سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

افسردگی بعد از رابطه

پرسش

تاریخ ثبت : 02 اردیبهشت 1398
283  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام
من دقیقا یکسال پیش به اولین رابطه عاطفی زندگیم پایان دادم و این کار هم‌از طرف خودم بود نه اون. از اون زمان کم کم به حالت های افسردگی‌ دچار شدم و الان به اوج خودش رسیده. البته اصلا از خاتمه دادن به رابطه ام پشیمون نیستم، چون توی اون هم داشتم زجر‌ میکشیدم. علاوه بر اون متاسفانه به دیدن فیلم های غیراخلاقی دچار شدم که کار رو بد تر هم کرده برام. جوری شدم که دیگه به جنس مخالف تمایل زیادی ندارم، چه از لحاظ عاطفی چه از لحاظ جنسی، فقط دوست دارم تو خونه بشینم.
تقریبا هفته ای یکبار (نه همیشه) دچار یه حس افسردگی شدید میشم، بغض میکنم، گریه میکنم، با کسی حرف نمیزنم، کارام رو انجام نمیدم، نه میتونم بخوابم نه میتونم از رختخواب بیام بیرون، تنها پناهگاهم نسبت به این حس فیلم های غیراخلاقی هست که هر وقت سعی کردم قطعش کنم افسردگیم شدت گرفته. به ۱۲۰ درصد از آرزوهایی که توی شش ماه پیش داشتم رسیدم ولی اصلا احساس شادی مستمر ندارم و کلا یه آدم دیگه شدم. متاسفانه دور و برم هیچ کسی رو هم ندارم که بتونم راجع به این مساله باهاش حرف بزنم تا کمکم کنه

مهمترین سوال :
برای اینکه از این وضعیت خارج بشم باید چیکار کنم؟ تمام انگیزه ام رو برای زندگی از دست دادم و گاهاً به خودکشی فکر میکنم. چون احساس میکنم این زندگی ای که دارم مثل دویدن روی تردمیله و به هیچ جا نمیرسه. حس میکنم هر چی جلو برم افسرده تر و غمگین تر میشم و بهتره زودتر این زندگی و این زجر رو تمومش کنم
چهار ماه دیگه دارم برای ادامه تحصیل مهاجرت میکنم و تنهایی من اونجا چندین برابر میشه. این وضعیت واقعا خطرناکه برام.

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
15 دی 1398 ساعت 00:00

درود بر شما

نامه تان را خواندم. قابل درک است که شرایط روحی خوبی ندارید.

ما هر کدام میزان ظرفیتی برای پذیرش استرس در زندگی داریم. گاهی وارد آوردن فشارهای مضاعف خارج از ظرفیت فیزیولوژیک، آستانه تحمل ما را برای پذیرش این حجم از استرس پایین می آورد. وقتی این تعادل بین تجربه ی رویدادهای پرفشار و آستانه پذیرشِ استرس بهم بخورد ما دچار تنش زیادی می شویم. گاهی هم یک رویداد ناکام کننده می تواند زمینه ساز آشکار شدن افسردگی یا سایر مسائل مرتبط با روان هستند.


افسردگی با تمام نامطلوبیت هایش؛ در ذات خود یک منفعت هم برای ما دارد و آن اینست که به ما نشان می دهد سبک زندگی ای که در پیش داریم نیاز به بازنگری و بازتعریف و در صورت لزوم تغییر دارد. هر فردی ممکن است در مقطعی از زندگی دچار احساس پوچی یا خلأ شود. این خلا ممکن است از "ترک تدریجی خود" ناشی شود. بدین معنا که گاهی گوش ندادن به خواسته ها و امیال مان سبب احساسات نامطلوب در ما می گردد. 

گاهی اوقات نیز تمرکز بر آنچه که در زندگی نیست موجب می شود که ما در کل احساس خوبی نداشته باشیم.


پرسشی که از شما دارم اینست که آیا تا قبل از این یک سال چنین مشکلاتی را تجربه نکرده بودید؟ یعنی در این یک سال اخیر با توجه به اینکه رابطه ناموفقی داشته اید برخی رفتارها و حس ها را دارید یا قبلاً هم با چنین مسائلی مواجه شده بودید؟ اگر پاسخ شما مثبت است ممکن است یک پیشامد سبب بروز این حالات در شما شده باشد. در این مواقع توجه به عامل ایجاد کننده اضطراب می تواند به شما کمک کند که مسئله را ردیابی کرده و فشار را از روی خود بردارید. این حجم از حالاتی که دارید یک دفعه ایجاد نمی شود بلکه ظاهر شدنش تحت تأثیر یک واکنش آشکارساز است. مثل رابطه ناموفق عاطفی که داشته اید (که به نظر می رسد خودِ رابطه برایتان اضطراب آور بوده  نه تمام شدنش) یا اضطرابی که از مهاجرت  کردن دارید.


بهترست با توجه به اینکه نوشته اید افکار خودکشی نیز دارید و میزان افسردگی تان هم باعث اختلال در عملکردتان شده، به روانپزشک مراجعه بفرمایید و تحت نظر پزشک دارو بگیرید ؛ همزمان رواندرمانی را نیز انجام دهید.


از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی


توصیه های پیشنهادی
مراجعه به روانپزشک
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه