پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

بیرون رفت از شرایط بد ورهایی از رابطه گذشته

پرسش

تاریخ ثبت : 13 آذر 1397
1,021  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام ، روزتون بخیر
من توی یک خانواده ناکارامد با پدری عصبی و مادری مهرطلب بزرگ شدم. کودکی سخت با خاطرات دعوا و کتک کاری گذشته. بزرگ شدم و دانشگاه رفتنم مصادف شد با طلاق عاطفی و جدایی و خیانت پدر ومادرم. توی این سالها فقط یک رابطه عاطفی اونم با پسر خاله ام داشتم که بنا به سوتفاهم هایی ازهم جداشدیم و ایشون ازدواج کرد و بعد از5 سال زندگی مشترک از همسرشون جدا شدند و 2سال بعد طلاقشون باز برگشتن و رابطه رو از سر گرفتیم اما باز هم نشد و بعد از 7 ماه نامزدی از هم جدا شدیم.
این جدایی دوباره خیلی اسیب زد دفعه پیش دانشجو بودم که از هم جدا شدیم و سوگواری نکردم و درگیر درس شده بودم و هنوز خانواده سرپایی داشتم و کم سن ولی اینبار به افسرده گی طولانی وانکار ..منجر شد تا کم کم با مطالعه و مراجعه به روانشناس و کار کردن روی خودم و کلاس های غیر حضوری شما به خودم اومدم و دلم میخواد از خاک بلند بشم
مشکلم اینه که نمیتونم اون کاری که باید رو انجام بدم تا از ایشون دل بکنم، اینکه فامیله و شرایط خانوادگی منو میدونه و لازم نیست توضیح بدم یا قضاوت بشم و تنها رابطه عاطفی تمام سالهای منه که عاشقش بودم و هر روز فکرم درگیر شونه و دلم میخوام برگرده،
فرصت رابطه با ادم جدیدی رو توی شهرمون انگار ندارم، خواستگار دار م اما نمیان خونه مون، یا ازهمکلاسی های دوران دانشجویی که راه دور هستن ونمیشه برای شناخت وقت گذاشت ویا امیدی به عاقبت رابطها ندارم وعمدی به سمت رابطه خواهر برادری سوق میدم که به وابستگی من منجر نشه چون ترس از رهایی و تنهایی دارم، حس ارزشمندیم رو سعی میکنم قوی نگه دارم اما به خودم میگم با این خانواده درب و داغون و شرایط بد اقتصادی باید فکر ازدواج رو از سرم بیرونکنم
چکار کنم؟ مستاصلم...

مهمترین سوال :

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

مونا گوشه
مونا گوشه
22 آذر 1397 ساعت 17:25

سلام دوست گرامی 

نامه شما را خواندم، شرایطی که در دوران کودکی باهاش بزرگ شده اید و تجربیاتی که از رابطه عاطفی پدر و مادر خود بدست آورده اید همه زمینه ساز مشکلات فعلی شما در حوزه ارتباط می باشند. این اتفاقات و تعاملات در خانواده باعث شده است که اصلی ترین نیاز شما که نیاز به امنیت است برآورده نشود. چنانچه در کودکی با توجه به مسائلی که وجود داشت این نیاز برآورده نشد، در حال حاضر باز هم شما به گونه ای در ارتباطات قدم می گذارید که باز هم این نیاز برآورده نشود و این چرخه کاملا ناآگاهانه اتفاق می افتد و لازم است که شما به این تکرار و سیکل معیوب در ابتدا آگاه شوید تا بتوانید جلوی آن را بگیرید.

از رابطه عاطفی خود و اینکه چه اتفاقاتی منجر به جدایی شد صحبتی نکردید، اگر دلایل منطقی بوده و تلاشهایتان را برای ساختن رابطه عاطفی سالم با پسرخاله تان کردید و در نهایت به نتیجه رسیدید که از این رابطه بیرون بیایید، برای عبور و گذشتن از بحران اول به خودتان زمان دهید.

لازم نیست که هیچ حس و هیجانی را انکار و کتمان کنید، شما ایشان را دوست داشتید و در زمانهایی خاطرات خوشی هم داشتید اما بنا به دلایلی حتما این تصمیم را گرفته اید، بنا براین با یاد آوری این دلایل با احساس دلتنگی و غم از دست دادن این رابطه همدلی می کنید ولی به خود دلایل قطع ارتباط را یاد آور می شوید. اصلا نیاز به سرزنشی نیست اینکه لحظاتی دلتنگ باشید عجیب و غریب نیست.

با توجه به اینکه فامیل هستید ممکن است هر از گاهی همدیگر را ببینید فعلا تا زمانی که به دگر احساسی برسید ارتباط را کم کنید تا بتوانید راحت تر این مرحله را بگذرانید.

اگر چه ایشان اولین رابطه عاطفی شما بوده اند اما اصلا به این معنی نیست که آخرین رابطه عاطفی شما هم خواهند بود. اگر کمی زمان بدهید متوجه می شوید که می توانید دوباره کسانی را دوست بدارید و اجازه دهید دیگران نیز به شما ابراز عشق داشته باشند. و برای فرار از صمیمیت رابطه ها را به دوستی معمولی سوق نمی دهید.

مراقب یک خطای شناختی به نام تعمیم افراطی باشید، اگر چه یک رابطه عاطفی را از دست داده اید اما این اصلا به این معنا نیست که بقیه روابط هم به همین سرنوشت قرار است برسند. شما می توانید با عبور از زخم های خود روابط با دوام و با ثباتی برای خود بسازید.

درس غیر حضوری " شخصیت سالم تر من" به شما کمک می کند با تله های شخصیتی که شما را یه سمت روابط عاطفی بی ثبات و ناامن سوق می دهند  آشنا شوید  و بتوانید مسائل خود را برطرف کنید.

با تشکر از اعتماد شما

مونا گوشه - خانه توانگری طوبی

ادبیات محترمانه و بدون قضاوت : 24
کارآمدی پاسخ : 7
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ پرسشگر

24 آذر 1397 ساعت 09:07
سلام و ممنون ازپاسخدهی شما خواستم اضافه کنم که من همچنان ناراحتم و با اینکه رابطه مون برخلاف خواست من تموم شد و ایشون هر 2 بار رابطه رو تموم کردن بدون هیچ توضیح و من در ذیل این اتفاقات به خیانت ایشون هم پی بردم اما نمیدونم چرا باز تمایل دارم که برگردن و از نو وبرای بار سوم شروع کنیم و....هرچند که امیدی نیست به برگشتشون و سر گرفتن رابطه اما من همچنین آرزویی رو در سر میپرورانم. من درسای غیرحضوری رهایی از تنهایی و از بی ارزشی تا من ارزشمند و نبوغ عاطفی 5 رو ابرها گوش دادم، کتابهایی در همین راستا هم خوندم و میخوندم . انگار چیزی در من هست که به شدت تمایل به تشکیل زندگی داره که بخوام ثابت کنم که از یه خانواده ناکارامد بودن و خواستنی نبودن برای کسی که دوستش داشتم و دارم هم، نمیتونه مانع بشه که زندگی خوشبختی روبا فرد درستی داشته باشم و سعی کردم تو اجتماع و در جمع دوستان و اقوام و تحصیلات و کار و... من به نیکی شناخته بشم و از من یاد بشه اما اینکه در سطح روابط شخصی رابطه عاطفی خوبی رو ندارم یه ندایی درونم میگه ببین تو بلد نیستی و احتملا تکرار رابطه پدر مادرت رو تجربه میکنی وگرنه تا الان حداقل کسی تو زندگیت میاومد که دوستت داشته باشه و با تمام این مسائل همچنان با تو بخواد که بمونه. و یه مشکل دیگه ای که دارم اینه که حتی با نزدیکترین دوستم هم که بیشتر از 20 ساله هم نمیتونم در مورد رابطه و مسائل خانوادگیم حرف بزنم و به شدت احساس سرافکندگی میکنم و پنهان میکنم ازشون، به نحوی که تا حالا در مورد اینکه پدر7ساله با ما زندگی نمیکنن حرف نزدم و نمیزنم وهرگز به خونه دعوتشون نمیکنم یا میگم پدر مسافرت هستن و حتی گاهی به دروغ خاطره سازی میکنم و از پدر حرف میزنم که شک نکنن. این درد در من عمیق شده و شاید دلیل اینکه در ارزوی رابطه عاطفی با پسر خاله همچنان هستم این باشه که خودشون اطلاع دارن و از جزییات زندگی ما بدون اینکه بخوام تعریف کنم باخبر هستند. چه کنم ؟ گاهی دلم میخواد از از شهر یا کشور مهاجرت کنم و برم جایی و از نو زندگی رو برای خودم بسازم ک بخاطر اشتباهات دیگران بیشتر از این آسیب نبینم و قضاوت نشم. شاید اینجوری بدون هراس از شناخت و قضاوت شدن خانواده ام بتونم وارد رابطه عاطفی درستی بشم. در آستانه 33 سالگی ام به داشتن حداقل یک رابطه عاطفی عمیق و اصولی نیاز دارم و انگار زنی دیگه بر خلاف تمام سرکوبها و خویشتن داری هام و حقایق زندگیم در من هست که سرم داد میزنه و از من میخواد و مدام میگه بجنب داره دیر میشه ، پس کی میخوای ازدواج کنی و بچه دار بشی و زندگی مشترک رو تجربه کنی؟ زود باش و زود باش ، همه دختروپسرای کوچکتراطراف تو ازدواج کردن و تو بدون داشتن یه نفر تو زندگیت موندی هنوز چون خانواده ات به درد نخوره. خودت مثل یه الماس تو ی لجنزاری چه پیشنهادی برام دارید یا چه چیزی رو توصیه میکنید که یا با این صدا کنار بیام و نشنیده بگیرم و یا اینکه شرایطم رو تغییر بدم و از خانواده با وجود مجرد بودن م، مستقل و جدابشم ؟ الان که تموم شد متوجه شدم که دارم اشک میریزم و بغض کرده ام و مثل همیشه پشت و کمرم درد گرفته از یادآوری این مسایل برای خودم اما میخوام خوب شم. بازهم ممنوم و منتظر پاسختون هستم
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه