سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

اختلال در سیستم بدن

پرسش

تاریخ ثبت : 06 خرداد 1398
401  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام خسته نباشید یه سری خاطره های بد تو زندگیم دارم که بعدش یه رژیم غذایی سخت گرفتم واسه لاغری سیستم بدنم بهم ریخته بعداز رژیم اینجوری شدم اضطراب ،سنگینیه سر، تپش قلب ،سرگیجه دارم تمرکز ندارم همش یه جا خیره میشم فکر خودکشی به سرم میزنه گریه میکنم بی قرارم ،فلوکستین میخورم بهتر شدم ولی خوب نشدم تو جاهای شلوغ حالم بد میشه به سختی زندگی میکنم به سختی سرکار میرم تو گوشم همش یه صدای زنگه سر درد دارم

مهمترین سوال :
میخوام بدونم مشکلم دقیقا چیه ؟؟ باید چیکار کنم تا حالم واسه همیشه خوب شه ؟؟ پیش کی برم چه دارویی بخورم اصلا خوب شدنی هستم یا نه ؟؟ به خاطره رژیم اینجوری شدم یا به خاطره استرسو خاطره های بد

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
02 مهر 1398 ساعت 13:59

درود بر شما

توضیحات تان را خواندم. احساس شما قابل درک است.

به طور کلی اختلالات خوردن و تغذیه ای مربوط به رفتارهای خوردن نامتناسب و مشکل در خوردن پایدار است که منجر به بیماری های جسمانی جدی و تغییر در مصرف غذا یا جذب غذا می شود. ترکیبی از اختلالات زیست شناختی، روانی و یا محیطی در بروز این مشکل، دخیل هستند. اختلالاتی که در دوران شیرخوارگی یا نوزادی بروز پیدا می کند می تواند به دلیل غفلت، سرزنش، عدم نظارت و سرپرستی والدین رخ دهد. همچنین موقعیت های پر استرس و مسائل ارتباطی والدین و کودکان (فرزندان) می تواند موجب بروز و تشدید این اختلالات شوند. سوء رفتارهای جسمانی نیز از عوامل بروز اختلالات تغذیه ای است. اضطراب، افسردگی و وسواس زمینه ابتلا به اختلالات خوردن را فراهم می کند و یا موجب تشدید آنها می شوند.


مرقوم فرموده اید: یه سری خاطره های بد تو زندگیم دارم که بعدش یه رژیم غذایی سخت گرفتم واسه لاغری سیستم بدنم بهم ریخته بعداز رژیم... اضطراب ، سنگینیه سر، تپش قلب ، سرگیجه دارم تمرکز ندارم همش یه جا خیره میشم فکر خودکشی به سرم میزنه گریه میکنم بی قرارم

در واقع بهتر است این قضیه به این صورت دیده شود که این حالات روحی که اکنون با آنها مواجهید، از قبل هم با شما بوده که شاید فقط شدت کمتری داشته. اتفاقاتی که تحت عنوان خاطرات بد در زندگی از آنها یاد کرده اید به عنوان عامل تشدید کننده یا آشکار کننده این حالات در شما گشته. رژیم غذایی سخت لاغری نمی تواند باعث ایجاد افکار منفی و یا حالات روحی که شما اکنون با آنها مواجهید بشود. به نظر می رسد که شما به اندازه کافی خودتان را دوست ندارید که البته ریشه این "من خوب نیستم" به دوران کودکی شما بازمی گردد. شما شاید معیارهای سختگیرانه ای هم در مورد خودتان دارید که باعث شده به چنین رژیم سختی روی بیاورید.

مواردی مانند انتقادات سخت در دوران کودکی، عدم دریافت محبت غیر مشروط، مورد تمسخر واقع شدن، انتظار اینکه همیشه بی عیب و نقص باشیم، تلاش برای جلب رضایت افراد مهم زندگی، از جمله عواملی هستند که می توانند در بزرگسالی با این علائمی که شما تجربه می کنید خود را نشان دهند. زیرا سبب اضطراب فراوان می شوند و ما زمانی که نتوانیم برای اضطرابهای خود چاره ای داشته باشیم احساس درماندگی خواهیم داشت. اضطراب از جمله هیجاناتی است که تحملش  برای روان ما بسیار سخت است و هرچه شدتش بیشتر باشد یعنی آسیبهایی که در کودکی به یک فرد وارد شده در سنین پایین تری اتفاق افتاده. رنج های شما قابل درک است دوست عزیز.


نوشته اید: تو جاهای شلوغ حالم بد میشه به سختی زندگی میکنم به سختی سرکار میرم تو گوشم همش یه صدای زنگه سر درد دارم

این توضیحات تان نشان از اضطراب زیادی دارد که در روان تان حمل می کنید. در واقع ریشه اصلی این مشکلات، اضطراب و ترسهای شماست که با توجه به جمله پایانی نامه تان (خاطره های بد) و اینکه پرسیده اید باید پیش چه کسی بروید، خدمت شما عرض می شود که شما ابتدا نیاز به مراجعه به روانپزشک دارید تا مشکلات اضطرابی شما با کمک دارو کنترل شود و در ادامه نیز تحت رواندرمانی تحلیلی قرار بگیرید تا آنچه که در ذهن شما تحت عنوان خاطره های بد وجود دارد، ریشه یابی و درمان شود.


همچنین پرسیده اید: به خاطره رژیم اینجوری شدم یا به خاطره استرسو خاطره های بد

اضطراب و خاطرات بد سبب سوق دادن شما به سوی رژیم سخت شده دوست گرامی. رژیم گرفتن چنین عوارضی آنهم در این حد ایجاد نمی کند. مثلاً همین اشاره ای که به بد شدن حالتان در جاهای شلوغ کرده اید نیازمند بررسی جدّی است و ربطی به رژیم لاغری ندارد. این مشکل در رده ترسها جای دارد و بایستی  درمانگر خود را از این حالت تان مطلع کنید.

داروی فلوکستین برای افسردگی شما تجویز شده و اینکه می فرمایید بهتر شده اید به همین دلیل است. خوبست در مورد اضطراب نیز همین رویه را در پیش بگیرید تا بتوانید بر زندگی خود کنترل بهتر داشته باشید. توجه بفرمایید که حالاتی که بر اثر رنجهای گذشته در روان شما به وجود آمده نیازمند پیگیری است.نادیده گرفتن و یا انکار آنها سبب تشدیدشان می شود و رویارویی و عدم اجتناب به شما کمک می کند تا بتوانید ازاین شرایط خارج شوید. درمان خود را تا زمانی که درمانگر صلاح می داند بایستی ادامه دهید. یک نکته را هم همیشه در نظر داشته باشید: ما افرادی قابل دوست داشتن و محترم هستیم، حتی اگر در ظاهر خود نقصهایی داشته باشیم، از لحاظ اخلاقی نقاط ضعفی در وجود مان باشد و یا آدم کاملی نباشیم (که در عمل نیز چنین چیزی وجود نخواهد داشت). لزومی ندارد کامل و بی عیب و ایراد باشیم تا خود را دوست بداریم. 

موفق باشید.

از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی


معرفی درس
بسته از بی ارزشی تا من ارزشمند
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه