پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

احساس میکنم ادم بدردنخوریم

پرسش

تاریخ ثبت : 18 اسفند 1397
70  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام من دوساله ک ازدواج کردم همسرم بشدت گیره وکلانمیزاشت ک ب خواسته هام برسم مثلاوقتی دانشگاه قبول شدم گفت بایدغیرحضوری بخونی دوسالم نامزدبودم ک خیلی باهم مشکل داشتیم بعدازاین ک ازدواج کردیم محدودیتام بیشترشدولی خونه ی پدرم ب نسبت ازادتربودم تااینکه تابستون امسال ازهمه چیزبریدم وخودکشی کردم بعدازاون یکم رفتاراش تغیرکردگیراش کمترشدالان توبهترین سالای زندگیم بجای پیشرفت بایدبااین ادم سروکله بزنم ی مدته پیش روانپزشک میرم ولی چیزی ک حالموخیلی خراب میکنه اینه ک من ازوقتی یادم میادهمش درس خوندم بچه موفقه بودم میخواسم ب ی جایی برسم ولی الان تو دقیقاپوچ پوچم ازکنکورم ب بعدپوچ شدم هرکی رومیبینم درکناردرسش چندتاکارمثل موسیقی نقاشی ورزش .بعنوان دستاوردداره ولی من هیچ ی لیسانس دارم میگیرم ک ازش هیچی بارم نیستفقط میدونم این زندگی رویای من نبوده حس میکنم ازبقیه عقبمازی طرف مشکلم باهمسرم ازطرفی میل ب پیشرفت چندوقته افسرده شدم باداروهایی ک دکترداده یکم بیخیال شدم ازطرفیم نمیدونم واقعااززندگی چی میخوام میخوام اخرش ب کجابرسم چیزی ک درموردخودم میدونم اینه ک تیپمentjوازبچگی عاشق کتاب ورنگ ونقاشی بودم

مهمترین سوال :
عاشق کتابم ولی بااین همه کتابی ک خوندم انگارهیچ چیزی بارم نیست نگاه بقیه بهم ی دخترتحصیل کردست ولی خودم ازخودم راضی نیسم وقتی میبینم یکی داره درس میخونه میخوادب هدفاش برسه ی جورایی حسودیم میشه ولی براش ارزوی موفقیت میکنم وقتی ی کاری روشروع میکنم تاتهشوپیش بینی میکنم ولی نمیرم امسال کلاس ویترای رفتم فهمیدم باجزئیات مشکل دارم ولی دلم پرمیزنه برای کارای هنری خوشنویسی وزبان روهم دوست دارم ولی زودخسته میشم دلم میخواددرامدخودموداشته باشم ازمرگم میترسم بشدت جدیداگیردادم ب عوض کردن وسایل خونه ولباسای خودم فکرمیکنم ایجوری بی ارزشیم درمان میشه ولی دلمم نمیخوادپول خرجشون کنم میگم حالم ازاین ادمی ک شدم داره بهم میخوره پیش خودم میگم کاش این پولوبدم دوره حافظ ومولاناشناسی من عاشق ادبیاتم الان موندم بااین حالم چ کارکنم حتی نمیتونم ب اطرافیانم محبت کنم میخوام توذهنم رویاشودارم انجامش میدم ولی درواقعیت هیچی راسی تست نئودادم بهم گفتن افسردگی واضطراب وخیال پردازیم بالاست ک یکم باداروهارفع شد باهمسری ک سنگ میندازه ومنی ک سردرگمم واحساس پوچی میکنم
ببخشین بابت زیاده گویی خواستم کامل وجامع باشه باتشک

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

الهه دهقانیان
الهه دهقانیان
17 فروردین 1398 ساعت 13:45

باسلام واحترام

با توجه به نامه تان مشخص است که حالات روحی ناخوشایندی را تجربه میکنید وافسردگی، احساس پوچی، بی هدفی وبی انگیزگی ، اثراتش را بر افکار ، رفتار وگفتار وتصمیمات شما گذاشته است. 

در نهایت این مسائل باعث رکود شما در زندگی و عدم دستیابی به اهدافتان شده است وانگیزه کارهایی که به نظرتان برای شما مفید است وباعث ایجاد احساس خوب در شما میشود را سلب کرده.افکار منفی، مقایسه گری،داشتن معیارهای سخت گیرانه باعث شده است که با اینکه هردفعه تصمیم میگیرید اهدافی را برای خود تعریف کنید واز نو شروع نمایید اما ندای درونی منفی شما مانع از حرکت روبه جلو شما میشود .این ندای درونی میتواند ناشی از تله بی ارزشی که در شما وجود دارد باشد، چرا که تله بی ارزشی باعث میشود شخص برای رشد وحرکت تلاشی نکند ودست به انتخاب هایی بزند که باعث تقویت تله گردد وبا گذشت زمان فرددر حل مشکلات زندگی ناامید کند وتمامی این اتفاقات  سبب افسردگی میگردد. در واقع تله بی ارزشی باعث‌ میشود که هربار انگیزه شما برای تغییر،با ناکامی مواجه شود ؛ که این ناکامی های افسرده ساز ،افکار منفی وبه دنبال آن رفتارهای ناکارامد را سبب میشود.

باتوجه به مسائلی که در ارتباط با همسرتان مطرح کردید ، دور از ذهن نیست که تله بی ارزشی در شما در انتخابتان نیز نقش مهمی را داشته است چرا که بیشترین نمود وفعالیت تله ها در انتخاب همسر وانتخاب شغل میباشد . بنابراین این تله در رابطه عاطفی خلل زیادی ایجاد میکند . در صورتیکه راهکار مقابله ای با این تله تسلیم باشد فرد جذب شخصی منتقد، بدرفتار یا طردکننده میشود.

پس بهتر است برای بهتر شدن حالتان وتغییر احساساتتان ، تغییرات راگام به گام  آغاز کنید زیرا با توجه به ساختار ذهنی وحالات روحیتان درشرایطی قرار ندارید که بتوانید حجم بالایی از اهداف والویت هایتان را همزمان پیش ببرید ؛ پس اهدافتان را از کمترین درجه اهمیت وفشار انتخاب کنید. از اهداف کوچک وشدنی شروع کنید ؛ چراکه دستیابی به همان اهداف کوچک به تدریج باعث تقویت اعتماد به نفستان میشود وانگیزه لازم را برای ادامه مسیر در شما بوجود می آورد که این شروع میتواند باعث شود خود واقعی وارزشمندتان را پیدا کنید.

برای رسیدن به اهداف بزرگتر آنها را به بخش های کوچکتر تقسیم کنید تا بر اساس یک برنامه مشخص آن ها را براساس نظم انجام دهید ، زیرا اهداف فراتر از قابلیت وکارایی فرد وبدون برنامه ریزی موجب رها کردن آنها میشود.

حتما در فعالیت های روزانه خود جایی برای تفریح ومعاشرت با افرادیکه نسبت به خودشان احساس خوبی دارند قرار دهید.

به توانمندیها وموفقیت هایی که تاکنون داشته اید واقع بینانه ونه براساس معیارهای سخت گیرانه مروری داشته باشید وبین داشته ها ونداشته هایتان بایستید وببینید کجای قصه زندگیتان قرار دارید. بررسی کنید با کدام قسمت از شخصیتتان ( بالغ، والد، کودک) با مسائل زندگی روبه رو‌میشوید؟ چراکه اگر بالغانه با مسائلتان مواجه شوید اضطراب وافسردگی وبه دنبال آن احساس بی ارزشی کمتری را تجربه خواهید کرد.

نکته دیگر بپذیرید که در رابطه عاطفی وجود تعارضات وتنشها اجتناب ناپذیر است اما نباید وزن این اختلافات بیشتر از روزهای خوب باشد در غیر اینصورت نیاز است که برای ترمیم روابطتان به صورت جدی اقدام کنید . ضمن اینکه داشتن تصویر رؤیایی ونادرست از ازدواج باعث میشود شما نتوانید از ازدواج دید واقع بینانه ای داشته باشید ودر عین حال با چالشهای زندگی به درستی مواجه شوید .زمانیکه شخصی کل فردیت، زندگی ودستاوردش را مثلا به داشتن ازدواج‌موفق ودلخواهش گره بزند ،کاملا طبیعی است که با وجود مشکل در این امر در دیگر زمینه های زندگی موفق نشود ، بنابراین در نظر داشته باشید که قسمتی از زندگی شما ازدواجتان است ونبایدموارد دیگر را رها کنید  وناامید شوید واحساس بی ارزشی کنید. کما اینکه برای داشتن رابطه ای موفق در زندگی مشترک، داشتن مهارت ارتباطی از اصول پایه است که باعث ایجاد صمیمیت وتداوم رابطه میشود.در یک رابطه درست حمایت شدن وحمایت کردن بین زن ومرد وجود دارد، اما در بسیاری از مواقع ما برای خودمان از ازدواج تصویری رویایی ساخته ایم که با کوچکترین گردبادی ، متزلزل میشود.همین طور اکثر اوقات ما در رابطه به همسرمان واکنش نشان نمیدهیم بلکه به تصویری که در ذهنمان از او داریم واکنش نشان میدهیم که اغلب اوقات این پاسخ ها دارای تحریف های شناختی هستند وباعث شدت یافتن تعارضات میشوند.بنابراین یکی از مهمترین اقدامات مهم برای حل تعارضاتتان  اینست که ابتدا بپذیرید که هردوشما دربوجود آمدن این مسائل سهمی داشته اید سپس مسؤلیت رفتارهای خود را بپذیرید. همین طور اگر به خاطر رفتارهای همسرتان ناراحت وسرگشته هستید ، برای بررسی انگیزه های احتمالی وی با او گفتگو کنید. چرا که خشمی که از همسرتان دارید مانع صمیمت در رابطه تان میشود .بنابراین خشم ، زخم عاطفی عمیقی ایجاد میکند که با هر مسئله ای دوباره سرباز می کند ودر دراز مدت قطعا سبب از بین رفتن همدلی وصمیمت میشود.

امیدوارم بتوانید با توجه به مواردیکه خدمتتان عرض شد واستفاده از درس غیر حضوری که خدمتتان معرفی میشود با مسائل تان در زمینه عاطفی ومشکلات دیگرتان به درستی روبه رو شوید .

باسپاس از اعتماد شما

الهه دهقانیان

خانه توانگری طوبی


معرفی کتاب
زندگی خود را دوباره بیافرینید

معرفی درس
مجموعه نجات رابطه عاطفی 1 و 2
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه