سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

به پوچی رسیدم

پرسش

تاریخ ثبت : 01 اردیبهشت 1398
881  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
من از ۱۸ سالگی شروع به کار کردم.در حرفه ای که پیش زمینه ی ذهنی همه در موردش بد بود.با توجه به مشکلات زیادی که از دوران کودکی در خانواده داشتم(اختلافات و دعواهای شدید پدر و مادر و برادر طغیانگر) در محیط پر تنشی بزرگ شدم و مدام توسط برادرم سرکوب.در ۱۹ سالگی با مرد متاهلی در رابطه رفتم و بعد ۵ سال تمام شد.با گذشت ۵ سال هنوز نتوانستم با شخص جدیدی به رابطه بروم.من فقط در محیطهای کاریم هستم و همیشه ازمردهای متاهل پیشنهاد دارم و یا اشخاصی که برای رابطه ی تفننی دنبال کسی هستند.که متاسفانه بنا به تنهایی و افسردگی به یکی دو نفر تن دادم.هیچ پیشنهاد حدی برایم مطرح نمیشود.چون دائم یا سر کار هستم یا منزل.الان مدتیست پیشنهاد پروژه هم نداشتم.و اگر هم دارم دیگر کار هم حالم را تغییر نمیدهد.مدام به مرگ فکر میکنم و به اینکه چقدر زیاد زندگی پیش رو دارم.هیچ انگیزه ای ندارم و مدام روی تخت افتادم.شبها با قرص خواب میخوابم و طی روز آسنترا مصرف میکنم.انگار فقط میخواهم این روزها زودتر بگذرد.کارم را درست انجام میدهم اما کانکشن های درستی ندارم.خانواده ام مدام طعنه میزنند به شرایطم با اینکه موفقیت کم نداشته ام.

مهمترین سوال :
چگونه میتوانم خودم رو نجات بدم؟به مهاجرت فکر میکنم اما سنم ۳۰ سال است و برایم سخت شده.با حال افسردگی و پوچی چه کنم؟متاسفانه همیشه با آ‌مهای خیلی موفق در ارتباط بوده ام و همین باعث شده توقعم اینقدر بالا بره که دیگه هیچی راضیم نکنه.راهی هست که از این شرایط بیرون بیام؟حس تنها بودن داره هر روز بیشتر منو توی شرایط بد میذاره و باعث میشه به آدمها تن بدم برای فرار.اینقدر منفی شدم که مطمئنم همه برای نیت سکس جلو میان و بعد از رسیدن بهش منو طرد میکنن.خانواده ام مدام سرکوفت میزنن و من هیچوقت ازشون تایید نگرفتم با اینکه در کارم رزومه خوبی دارم و سالهاست کار میکنم اما درآمد کمی داشته ام.

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

زهرا محمدی
زهرا محمدی
29 تیر 1398 ساعت 02:27

با سلام

متن نامه شما را خواندم و از اعتمادتان سپاسگزارم.

شرایط سختی را تجربه می کنید. به لحاظ شغلی، رابطه ی عاطفی و موقعیت خانوادگی در هر سه مورد احساس دلسردی و ناامیدی را تجربه می کنید. قابل درک است گاهی وقت ها ما چنان درگیر هیجانات منفی مان می شویم که دیگر داشته ها و توانمندی هایمان را نمی بینیم و احساس ناتوانی می کنیم.

به شرایط خانواده اشاره کردید که تنش و دعوا را تجربه کردید و ظاهرا رابطه هایی را انتخاب می کردید که باز هم در آنها شرایط برایتان ناامن بوده. با افرادی رابطه عاطفی داشته اید که نمی توانستید با آنها روابط دیرپا و بلندمدتی داشته باشید و آنجا بازهم تنش را تجربه می کردید و این بیراه نیست که گاهی  بدون اینکه آگاه باشیم، ما تن به شرایطی می دهیم که همان فضای دوران کودکی مان را برایمان تداعی می کند. 

باتوجه به شرایطی که در حال حاضر تجربه می کنید چند نکته را تقدیم تان می کنم:

1. در ابتدا به شما پیشنهاد میکنم از روانپزشک کمک بگیرید و با انجام مصاحبه ای اگر ایشان تشخیص دادن، به خوردن آسنترا ادامه دهید. لطفا بدون تجویز پزشک تان از داروها استفاده نکنید. 

2. شاید در این شرایط منتظر این باشید تا انگیزه ای برایتان ایجاد شود و به شما کمک کند تا برای تغییر اقدام کنید. تصور اینکه خودتان نمیتوانید کاری انجام دهید و احساس خستگی و کلافگی می کنید خیلی از این شرایطی که تجربه می کنید دور نیست اما من یاد جمله ای از علیرضا روشن افتادم "چشم از پنجره بردار ، منجی در آینه است" میدانم شاید قدم های ابتدایی برایتان سخت باشد با این حال میتوانید برای خودتان برنامه ریزی کنید و از کارهای خیلی کوچکی که لازم است انجام دهید ولی حوصله ی انجام آنها را ندارید، شروع کنید. پس لیستی از کارهایی که باید انجام دهید بنویسید و از آسان به سخت نمره گذاری کنید و بعد شروع کنید. بخش زیادی از انگیزه ای که همیشه ما به دنبالش هستیم بعد از شروع می آید گام های کوچکی که برای تغییر شرایط تان برمی دارید شما را امیدوارتر می کند و میتوانید از وضعیتی که در آن قرار گرفته اید فاصله بگیرید.

3. در قسمت هایی از متن نامه که اشاره به شرایط کاری تان داشتید، نشان می دهد شما دختر توانمند و بااستعدادی هستید و اینکه اطراف تان آدم های موفقی هستند خیلی خوب است حتی میتوانید از آنها هم کمک بگیرید. از فضای کاریتان فاصله نگیرید . کار باعث می شود ما احساس مفید بودن و موثر بودن بیشتری داشته باشیم.

4. داشتن رابطه عاطفی می تواند یکی از دغدغه های افرادی در این سن باشد خیلی عجیب نیست اگر  رابطه ای باثبات و امن بخواهید ولی گاهی ما بین خوب و بد نیست که قرار است انتخاب کنیم بین بد و بدتر گیر می کنیم. اینکه من نیاز به رابطه دارم ولی با آدمی وارد رابطه شوم که خیلی با معیارهای من فاصله دارد شاید این رابطه آسیب بیشتری از تنهایی به من بزند و اگر من نمیتوانم قید این رابطه را بزنم شاید بهتر باشد از خودم بپرسم چه چیزی باعث می شود من تاب تحمل تنهایی را نداشته باشم و زمانی که حتما فردی در زندگی من حضور داشته باشد من حالم خوب می شود؟

5. دایره دوستانتان را گسترش دهید و تفریحاتی برای خودتان در نظر بگیرید. معاشرت کنید و لذت و تفریح را تجربه کنید. حتما قرار نیست لذت بردن و تفریح کردن انجام کارهای پرهزینه باشد میتوانید حتی با کوچک ترین کارها هم به خوشحالی خودتان کمک کنید. حتما برای خودتان "زمان" بگذارید و اگر میتوانید قلم و کاغذی بردارید و بنویسید چه چیزهایی شما را خوشحال می کنند؟ 

6. اگر دوستان متاهلی دارید میتوانید به آنها اعلام کنید که قصد ورود به رابطه را دارید تا اگر فرد مناسبی را می شناسند به شما معرفی کنند.

7. ظاهرا علاوه بر اینکه خانواده شما را تایید نکرده خودتان هم خیلی از شرایط تان راضی نیستند و خیلی فاصله ای با والدین تان ندارید. میتوانید با دیدن نیازهای خودتان، به عنوان والدی حمایت گر برای خودتان باشید. هرچند سخت است شرایطی که تجربه می کنید ولی درواقع با همه ی تلخی ای که دارد متاسفانه ما کنترلی روی عوامل بیرونی نداریم و نمیتوانیم آنها را تغییر دهیم اما دستمان که به خودمان می رسد. با تغییر  همان بخشی که به عهده ی خودتان هست از حجم احساسات منفی تان کاسته می شود. قرار نیست ما تمام احساسات منفی را از زندگی مان پاک کنیم.

8. با افراد باثبات، قابل پیش بینی وارد رابطه شوید و اگر در حال حاضر فردی  که مناسب باشد اطرافتان نیست سعی کنید تنهایی را تحمل کنید. میتوانید سرگرمی هایی برای خودتان مشخص کنید.

9. اگر در شرایط فعلی دیده نمی شوید میتوانید به محیط های جدید رفت و آمد کنید تا بتوانید با افراد بیشتری آشنا شوید. به قول اقای دکتر " ما درخت که نیستیم اگر از این شرایط ناراضی هستیم جایمان را تغییر دهیم" با تغییر موقعیت و کسب تجربه های جدید میتوانید احساسات متفاوت تر دیگری هم داشته باشید.

10. اینکه بخواهیم از خطای شناختی "تعمیم افراطی" و "همه و هیچ" استفاده کنیم مثل اینکه همه مردان به دنبال رابطه جنسی هستند باعث می شود زود نتیجه گیری کنیم و سهم خودمان را نبینیم. ما شاید تجاربی داشته باشیم که فقط برای خودمان است و نمیتوانیم با همان تجربه، آن را به همه ی افراد تعمیم دهیم. این خطا میتواند در موقعیت های دیگری باعث شود ما اطلاعات را درست پردازش نکنیم و با خطایی که اتفاق می افتد نتیجه و پیامدی اشتباه دریافت کنیم. دقیقا مثل خطای دید که اطلاعات اشتباه به سیستم پردازشی ما فرستاده می شوند و ما تصویری را می بینیم که متناسب با واقعیت نیست.

11. با توجه به آنچه در این نامه برایمان ارسال کردید به شما پیشنهاد دو درس غیرحضوری "رهایی از تنهایی و مهرطلبی" و " چهارشنبه ها با ناهید رهایی از حال بد افسردگی" را پیشنهاد می دهم که میتوانند برای شما کاربردی باشند و برای تغییر موقعیت تان به شما کمک کنند. و همینطور کتاب "عاشقم باش رهایم نکن" ترجمه داود منافی، انتشارات ارجمند و  کتاب "زنان شیفته" ترجمه مهدی قراچه داغی، انتشارات پیکان هم میتواند در  رابطه های عاطفی برای شما مفید باشد.


باتشکر

خانه توانگری طوبی

زهرا محمدی


معرفی کتاب
زنان شیفته
عاشقم باش رهایم نکن

معرفی درس
بسته رهایی از تنهایی و مهرطلبی
چهارشنبه ها با ناهید 6
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه