سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

تَهِ خط

پرسش

تاریخ ثبت : 11 خرداد 1398
604  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام.الان که این متنو مینویسم در بدترین وضعیت روحی قرار دارم.من ۲۴ سالمه و دانشجوی ارشد شیمی تجزیه ام.تا حالا فقط درس خوندم.یه جوری درس خوندن شرطی، همیشه فک میکردم واسه اینکه مامانم مخصوصا بابام دوسم داشته باشن باید درس بخونم، من تله ی طرد شدگی و محرومیت هیجانی و بی اعتمادی دارم.و پر از خشم سرکوب شدم.بچگیام یه رفتارایی از پدرم با مامانم دیدم.مامانم همیشه قربانی بود و هست، ولی الان یه جورایی من همش رو بابام وایمیستم، جوابشو میدم، کلا خیلی بار باهم بحث میکنیم آخرشم من میمونمو گربه و حس اضافی بودن، هیچ وقت بابت کارایی ک کردم بهم انگیزه نداد، تشویقم نکرد، اخرشم دختر عمویی ک تازه ۲ ساله سر کار رفته ارو زد تو سرم، گف ازون یاد بگیر مامان باباشو تعطیلات میبره کیش، دنیا دور سرم میچرخه، حالم اصلن خوب نیس، تمام تلاشهام، کنکور خوندنم، خستگی هام، هیچ شد جلو چشمم،همیشه مامانمو مقصره همه چی میدونه خودشم عقل کل، تحملم طاق شده دیگه، من روزای سختیو گذروندم.روزایی ک مطمئن بودم افسردم، روزای دیده نشدن، ولی باز خودمو ساختم، اما هر چند وقت یکبار دوباره همه چی آوار میشه،

مهمترین سوال :
من واقن دیگه تحمل این وضعو ندارم، از یه طرف درسم سنگین شده و وارد پایان نانه دارم میشم، از یه طرف این کارا همه واسه رو سفید شدن جلو خانوادمه، از یه طرف دیده نشدنم، من واقن واسه کی دارم این کارو میکنم؟؟ اخرشم ک هیچی،حالم خوب نیس، اصصلن، هیچ رابطه عاطفیم با پسری ندارم.خودممو خودمو خودم.با این حال بدم.دلم گرفته، از پدرم.نمیدونم چرا هیچ وقت به چشمش نیومدم، .این جور موقه ها از خودم بدم میاد، تو فکرم همش فکر از بین بردن خودمم، به خدا اکه ۲ تا خواهر کچیکتر نداشتم تا حالا اینکارو کرده بودم.۴ سال پیشم دلم فقطو فقط واسه مامانمو خواهرام سوخت.من چرا انقد کودنم اخه.دلم میخاد یه جای دیگه میبودم اصن نمیدونم اینارو الان اینحا باید بگم یا نه، فقط میخوام یکی حرفامو بخونه فقط، اگه احتیاج به روانپرشکی دارویی چیزی دارم بهم بگین ، هیچچی درست نمیشه تو خونه ما، همه عصبی، مخصوصا بابام، همه به هم میپرن، کاش یکی آرومم کنه، البته مامانم هستا، ولی امامانم همش فکر کواتاه اوندنه، از بس خودش قبلنا کوتا اونده اینجوری شده دیگه، اگه حواب محکم میداد وضعیت الان اینجوری نبود، من همش دارم از حق مامانم دفا میکنم.

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

ساجده ودودی
ساجده ودودی
10 آذر 1398 ساعت 16:24

همراه عزیز شرح حال شما رو مطالعه کردم ، از اینکه شما در حال حاصر در یک حالت افسردگی و عدم پذیرش خودو ناامیدی قرار گرفته اید و احساس عدم امنیت را درخود دارید بسیار متاسف هستم ، اما بهترین کارکرد شما در حال حاصر شناخت خود و رسیدن به یک اعتماد به نفس درونی هست  تا به کمک توانمندی ها و داشته های قوی و باثباتی که به دست می اوردید بتوانید نقش قربانی را از خود و همانطور که نوشته اید رابین هود بودن برای مادرتان و جلاد بودن برای پدرتان را به پایان برسانید و خارج از مثلث کارپمن به یک عکس العمل  کارامد دست یابید. 

و من به شما توصیه میکنم که از دروس عیر حصوری  بسته ی از بی ارزشی تا من ارزشمند بهرمند شوید و باتوجه به نکات گفته شده به رشد و تغییر دیدگاه و کارکرد خود کمک کنید ...

خانواده شما به علت نوع نیاز هایی که دارند تعارض هایی را برای شما ایجاد کرده اند

و بسیار مناسب است که ایشان هم از اموزش های عیر حصوری بهرمند شوند تا بتوانند از تاثیراتش در نوع فکر و نگاه خود استفاده کنند.

درحال حاصر و باتوجه به شرایط موجود بهترین کارکرد ، این است حتما برای حالات افسردگی خود در کنار  درمانگر و روانپزشک قرار بگیرید تا تغییر نوع نگرش فردی و تاثیر گذاری بر دیدگاه و فکر والدینتان بتواند روند ارتباطی شمارا بهبود بخشد.


با تشکر از اعتماد شما 

ساجده ودودی 

خانه توانگری



معرفی درس
رهایی از بی ارزشی
رهایی از مهرطلبی
آموزش غیر حضوری والدین توانگر
من ارزشمند
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه