پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

هنوز عاشقشم

پرسش

تاریخ ثبت : 01 دی 1397
363  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام.توی 25 سالگی وقتی بعد از سالها بالاخره به یه مرد علاقه پیدا کردم و منطقم پذیرفتشو خیلی سریع عقد کردم.چند ماه گذشت و خانواده ها و خودمون متوجه تفاوت ها ی شدید فرهنگی و نوع سبک زندگی شدیم.قبل از عقد تحقیق درستی نکردیم با اینکه خانواده تحصیلکرده ای دارم اما وقتی علاقه من رو دیدن صبر نکردن.زودرنج و سخت گیر هستم و همسر سابقم کمی سطحی نگر و راحت گیر و مثبت اندیش بود.تلاش میکرد من رو بیخیال کنه اما تفاوت ها به اختلافات تبدیل شده بود و برخی حرمت ها بن خانواده ها شکسته بود.چند بار پشت من رو خالی کرده بود(به زعم خودم) و بهش مثل قبل اعتماد نداشتم.فک میکردم علاقم بعد از طلاق کم کم از بین بره.5 سال گذشته.اون ازدواج کرده و بچه داره.تا 2 سال بعد از جدایی هنوز خواستگارم بود اما بدون خانوادش.خانوادش از ابتدای عقد من رو نمیخواستن.شرطشم این بود که من خانوادش رو یه جوری راضی کنم.نتونستم.من مجردم.اما هنوز عاشقم.و برای دور شدن ازش اشک میریزم نتونستم دیگه کسی رو توی دلم جا بدم.خواستگار خوب دارم که سه ساله پای منه.ایراداتی هم داره ولی مشکلم اینه که برام هیچ جذابیتی نداره.32 سالمه و واقعا به بن بست رسی

مهمترین سوال :

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

شایان غدیری
شایان غدیری
10 دی 1397 ساعت 13:37

سلام دوست گرامی


نامه شما را خواندم. شرایط بسیار سختی را سپری می کنید. احساستون قابل درک است. حس دوست داشتن و عشق تان ، نسبت به همسر سابق، امری طبیعی ست و حق دارید تا مدتی،  تحت تاثیر چنین خاطراتی قرار گیرید. با این حال،  زمانیکه درگیر شدن در این احساسات و افکار، علی رغم گذشت پنج سال از رابطه، همچنان شما را آزار می دهند اهمیت بررسی و ارزیابی مساله حائز اهمیت خواهد بود. اشاره داشته اید که زودرنجی،  رفتارهای وسواس گونه و سخت گیرانه ، افکار خود- سرزنش گری و داشتن باید ها و نبایدها بخشی از علائمی ست که با آن روبرو هستید. اینها تمام آن مواردی هستند که می تواند در کنار همدیگه،  باعث فروبردن شما در گذشته شوند. 


وقتی ناخواسته دست به سرزنش و ملامت خود می زنید خود را به تنهایی و یک جانبه در دادگاهِ ذهن ، محکوم به اعمال شاقه می کنید. دچار بی ارزشی و ناامیدی می شوید. اعتماد به نفس تون متلاشی میشه و زندگی فرصتی امیدبخش جهت برخواستن، برای شما باقی نمیذاره. لذا ماندن در این وضعیت میتونه شمار ا گرفتار  تله شکست نموده  تا بیش از پیش، خود را فردی شکست خورده و نالایق بدانید!


واقعیت  این است که زندگیِ گذشته، علی رغم تمام خوبی ها و رویدادهای تلخش، بخشی از  زندگی واقعی شماست. خاطرات، چه شیرین چه تلخ،  مایه عذاب اند. و دوست  داشتن آخرین حسی ست که در آدم کمرنگ میشه. شما  می توانید بپذیرید که همه این احساسات قسمتی از تجارب شما در برهه ای از  زندگی تان بوده و نه تمام شما. آنها، شما را قضاوت و سرزنش نمی کنند. هر  فردی تحت تاثیر موقعیت هایی در زندگیش، و محدودیت های ناخواسته ، تصمیماتی  می گیرد که ممکنه در آینده ، آنها را مناسب و سازگارانه نداد. این خاصیتِ  رشد و بلوغ است که باعث میشه بیش از پیش آماده رویارویی با تجارب آتی  باشیم. 


به نظر میرسه کتابِ قانونِ  زندگی شما،  پر از بایدها و نبایدهایی ست که ذهن تان را محصور کرده و اجازه نمی ده متفاوت فکر کنید. احتمالا همیشه روی یک روال حرکت می کنید . از یک مسیر رد می شوید. یک جور احساس می کنید. و عواطف واقعی دیگرتان، دست نخوره و تجربه نشده می مانند. گاهی سبکِ ساکنِ شغل تان،  نوعی احساس روزمرگی را در شما تقویت میکنه.کمی لازم است به زندگی تون تنوع بدید. ورزش، مسافرت و روابط صمیمانه با دوستان، کمک میکنه کمی زندگی تون رنگی بشه. وقتی رفتار، تغییر میکنه به تدریج،  شیوه تفکر و احساس تون هم تغییر میکنه و بالعکس؛ تغییر در تفکر و احساس،  تجاربِ متنوع و لذت بخش تری را برای شما ایجاد میکنه.


با تشکر از اعتماد شما

شایان غدیری

خانه توانگری طوبی

معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه