سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

چطور از نقش یه مشاور و دوست خارج بشم و من رو به عنوان یک دختر که دوست داره بشناستش نگاه کنه؟

پرسش

تاریخ ثبت : 11 فروردین 1398
227  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام. دختری هستم که در بین دوست و همکار معمولا مورد اعتماد بوده و به مرور زمان اطرافیانم احساس امنیت می کنند و از زندگی شون برام میگن و منم تا جایی که بتونم راهنمایی و از تجربیاتم میگم و یا به مشاور معرفی میکنم. حالا یکی از همکاران آقای من مدتی بود سرمسائل مختلف با من صحبت و مشورت می کرد، تا اینکه مدتی بود که می گفت به دختری علاقه داره و می خواد بهش بگه که گویا گفته بود و جواب منفی شنیده بود. برای بار دوم، وقتی ناراحت بود، موقعیت طوری شد که برای من تعریف کرد و من هم با جملاتی که خودم توی این شرایط استفاده می کنم و جملات آرامش بخش و خدایی آروم و راهنماییش کردم. جدا از این مسئله قبل از اینکه من این موضوع رو بدونم بی میل نبودم و دوست داشتم که بیشتر بشناسمش و حتی بعضی وقت ها شک می کردم که نکنه منم که می خواد بهم پیشنهاد بده. اینم بگم که من هیچ وقت کنجکاوی نکردم به خاطر اینکه خیلی دنبال آموزش های روانشناسی و کلاس و میرم خودشون میان و تعریف می کنند. از ایشون هم هیچی از دختر نپرسیدم فقط سعی کردم بگم که چه قدر ارزشمنده و نقاط قوتش رو ببینه و به خدا اعتماد کنه و این دختر سومین دختریه که خواستگاری کرده

مهمترین سوال :
توی این شرایط چیکار باید بکنم که از نقش یه مشاور و دوست خارج بشم و من رو به عنوان یه دختر ببینه و حس کنه که من نظرم نسبت بهش مثبته و دوست دارم بیشتر بشناسمش؟ (من این مشکل رو داشتم که خیلی ها رو که دوست داشتم نتونستم ابراز کنم) بعد از این رفتارم چطور باشه که نه فکر کنه قراره من جای اون دختر رو براشون بگیرم نه حس کنه من سنگ صبورم؟ فقط درد و دل نکنه باهام، بلکه به عنوان یه مورد ببینه من رو و بفهمه که من هم نسبت بهش بی میل نیستم؟

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

نفیسه شیری
نفیسه شیری
27 دی 1398 ساعت 17:52



سلام خوشحالم از اینکه پاسخگوی سوال شما هستم ،

نامه تان را خواندم ؛ مواردی را بررسی می کنیم ،

اینکه دیگران در کنار شما احساس امنیت می کنند .و شما به آنها کمک می کنید پسندیده است اما این امر زمانی که زندگیتان را مختل کند و احساس های ناخوشایندی را تجربه کنید امر نامتعادل تلقی می شود همانا که ممکن است شما بواسطه این نقش پاداش هایی بگیرید اما معایبی هم دارد مانند احساس های خستگی اینکه در صدد برآورده کردن نیاز هایی دیگران باشید بدون آنکه نیاز های خودتان برآورده شود،،و نقش حامی را ایفا کنید همین باعث جابه جایی نقش ها می شود ، 

اما در مورد سوالتان نسبت به همکارتان عنوان کردید که ایشان به دختر دیگری تمایل دارند ،و شما هم تا حدی به ایشان تمایل دارید،، 

مرز گذاری میان اینکه نه شما سنگ صبور ایشان هستید نه اینکه قکر کنند می خواهید جایی آن دختر را بگیرید ؟؟!این دو‌ موضوع را چگونه کنار یکدیگر تفسیر می کنید اینکه نمی خواهید بیش از وظایف خودتان نیاز همکارتان را برآورده کنید ....به این معناست که می خواهید می خواهید جای شریک عاطفی شان را بگیرید ،،، 

ممکن است این تفسیر برگرفته از باور مرکزی شما نسبت به این موقعیت باشد ،،

اینکه نیاز های خودتان را اگر اولیت دهید چه می شود،،،؟؟؟

پس بهتر است برای این موضوه و این امر مرز بگذارید و خودتان را از نقش حامی   خارج کنید و ممکن است با برخود ها و رفتار هایی روبه رو شوید مغایر با گذشته که امری طبیعی است اما به مرور زمان به سیر عادی خود ادامه می دهند 

پیشنهاد می گردد زمانی ایشان تمایل دارند صحبت کنند به ایشان بگویید که باید کاری انجام دهید و یا اینکه نمی توانید  در این راستا به ایشان کمکی کنید ،، اینگونه  می توانید کم کم در این روند پیش بروید ، 

در ادامه اگر ایشان به شما تمایلی داشتند از شما تقاضا می کنند 

لازم به ذکر است گفتن این موارد  مبنی بر این نیست که در موارد دیگری با ایشان صحبت نکنید ..


معرفی درس
20+40 نکته نبوغ عاطفی
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه