پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

چگونه فکر کنم

پرسش

تاریخ ثبت : 22 آذر 1397
166  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام خسته نباشید
به مدت حدودا 2 سال با مردی در ارتباط بودم که یک بار ازدواج کرده بود در سن پایین به شدت انسان وابس عاطفی بود و اصرار داشت در هر چیزی اولویت باشه در حدی که وقتی سرما خورده و خونه در حال استراحت هست من نباید باشگاه یا مهمونی با خانواده خودم رو می رفتم . گاهی از اینکه بگم با دوستانم میخوام برم بیرون با تردید بیان میکردم چون میدونستم 70-80 درصد ممکنه مخالفت کنه اما اگر با اون دوست مشکلی نداشت موردی نبود می رفتم . و کلا خودش کلاس های روانشناسی وهمایش و سمینار میرفت و معتقد بود اون روشی که میگه درست هست و من باید انجام بدم یا بپذیرم . حتی به ساعت باشگاه رفتن هم گیر میداد حالا یا از حسودی بود یا از هرچی نمیدونم . کلا کنترل گر بود و چون رهبر رابطه بود چون میفهمید و تجربه بیشتری داشت در نهایت با ارامش حرفش رو عملی میکد و من هم کلا یا توی بحث و دعوا در ال گریه بودم یا نمیتونستم دلیل قانع کننده ای بیارم برای حرفم ( قربانی بودن ) در نهایت چون حوصله بحث هم نداشتم و میدونستم به دعوا منجر میشه قبول میکردم . در نهایت با موضوع اینکه چرا همکارم و با اسم کوچک صدا کردم جنگ شروع شد و تمام. بسیار بهش علاقه دارم و بسیار انسان مسئولیت پذیری هست در یک کلمه مرد زندگیه و لی اتفکرات سنتی و مذهبی داره که جدیدا پدیدار شده قبلا انقدر نبود . از نظر من افراط و تفریط داره و وقت آزادش بیشتر شده به همین دلیل بسیار فکر و خیال میکنه . هرروز هم دیگه رو میدیدیم و وقتی هم خونه بودیم باز با هم در ارتباط بودیم . ایشون معتقد بودن من هنوز بزرگ نشدم و تصویری از زندگی زناشویی ندارم .

مهمترین سوال :

پاسخ پرسشگر

22 آذر 1397 ساعت 10:17
نمیدونم الان با این شرایط چی درست هست چی نیست خودم ضعف هایی دارم ایشونم همین طور فک میکردم مشه با هم درستش کردم اما الان فرصتی لازم دارم تا ضعف های خودمو قوت کنم احساس میکنم این قربانی بودن به خاطر عدم عزت نفس یا اعماد به نفسم بوده
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

زهرا محمدی
زهرا محمدی
10 دی 1397 ساعت 11:59

سلام نسترن گرامی

نامه شما را خواندم و از اعتماد شما ممنونم

آنچه در این نامه توجه مرا جلب کرد قسمتی بود که نوشته بودید "کلا کنترل گر بود و من توی بحث و دعوا یا در حال گریه بودم یا چون حوصله بحث نداشتم و میدونستم به دعوا منجر میشه قبول میکردم"
ما در مقابل مسائلمان یا "تسلیم" میشویم و به صورت منفعلانه عمل میکنیم مثل گریه کردن و غصه خوردن

یا "فرار" می کنیم و برای اینکه به دعوا و درگیری کشیده نشود اصلا اجازه نمی دهیم آن موقعیت پیش بیاید

یا "حمله" می کنیم و در آن موقعیت میجنگیم(که این مورد آخر در شما کمتر دیده می شود)
به هرحال هر سه مورد مسئله ای را حل نمیکند فقط موقتا به کاهش احساسات ناخوشایند آن لحظات کمک میکند و حتی عامل ادامه دادن همان مسائلی می شود که موجب ناراحتی ما هستند

اینکه ما در رابطه گیر افراد باج گیر و سلطه گر میفتیم شاید برای این است که خودمان در نقش باج دهنده و سلطه پذیر می رویم

اصلی ترین جایی که می شود فعال شدن تله ها را دید رابطه عاطفی و شغل ماست به این سوالات فکر کنید:

جذابیت این رابطه برای شما چه چیزی بود؟

آیا شما از طرف مقابل خیلی حمایت می کردید؟

آیا ایشان ادم قابل پیش بینی پذیری بودند؟

آیا به محض اینکه توجه تان به سمت کسی دیگری معطوف میشد حسادت می کردند؟

الگوی رابطه شما چگونه بود؟

این سوالات میتواند الگویی از تله ی رهاشدگی باشد که ما را وارد روابطی می کند که طرف مقابل از لحاظ عاطفی فردی بی ثبات و غیرقابل پیش بینی است

بسته غیرحضوری شخصیت سالمتر و نبوغ عاطفی میتواند به بهبود و تقویت رابطه های شما کمک کند 

کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید ترجمه دکتر حمیدپور، انتشارات ارجمند هم در این زمینه میتواند به شما کمک کند 


با احترام

زهرا محمدی

خانه توانگری طوبی

معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه