اید , بودن در وضعیت درماندگی و تلاش بیفایده برای دفاع از حریم شخصی فردبسیاردردناک می تواندباشد .درچنین حادثه هایی ممکن است افراد تا مدتها تصورکنند که ناتوانند و توانایی دفاع از خود و مدیریت شرایط را ندارند .آسیب دیگری که غالبا رخ میدهد این است که فرد تصور میکنند در دنیای بیرحم و ترسناکی قرارداردو به سختی میتواندبه کسی اعتمادکند. قبل از هرچیزبپذیرید که این موضوع برای هرفردی ممکن است رخ دهد شماکامل بی تقصیربوده اید و  اگراطرافیان شماهیچیک چنین تجربه تلخی نداشته اند (آنها نمونه کوچکی از تمام جامعه هستند)دلیل بر نادر بودن این موضوع و بدشانسی شما نیست. اختلالی که متخصص تان تشخیص داده اندتقریبا در تمام افرادی که تجربه مستقیم شوک تلخی در شرایط استرس زا را دارند پیش می آید وبنوعی اجتناب ناپذیر است .دوره درمان این اختلال بسته به پذیرش فرد ممکن است ازسه ماه تا چندسال طول بکشد و برگشت نشانه ها با قرارگرفتن درشرایط استرس زاوخارج از کنترل ممکن است مجددارخ دهد. اما آنچه در این میان امیدبخش وپراهمیت است توانایی شما در تغییرشرایط است . جزییات آن حادثه را یکبارکامل درکاغذی بنویسیدوبسوزانید یا دوربریزیدوازهر آنچه شمارابه آن خاطره پیوند میزند اجتناب کنید.توجه داشته باشیدکه قصد تان فرارنیست بلکه دوری از محرک ها برای مهیاکردن شرایطی درجهت رسیدن به آرامش است . بنظر میرسد که بیشترین تاثیراین موضوع درتعملات اجتماعی شمابوده .پس شروع به تقویت مهارتهای ارتباطی خود کنید . فعالیتهای اجتماعی گروهی و حتی خیریه ای بسیار کمک کننده است . تصمیم بگیرید که چه میخواهید از خودتان به افراد ارایه دهید وبرای رسیدن به آن تلاش کنید چراکه اتفاقات وآشنایی با افرادنیز درهمین راستا رقم خواهدخورد .برای داشتن یک ارتباط عاطفی مناسب ابتدا باید درونا این آمادگی را در خود به جود آورید . فعالیتهای فیزیکی درجهت ایجادآرامش ریلکسیشن برای داشتن خواب عمیق ویادگیری تنفس صحیح در مواقع استرس زا .میتوانند راهکارهای موثری باشند.

امانتدار اعتمادتانم و آماده ي تقديم خدمت درصورتِ نياز و سوالات آتي تان هستم.

چايچي-خانه توانگري

ادبیات محترمانه و بدون قضاوت : 30
کارآمدی پاسخ : 10
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

08 دی 1397 ساعت 18:26
خیلی ممنون از توجه و راهنماییتون
تقریبا میتونم بگم که خیلی از مشکلاتو برای خودم حل کرذم چه از ترس ها و اضطرابهای زیاد و تمرکز و افسردگی و روابط اجتماعی با همجنسام و حتی با جنس مخالف ولی در جایگاه همکار و هم کلاسی .در کنار درسم سوارکاری میکنم به صورت حرفه ای و کتاب میخونم .دوستهای خیلی خوبی دارم.بقیه من رو به عنوان یک دختر قوی و شاد میشناسن و واقعا م هر دو اینها هستم چون راه درازیو رفتم .شاید در ظاهر همه چی حل شده بنظر بیاد ولی من از روابط احساسی میترسم.یک گارد شدید ناخواسته دارم با این روال پیش برم تا اخر عمر تنها هستم اینو اصلا بلد نیستم چکار کنم واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه
البته باز هم تو این زمینه هم پیشرفت کردم موهامو بلند گذاشتم لاک میزنم ارایش میکنم ولی خب باز هم تو ظاهره.تو ذهنم رابطه ی عاطفی یه شکنجه گاهه که قراره فقط اسیب ببینم و ارامشی که به سختی به دست اوردم از دست بدم.یعنی شاید اگر این اتفاق با تجربه ی اشنایی ناموفق همراه نبود الان همه چیز راحت تر بود ولی من شکست احساسی هم داشتم به اون همه ناامنی و بی اعتمادی و بی ارزشی یک شکست عاطفه اضافه شد من واقعا قلبم شکست.الان شخصیتم رو به عنوان زن انکار میکنم یه ادم موفق ولی یک زن شکست خورده تو درون من هست.میخوام که خوب بشم من چیزهای سختترو گذروندم دوست دارم به خودم کمک کنم ولی راهشو بلد نیستم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

صوناچايچي
صوناچايچي
14 دی 1397 ساعت 01:55

سلام . پاسخ مجددتان را خواندم .

شاید بد نیست مدتی با وضعیتی که در آن هستید نجنگید و تلاشی برای تغیر اوضاع نکنید . بنظرمیرسد درحال حاضر گفتگوهای درونی تان منفی شده و این تلاش مداوم برای مثبت کردن ان میتواند استرس زا باشد و کاری از پیش نبرد.

معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه