تخریب ناخواسته رابطه عاطفی

پرسش

+
2
-
تاریخ ثبت : 06 اسفند 1395
4,201  بازدید
سلام خدمت آقای دکتر شیری و همکاران محترم
من حدود یک سال پیش با دختر خانمی که حدودا 4-5 سال از من کوچکتر بود در کلاس زبان آشنا شدم - هر دوی ما تحصیلات فوق لیسانس داشتیم و میخواستیم پس از گذراندن آزمون زبان و ..... برای دکتری خارج از کشور اقدام کنیم - راستش پیشنهاد از طرف ایشان بود. من در زندگیم رابطه خیلی جدی با جنس مخالف نداشتم - اما ایشان از سن 19-20 سالگی تا حدود 25 سالگی با پسری دوست شده بودند و حتی رابطه جنسی هم داشتند - به قول خودشان به دلیل خامی گول این پسر را خورده بودند اما چون خیانت دیده بودند و دوست پسر قبلی شان انسانی لاابالی بوده و حتی ایشان را تهدید میکرده، دچار ضربه روحی شدید شده بودند . ایشان بدون هیچ کم و کاستی از رابطه قبلیشان گفت (نمیدانم که کار درستی کرده اند یا نه ) - من از همان ابتدای رابطه مان احساس کردم ایشان بخاطر رابطه قبلی شان دچار مشکلات روحی شدید و جدی هستند و من در واقع داشتم نقش یک درمانگر را بازی می کردم که برایم سخت هم بود- یک اتفاقی که در همان ابتدای رابطه مان افتاد و چندان از نظر من خوشایند نبود این بود که ایشان بعد از دو هفته از آشناییمان با من نیز رابطه سکس برقرار کرد و دوشیزگی خود را از دست داد . این قضیه در من باعث نگرانی مضاعفی در مور ایشان شد - در طول رابطه من بیشتر از اینکه دوست پسر ایشان باشم نقش مشاور را داشتم . ایشان یک محبت بی حد و حسابی به من داشت که عادی نبود و من کمی اذیت میشدم - از طرف دیگر من به جای اینکه محبت های ایشان را آنطور که ایشان میخواست جبران کنم بیشتر سعی میکردم مشکلات روحی ناشی از رابطه قبلی شان رو با حرف زدن برطرف کنم - من دائم نگران ایشان بودم و بیشتر مشاوره می کردم اما ایشان همیشه به من میگفت از این قضیه خوشش نمی آید و حتی به من می گفت تو بیشتر شبیه یک پدر مهربان هستی تا دوست پسر . ایشان حتی باز هم در خواست رابطه سکس را داشت اما من به دلایل مختلف از این قضیه سر باز زدم - نمی دانم چرا این قضیه برای ایشان اینقدر مهم و حیاتی بود ولی از طرفی من احساس عذاب وجدان می کردم - بعد از چند ماه تعارض ها به حدی شد که کار به جار و جنجال می کشید - البته اشتباه بزرگی که من در رابط انجام میدادم این بود که به ایشان میگفتم رابطه ما جدی نیست ( چون قرار بود برای دکتری خارج از ایران اقدام کنیم و معلوم نبود چه دانشگاهی و در شهر و کشوری بتوانیم همزمان پذیرش بگیریم و برای زندگی حتی داخل ایران هم من شرایط مناسبی از لحاظ کار و ...... نداشتم) – از نظر من ایشان خیلی رویایی فکر میکرد و من از نظر ایشان من خیلی خشک و منفی نگر و بیش از حد نگران آینده بودم. ولی از طرفی بخاطر اتفاقی که بینمان افتاده بود نگران بودم اگر ایشان را ترک کنم ممکن است دچار ضربه روحی شدیدتری شوند .
ایشان همیشه از سرد بودن من رد رابطه شکایت میکرد و درست هم میگفت - همیشه ایشان برای ملاقات تماس میگرفتند - حتی ایشان اولین هدیه را به من دادند - و هیچ گاه هم هیچ دروغی به من نگفتند – همیشه هم از این قضیه بشدت ناراحت بود که چرا من گفته ام رابطه مان جدی نیست - در طول رابطه من کم کم کمک به ایشان علاقمند شدم طوری که واقعا حس میکردم از بودن با ایشان لذت می برم و آرامش دارم - اما دیگر دیر شده بود و او بخاطر رفتارهای خشک و سرد من تصمیم گرفته بود از من جدا شود.
چیزی که اتفاق افتاده بود این بود که من در طول رابطه متحمل سختی های زیادی شده بودم تا بتوانیم مشکلات رابطه قبلی ایشان را برطرف کنم ولی هیچ وقت به خودش نگفتم دلیل رفتارهای خشک من و نگرانی های من مشکلات روحی ایشان است – فقط سعی میکردم سکوت و از خود گذشتگی کنم که اشتباه بزرگی بود . اما بعد از این مدت از من تشکر کرد و خودش گفت که من در رابطه با مشلات روحی اش خیلی خیلی کمک کرده ام و حتی معذرت خواهی کردو دقیقا این جمله رو گفت که آویزان من شده بوده (بخاطر مشکلات روحی اش) ولی با این حال خودش اعتراف کرد که من را خیلی خیلی دوست داشته و هنوز هم دوست دارد اما بخاطر رفتار های خشک من توی ذوقش خورده است – حال از طرفی دلیل این رفتارها، نگرانی من از این بود که بتوانم به ایشان کمک کنم ( میدانم که این راهش نبوده و من اشتباه کرده ام – اگر من بجای این همه رابینهود بازی به ایشان محبت بیشتری کرده بودم الان اوضاع بهتر می بود) – چون خودم دوست داشتم بهش محبت کنم ولی همش نگران بودم که باعث ایجاد وابستگی شدید و کاذب شود (خیلی وسواس گونه رفتار کردم).
حال مشکل اینجاست که این خانم سریعا دوست پسر دیگری پیدا کرده و نگرانی من الان دوچندان شده که مبادا دوباره ضربه بخورد – از طرفی الانم من واقعا ایشان را بعد از این همه مدت دوست دارم و نمی توانم این اوضاع راتحمل کنم. الان همه چیز را برایش گفتم و اعتراف کردم که در اوایل رابطه قصد کمک داشتم ولی الان به ایشان علاقمند هستم – اما او از رفتارهای من به قول خودش زده شده . الان با هم دو دست خیلی صمیم هستیم ( نه اینکه دوست دختر – پسر) . اما من واقعا سخته برام. بعد از اینکه من همه چیز را در مورد رفتارهایم توضیح دادم ایشان تازه متوجه دلیل آن شد. اما به قول خودش وارد رابطه جدیدی شده و مشکل اینجاست که در رابطه جدیدش هم خیلی از اشتباهات قبلی را تکرار میکند و سریعا حریم شخصی اش را ممکن است برای فرد جدید باز کند.
الان من درگیری ذهنی بدی پیدا کرده ام همراه با سرزنش . چون هم علاقمند شده ام هم اینکه نگران ایشان هستم – گاهی اوقات اصرار به بازگشت این خانم دارم اما خودش می گوید با اینکه دوستم دارد وارد رابطه جدید شده . می گوید بعد از مدتی اگر من ثابت کنم رفتارهای من واقعا آنقدر سختگیرانه و خشک و بیش از حد منطقی نیست شاید به رابطه باز گردد.
ممنون می شوم راهنمایی کنید

پاسخ پاسخگر

شایان غدیری
شایان غدیری
1
15 اسفند 1395 ساعت 13:13

سلام دوست گرامی


پاسخ به این پرسش در سوالی مشابه در این لینک  حضور شما ارائه شده است.


با تشکر از اعتماد شما


ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

نظر شما چیست ؟

جهت ثبت نظر ، ابتدا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

سوالات مشابه