پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

ادامه زندگی با زن خیانتکار

پرسش

تاریخ ثبت : 01 شهریور 1397
588  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
ا سلام
من 45 سالم هست و همسرم 40 سال و دوفرزند داریم( یک دختر 8 ساله و یک پسر12 ساله)
در آستانه مهاجرت به کانادا و بصورت کاملا اتفاقی متوجه خیانت خانمم شدم.بعد از 24 ساعت جهنمی به تمامی سه سال و نیم خیانتش که خیلی ماهرانه و در ابعاد فجیعی بود اعتراف کرد.
در ابتدا شوکی مرگ اور به من وارد شدچون از بین 1000 نفر از دوست و دشمن کنار ما اگر سوال میشد هیچکدام حتی یک نفر هم باور نمیکردند ایشون یعنی همسرم همچین کارهای کثیفی رو انجام داده باشه
اما انگار یک روح پلید یا شیطان گونه ای در وجودش مستولی شده بوده که انواع کثافتکاریها رو به صورت پنهانی انجام داده بوده
به دلیل شرایط خاص فرزندانم و برای جلوگیری از اسیب به انها و همچنین جایگاه خاص خانوادگی خودم قضیه رو فقط با یک مشاور مطرح کردیم و جلسات مشاوره رو اغاز کردیم.
من یک فرد موفق در زمینه کاری خودم بودم و هستم و شاید خیلی ها حسرت ظاهر زندگی و موفقیت های ما رو داشتند و هنوز هم شاید دارند.
اما شلوغی سر من از نظر کاری و غفلت من از ایشون باعث شده بود که ایشون عملا احساس کنه من دیگه براش ارزشی قایل نیستم و این احساس حقارت باعث شده بود که به این دام بیوفته( دام یک نفر در ابتدا و بعد در ادامه به نفر دیگه!!!!!!!)
اونقدر اعترافاتش وحشتناکه که هنوز نمیتونم در موردش فکر کنم و بیان کنم
اما اوج بی رحمی و قساوت رو به خودش و بعد به زندگی مون رو انجام داده بود.
اینکه یک زن در بهترین موقعیت زندگی اینقدر شان خودش رو پایین بیاره که با افراد عادی ( مثل کارمند بنگاه معاملات ملکی یا فروشنده مغازه)این روابط رو ایجاد بکنه در شرایطی که اونا هرکدوم هفت هشت سال ازش کوچیکتر بودنو اگر برای استخدام به شرکت من مراجعه میکردن شاید به عنوان نظافتچی هم استخدامشون نمیکردم جز اتفاقاتی هست که وجودم رو اتیش میزنه.
به هر حال برای ریشه یابی این قضیه و اینکه مشخص بشه چرا این اتفاق افتاده به مشاور مراجعه کردم و تصمیم رو گذاشتم بعد از اینکه بتونم خودم رو پیدا کنم
چون احساس نابودی و شکست وحشتناکی داشتم و تقریبا سه ماه قدرت تشخیص هیچ چیزی و هیچ کاری نداشتم و فقط با کمک مشاور و برنامه ایشون خودم و ایشون رو هم که تقریبا نابود شده بود حفظ کردیم تا هم مهاجرت انجام بشه هم بچه هامون متوجه نشوند که به دلیل وابستگی عاطفی زیادی که به ایشون داشتند اسیب زیادی میدیدند.
ایشون ایشون به تمامی کاراشون اعتراف کردند و برای یک بار فقط فرصت خواستند تا جبران کنند و حداقل کنار من و بچه ها بمونند
تصمیم سختی بود اما این فرصت رو دادم که فقط بمونند ضمن اینکه یک سری از اشتباهات روابط بین مون هم که باعث فاصله و دوری و در نهایت حقارت و عدم اعتماد به نفسشون بود رو اصلاح کردیم.
الان یک سال از این موضوع می گذره
تو این مدت ایشون تمام و کمال ایستاده و ابراز علاقه شدید میکنه به من ابراز پشیمونی ندامت
اما من در این مدت بصورت صرع گونه هر چند وقت حالم بد میشه
یاداوری خاطرات
کارهایی که کرده( من از ریز کارهاش و ساعتهاش و جزییاتش مطلع شدم) حالم رو به ناگهان بد میکنه
علیرغم اینکه اوایل هیچ تنفری ازش پیدا نکرده بودم و بیشتر به عنوان یک قربانی میدیمش(قربانی خانواده اش که ......وشرایطی که من براش به وجود اورده بودم)
اما الان یواش یواش دارم نسبت بهش تنفر پیدا میکنم( چون حجم کثافتکاریها و تعداد دفعاتی که انجام داده وحشتناکه)
الان موندم ادامه بدم
این جهنمی که برای خودم هر روز بلند میشم از خواب رو تمومش کنم
تموم کردنش الان که اون هیچ سر پناهی نداره و شاید با طلاق باعث نابودی خودش و بچه هام بشم
از یکطرف خودم با یاداوری این خاطرات که هر لحظه اش قلبم رو به درد میاره
موندم چه کنم؟؟؟؟؟؟

مهمترین سوال :

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

شایان غدیری
شایان غدیری
09 شهریور 1397 ساعت 02:14

سلام دوست گرامی


نامه شما رو خواندم. و از اینکه در چنین وضعیت سخت و پرفشاری قرار گرفته اید واقعا متاثر شدم. حق دارید. در این مدت شرایط بسیار طاقت فرسایی رو متحمل شده اید. که حتی تصور و درک آن نیز برای هر فردی مقدور نیست. با این حال،  فلش بک های ترومای خیانت، هر از گاهی مثل خوره، ذهن و احساس شما رو می خورد. تنفر و خشمی که پس از ماهها ، هم اکنون تجربه می کنید بخشی از فرایندِ پس از ترومایی ست که به جهت شوک آور بودن آن در ابتدا فرصت بروز نداشته است.


 بهبود زخم های تروما، با توجه به عمق و چندلایه بودن آن، زمان بر  و نیازمند مراقبت های درمانی است. همانطور که در این چندماه سعی کرده اید با مراجعه به مشاور، بخشی از این فشارها و بحران ها رو به کمک یکدیگر،  مدیریت و اندکی کنترل کنید. با این حال چشم انداز بهبود شرایط روانی و ارتباطی، با توجه به ظرفیت های درونی شما در تلاش برای بهتر کردن اوضاع، بسیار امیدوارکننده است. 


پیشنهاد میکنم در شرایط فعلی و به جهت اهمیت وضعیت روانی تان و همچنین کاهش علائم آزار دهنده ای که تجربه میکنید در ابتدا به روانپزشک مراجعه نمایید. در کنار آن پیگیری جلسات رواندرمانی، برای کاهش تکانه ها و حساسیت زدایی تدریجی خاطرات، موثر خواهند بود. وقتی احساساتِ منفی به مرور خنثی شوند حتی با وجود تداعی آن خاطرات ، هیجانات آزار دهنده، بار آسیب زایی خود را از دست خواهد داد. امید است با پیگیری جلسات درمانی مستمر طی چندماه آینده، پیشرفت های قابل ملاحظه ای را تجربه و گزارش نمایید.



با تشکر از اعتماد شما

شایان غدیری


معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه