سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

بمانم یا برگردم

پرسش

تاریخ ثبت : 17 خرداد 1398
416  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
۵ سال پیش از همسرم جدا شدم و با پسرم که الان ۱۲ ساله هست زندگی مستقل داشتیم .کارمند بودم و حضانت فرزندم با من بود.
یک سال قبل با آقای ایرانی عراقی که ۲۲ سال دانمارک زندگی می کرد ازدواج کردم و نه ماه پیش به دانمارک امدیم.از بدو ورودمان به اینجا همسرم شروع به آزار و اذیت پسرم کرد.
البته دمدمی مزاج بود گاهی خیلی خوب و با محبت بود و گاهی حتی جواب سلام را هم نمی داد.تا چند ماه قصد داشت مرا متقاعد کند که پسرم را بفرستم پیش پدرش ولی من نپذیرفتم.پسرم مشکل عدم تمرکز دارد و ریتالین مصرف می کند و من از ابتدا به همسرم مشکلات را گفتم و حتی چند ماهی با هم در ایران زندگی کردیم تا بفهمد پسرم چه رفتارهایی دارد.ایشان خیلی به پدرسالاری و تربیت سنتی اعتقاد دارد. کلا پسرم اجازه اظهار نظر ندارد و همیشه باید مطیع بی چون و چرا باشد.من همیشه سعی کردم میانه داری کنم اما ته دلم حق را به پسرم می دهم. همسرم ادم فوق العاده دروغگو و دمدمی مزاج و دهن بین و زودرنج و خودخواه و متعصب و خسیس است.الان مدت ۲ ماه است که ما را اینجا تنها گذاشته و رفته عراق و ایران .البته کارت بانکی داریم و بابت مخارج مشکلی نداریم

مهمترین سوال :
روزهای اولیه که رفتند گفتندما برگردیم ایران تا از هم جدا شویم اما من گفتم خودت مارا بیا ببر و ایشان نیاند هفته ی پیش پیام داد من میخواهم با تو زندگی کنم هر جای دنیا که باشد.دوباره تو این چند روز خبری از ایشان نیست . من نمیدونم چیکار کنم آیا برگردم به ایران و از این آقا جدا شوم و با پسرم به تنهایی زندگی کنم و یا همین جا بمانم و چند سالی تحمل کنم تا اقامت دائم بگیرم و بعد همین جا از ایشان جدا شوم

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
26 مهر 1398 ساعت 00:06

درود بر شما

نامه تان را خواندم. دغدغه های شما قابل درک است. طلاق تصمیم راحتی نیست به ویژه با داشتن فرزند. اما بنا هم نیست که یک تجربه ناموفق سبب شود کسی اقدام به ازدواج دوباره نکند. منتها حتماً باید دقت کرد و نکات مهم همسرگزینی را مورد توجه بیشتر قرار داد زیرا در برخی موارد مثل شما، پای یک فرزند هم درمیان است که حتماً باید سلامت روحی او را نیز در نظر داشت. مرقوم نفرموده اید که آشنایی شما به چه صورت بوده و به چه دلایلی با ایشان ازدواج کردید و آیا ایشان جدا شده یا همسرش را از دست داده، یا مجرد بوده؟ اما در ازدواج دوم، تمامی این موارد را باید با دقت چک کرد.

جدایی والدین برای بچه‌ها سخت است و ازدواج دوباره والدین می تواند برای فرزندان سخت تر هم باشد. پدرخوانده یا مادرخوانده باید در شروع این شرایط جدید، ابتدا روابطش را با همسر جدید خود شکل دهد و آنگاه به فکر سامان بخشیدن به ارتباط خویش با فرزند همسرش باشد.

اما در مورد شما و همسرتان، مرحله اول انجام نشده و به دنبال آن، دومین مورد (یعنی ساماندهی ارتباط با فرزند شما) نیز صورت نگرفته است. جملاتی هم در نامه تان وجود دارد که حائز اهمیت است:

از بدو ورودمان به اینجا همسرم شروع به آزار و اذیت پسرم کرد.... پسرم اجازه اظهار نظر ندارد و همیشه باید مطیع بی چون و چرا باشد... فوق العاده دروغگو و دمدمی مزاج و دهن بین و زودرنج و خودخواه و متعصب و خسیس است... مدت ۲ ماه است که ما را اینجا تنها گذاشته و رفته عراق و ایران...

