پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

میخوام از صحبت های من بگید من چه مشکلی. دارم و چیکارا باید بکنم و قیقت اصلی که از این ماجرا میبینید به من بگید

پرسش

تاریخ ثبت : 16 اسفند 1397
209  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام و خسته نباشید و تشکر بابت کار خوبتون
من دوسال پیش یه نامزدیمو بهم زدم بعد سه ماه خودم پیام دادم که تولد تبریک بگم و بیشتر میخواستم کاری کنم غیر مستقیم برگرده و اونم پیشنهاد شروع رابطه داد و من چون هودم پاپیش گذاشته بودم فکر کردم بهتره اونم یه کاری بکنه تا منم امیدوار باشم به ادامه ی موفقیت امیز این رابطه وهر چی اصرار کرد قبول نکردم و فقط بهونه اوردم تا متوجهبشه بهونس و عملا کاری انجام بده ولی گفت بین من و یه دختر دیگه مونده و از من تایید میخواست که منم ندادم و رفت بعددوماه پیام دادم و دیدم ده روزه نامزد کرده و التماسش کردم برگرده اما گفت وابسته شده و نامردیه و رفت ازدواج کرد من نابود شدم واسه تلافی بهش دروغ گفتم که مریضی قلبی گرفتم و خواستگار دارم و چون نامزد داشتم قبول نمیکنن و اونم عذاب وجدان گرفته بود و منم دیدم و دیگه دلم سوخت و الکی گفتم ازدواج کردم و خوشبختم تا اروم بشه تو این دوسال فقط تلفنی باهاش درد و دل کردم و الان بعد از دوسال خودم زنگ زدم و گفتم بهتره واسه همیشه جدا بشیم و تمومش کردم

مهمترین سوال :
میخوام بدونم این که من الان فکر میکنم اون اقا اصلا منو نمیخواسته و رفته ازدواج کرده و اگه میخواست منو با من میموند حالا به هر دلیلی شایدم دیده به دردش نمیخورم درسته؟میخوام بدونم این که من دروغ گفتم بهش که بیماری قلبی دارم ایا من مشکل روانی دارم ؟میخوام هرچیزی کهاز این توضیح به ذهنتون در مورد خودم و اون اقا و کارای انجام شده میرسه بهم بگید چه تلخ چه شیرین میخوام حقیقت اصلی رو بدونم .و میخوام بدونم ایا من هنوز که البته خودم فکر مسکنم که خوب شدم ایا خوب شدم که زنگ زدم خواستم بره؟مسخوام بدونم ایا هنوز باید به خودم زمانیدم چه جوری باید با احساس اضطراب اینده که دارم که حالا ازدواجم چی میشه یا عذاب وجدانی که دارم بابت عذاب هایی که به طرف مقابل دادم که حتی زنش فهمید ما بهم پیام میدیم و با دروغ جمعش کردیم میخوام بدونم باید چیکار کنم با این سوالا

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

الهه دهقانیان
الهه دهقانیان
05 خرداد 1398 ساعت 18:54

باسلام واحترام

توضیحاتتان را خواندم ، نوعی سردرگمی وبلاتکلیفی در سراسر نامه تان به چشم میخورد.به نظر میرسد که در هیچ کدام از برهه هایی که توضیح دادید دقیقا چرایی انجام کارتان را نمیدانستید وهمین طور از این که چه نتیجه ای حاصل شود نیز بینش درستی نداشته اید.اینکه فردی تصمیم بگیرد نامزدیش را بهم بزند باید دلیل محکم ومنطقی ای برای کارش داشته باشد ، و به این نتیجه رسیده  باشد که طرف مقابلش فرد مناسبی برای زندگی مشترک نیست ودیگر به رابطه تمام شده فکر نمیکند.همانگونه که در نامه علت جداییتان را مطرح نفرمودید، علت این بازگشت را نیز مشخص نکردید. اینکه شما تصمیم به از سرگیری مجدد این رابطه داشته اید ، سوالاتی مطرح میشود:که آیاشرایط تغییری کرده بود؟ مثلا مسئله ای که سبب ساز جدایی شما گشته بود ، حل شده بود؟ آیا در این زمان جدایی اتفاق خاصی رخ داده بود؟ یا فقط از سر دلتنگی ویا ... چنین تصمیمی گرفتید؟

بنابراین چرایی این تصمیم در ادامه این مسیر بسیار اهمیت داشته. 

نکته مهم دیگر اینست که رابطه عاطفی درست یا ازدواج نیازمند بلوغ هایی است که یکی از آنها بلوغ عاطفی است، بلوغ عاطفی یعنی توانایی ابراز نیازها واحساسات ومدیریت آنها، یعنی توانایی ارزیابی درست شرایط، یعنی رابطه عاطفی را تبدیل به زمین بازی نکردن یعنی دنبال کسب امتیاز نبودن.زمانیکه فردی تصمیم به انجام کاری میگیرد( مثلا تصمیم شما) باید توانایی پذیرش کم وکاستهای آن را داشته باشد، باید از قبل هدفش را برای خودش مشخص کند واهمیت دستیابی به آنرا تعیین کند تا در طول مسیر هر جا که با مسائل حاشیه ای برخورد کرد با مرور هدفش بتواند درست تصمیم بگیرد واز هدفش دور نشود.باید بداند که برای رسیدن به هدف بدون انتظار از دیگری به مسیرش ادامه دهد، ویا حتی اگر این انتظار رادارد روشن و واضح از انتظار واحساسش بگوید ،نه اینکه توقع داشته باشد در قبال قدمی که برای خودش برداشته انتظار قدمی بزرگتر از طرف مقابلش داشته باشد.چرا که این رفتارها وانتظارات هیچ کدام نشانگر رفتارهای بالغانه نیست. 

رابطه عاطفی جای روابط الاکلنگی و برد و باختی نیست.

اینکه در بحث ازدواج ، چرایی وفلسفه آن از اهمیت زیادی برخوردار است به این دلیل است که ابتدا افراد تکلیفشان با خودشان روشن شود، بدانند دلیلشان برای ازدواج چیست تا با هر مشکلی غافلگیر نشوند.متاسفانه بسیاری از افراد به این دلیل در ازدواجشان یا حتی رابطه عاطفی خود ناموفق هستند که تصویر درستی از ازدواج یا رابطه ندارند، به جای یک تصویر درست و واقع بینانه ،با خیالپردازی وارد رابطه میشوند وزمانیکه انتظاراتشان مطابق تصور خیالی آنها براورده نمیشود ناامید وحیران به جدایی فکر میکنند. 

نکته قابل توجه دیگر که قابلیت بررسی دارد اینست که چرا زمانیکه نامزد سابقتان به شما نزدیک میشده ، کششی به سمت شما داشته شما به بهانه های مختلف از ایشان دوری میکردید اما به محض دوری ایشان واینکه میخواستند به دنبال زندگی خودبروند اینگونه براشفته میشدید وسعی میکردید به هر قیمتی ایشان را باز گردانید. بهتر است این الگوی رفتاری را در دیگر روابطتان نیز چک کنید ، چراکه اینگونه رفتارها میتواند بیانگر وجود تله شخصیتی در شما باشد که سکاندار رابطه تان است. تله ای که در آن فکر میکنید تمامی افراد مهم زندگیتان روزی شما را ترک خواهند کرد.تله ای که در آن هرگونه روابط نزدیک ویا دورشدن از شما در رابطه آزارتان میدهد.

علاوه بر تمامی مسائل، تکرار خاطرات منفی باعث شده در شما فکری شکل گیرد که در صورت ادامه دار شدن باعث ایجاد اضطراب وافسردگی خواهد شد.

درست است که همه انسانها نیازمندداشتن یک رابطه عاطفی عمیق هستند که در سایه آن بتوانند به خواسته های خود رنگ واقعیت ببخشند اما شکل گیری چنین رابطه ای نیازمند داشتن بلوغ عاطفی، مهارت ارتباطی درست، وآمادگی پذیرش اینکه طرف مقابلمان مسؤل فراهم کردن تمام خواسته ها وآرزوهای ما نیست، میباشد.رابطه یک امر دوسویه است که طرفین آن باید برای حفظ و رشد آن تمام تلاش خود را بکنند ، بدون انتظار از طرف مقابل که چه کرده و یا چه ها نکرده است.

پیشنهاد من به شما اینست که به جای اندیشیدن به این موضوع که دلیل ازدواج ایشان چه بوده بر روی مسائل خودتان که باعث اینگونه اتفاقات شده است متمرکز شوید، بررسی فرمایید که آیا در دیگر حوزه های زندگیتان نیز به بن بست رسیده اید،چرا که بدون بررسی علت مشکلات وحل آنها، مشکلات جدیدتر وشکست های متوالی ایجاد میشود.رفتارهایی که باعث ایجاد انتظار از دیگران وایجاد عذاب وجدان در طرف مقابل میشود. که اگر اینگونه است میتواند به این دلیل باشد که یک میل پنهان به شکست در درون شما نهادینه شده است که در هر کار و رابطه ای نهایتا با شکست مواجه میشوید.

اما مورد دیگر اینست که باید دیدمان را از رابطه عاطفی تغییر دهیم، باید نظریه رمانتیکی که بیان میکند شریک عاطفی یک فردیست که تمام و کمال میداند ومیتواند همه نیازها وآرزوهای ما را براورده کند فراموش کنیم، باید بپذیریم که هر انسانی ما را دلخور، ناراحت، عصبانی ودرمانده و دلسرد میکند همان طور که این رفتارها میتواند از ما سر بزند .باید تعریفمان را از دوست داشتن تغییر دهیم، باید بدانیم در شروع هر کاری به دنبال چه هستیم وبرای موفقیت در آن چه کارهایی باید انجام شود در غیر اینصورت احتمال شکست بسیار بالاست.

با سپاس از اعتماد شما

الهه دهقانیان

خانه توانگری طوبی


معرفی کتاب
زندگی خود را دوباره بیافرینید

معرفی درس
ساختن رابطه عاطفی بدون شکست
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سوال شما با موفقیت ثبت شده است و پس از بررسی درمانگر پاسخ خواهیم داد

سوالات مشابه