خواهر گرامی، این توضیحاتی که مرقوم فرموده اید نشان می دهد ایشان مورد مناسبی برای ادامه این زندگی نیست. نه رفتار مناسبی با شما دارد و نه با پسرتان. پسر شما هم در مرحله نوجوانی است و هم ریتالین مصرف می کند. هر کدام از اینها به تنهایی یک مورد مهم است و نیاز به توجه خاص دارد چه برسد به اینکه همزمان باشد با رفتارهای نامطلوب همسرمادرش. این آقا نشان داده که از بلوغ شخصیتی کافی برای ازدواج برخوردار نیست و نیز فرزند شما را به عنوان عضوی از خانواده ای که تشکیل داده نمی داند. البته خوب بود که شما در این مورد، پیش از ازدواج کردن با هم توافق می کردید بعد زندگی تان را شروع می کردید. ضمن اینکه نوع رفتارهای ایشان کلاً جای تأمل زیادی دارد. حتی این احتمال هم را بدهید که شاید شما تنها همسر او نباشید.

همچنین این جمله که نوشته اید "هفته ی پیش پیام داد من میخواهم با تو زندگی کنم هر جای دنیا که باشد.دوباره تو این چند روز خبری از ایشان نیست" نشان می دهد ایشان از ثبات شخصیتی برخوردار نیست و تکلیفش را با خودش هم معلوم نکرده چه برسد به شما و زندگی مشترکی که شروع کرده اید. یعنی حتی اگر مسئله فرزند شما در میان نبود باز هم زندگی با ایشان، یک ازدواج مثبت محسوب نمی شود.


در انتهای نامه تان پرسیده اید: برگردم به ایران و از این آقا جدا شوم و با پسرم به تنهایی زندگی کنم و یا همین جا بمانم و چند سالی تحمل کنم تا اقامت دائم بگیرم و بعد همین جا از ایشان جدا شوم

قابل درک است که جدایی دوباره برای شما هزینه های زیادی دارد و کار راحتی نیست. هیچ کسی هم ازدواج نمی کند که بعدش جدا شود به ویژه اینکه شما چنین تجربه ای داشته اید و از زندگی قبلی یک فرزند هم دارید. اما دوست عزیز، شرایط کنونی شما مطلوب نیست، فرزند شما به محبت پدرش هم نیاز دارد و محیطی هم که فرزند شما در آن قرار دارد باید منظم و سازمان یافته و با حمایت روحی و روانی متناسب با شرایطش باشد (که عملاً چنین چیزی در زندگی جدید شما وجود ندارد). مصرف ریتالین به تنهایی نمی تواند یک درمان محسوب شود و بهتر است که ضمن دریافت دارو، از خدمات روانشناسی نیز استفاده کند. 

ضمناً شما چند سال اینجا بمانید که در آخر چه چیزی نصیب تان شود؟ بناست از این "تحمل کردن" چه فایده ای ببرید؟ اگر بعد از چند سال موفق نشدید اقامت بگیرید چه برنامه ای خواهید داشت؟ این "چند سال" دقیقاً چند سال است؟ شرایطی که اکنون دارید را نمی توان زندگی متأهلی نامید. وقتی اساس زندگی خودتان بر پایه مناسبی بنا نشده چطور می توانید شرایط مطلوبی را برای پسرتان فراهم کنید که نیازهای خاص دارد و در دوران نوجوانی است؟

بانو، آنچه که نشان می دهد انتخاب ما (حالا نه فقط انتخاب همسر؛ هر شرایطی که باید دست به انتخاب زد) مثبت است یا خیر، نتایجی است که از انتخاب، عاید ما می شود. ازدواج بناست سبب آرامش خاطر و تأمین نیازهای جسمی و روحی شما باشد. آنچه که در متن نامه تان نوشته اید مؤید این موضوع نیست. بدیهی است که تصمیم نهایی را شما براساس خواسته ها و اولویتها و صلاح پسرتان خواهید گرفت، اما خوب است رسیدگی به فرزندتان را هم مدنظر داشته باشید و فرصت از دست ندهید. 

وقتی می فرمایید "بعد" از ایشان جدا شوم؛ یعنی این زندگی و آن آقا که عملاً فقط نام همسر را دارد بناست به همین صورت در زندگی تان بماند. چنین فردی با این شرایط آسیب زیادی به شما و فرزندتان خواهد زد. بهتر است به ایران بازگردید و برای زندگی خود و پسرتان با قاطعیت بیشتری تصمیم بگیرید. 

قابل درک است جدایی دوباره برای شما سخت باشد. اما گاهی ماندن در یک زندگی هزینه های بسیار سنگین تری برای یک فرد خواهد داشت تا جداییایشان اگر واقعاً بنای زندگی با شما را داشته باشد؛ یا رفتاری غیر از این خواهد داشت (که البته بسیار بعید به نظر می رسد تغییری در رفتارش حاصل شود) و در مورد ادامه زندگی تان با شما توافق خواهد کرد یا اینکه شما تصمیم خواهید گرفت که به این شرایط نامطلوب و بلاتکلیف، پایان دهید. موفق باشید.


از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی

معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه