سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

تو این شرایط بهترین رفتار من با همکارم چیه؟

پرسش

تاریخ ثبت : 28 خرداد 1398
508  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
2 سال پیش با همکارم که یه پسر 34 ساله هستن آشنا شدم.ااز همون اول حس خوبی بین من و ایشون وجود داشت اما من یه خواستگار رسمی داشتم کهخانوادم خیلی بهش اصرار داشتن و از تجرد قطعی خودم میترسیدم.یه ارتباط خیلی ضعیف عاطفی بین من و همکارم شکل گرفت اما تفاوت شدید مذهبی بین خانواده هامون ماجرا رو برای هیچ کدوممون جدی نمکیرد.منم برا یاینکه خواستگارم رو پس بزنم تلاش کردم خانوادم رو متقاعد کنم که همکارم برام مناسبتره.اما خاواده همکارم وقتی از موضوع مطلع شدن بشدت مخالفت کردن.همکارم مریض شد و حالات افسردگی و پریشانی در رفتارهاش مشخص بود.خواستگارم تو این فاصله من و متقاعد کرد که خوشبختم میکنه و از ماجرای همکارم بی خبر بود.قبول کردم که با خواستگارم ازدواج کنم و به همکارم گفتم همه چی تمومه.الان 6 ماه از اون ماجرا میگذره.به خاطر اختلافات اخلاقی نامزدی مو با خواستگارم بهم زدم.اما همکارم هنوز و حتی در حین ارتباطم با خواستگارم بشدت حالش بد بود و هر روز در حال التماس کردن به منه که ازدواج نکن تا با خانوادم با رضایت و با شرایط خوب بیایم خواستگاری.

مهمترین سوال :
تو این مدت یه بار با مادرش صحبت کردم و ایشون هم تفاوت ها رو به زبون آورد و گفت بخاطر این تفاوت ها ما نگران هستیم وگرنه هرکارگفتید میکنیم.در حال حاضر خواستگار دیگه ای اومده که هم برام مطلوبیت فیزیکی و رفتاری داره هم روحیاتمون بهم شبیه خانواده ها هم متناسب هستن و راضی به این ازدواج.اما همکارم هر روز ازم میخواد که بهش اطمینان بدم تا وقت یاونا بیان ازدواج نکنم . پسر ساده و مهربونیه و نگران حالش هستم.البته به طور وسواسگونه همش ازم میپرسه تلفنی با کی حرف زدی عصری کجا باید بریتا به حال بارها ازش خواستم دست از این کاراش برداره و جواب قطعی منفی دادم.بهش گفتم یک بار نامزد کردم و تو دست از سرم برنداشتی و نذاشتی درست تصمیم بگیرم حالا هم انتظار داری خواستگار قبول نکنم و من نمیتونم با شرایط تو زندگی کنم.اما تمام زندگیش مختل شده.حس میکنم مهر طلبی داره.از بچگی به شدت پسر گوش به حرف کن خانواده بوده ولی فقط برای رضایت خانوادش زندگی کرده و از گذشتش متنفره.بهم میگه تو همه ی زندگی من هستی و من از همین جملش می ترسم.تو این شرایط بهترین رفتار من با همکارم چیه؟

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
04 شهریور 1398 ساعت 22:45

درود بر شما

ازدواج تصمیمی است برای یک عمر. و با توجه به تاثیر زیادی که بر سایر ابعاد زندگی هم می گذارد لازمست با دقت و تفکر کافی صورت بگیرد.

در بخش ابتدای نامه تان به ترس از تجرد قطعی اشاره کرده اید. دوست گرامی، اگرچه نگرانی های شما کاملاً قابل درک است اما اگر بنا باشد که این ترس بر تصمیم شما تاثیر بگذارد، احتمال خطا در همسرگزینی بالا می رود.

درخصوص همکارتان توضیحاتی داده اید. با توجه به عرف جامعه ما، مسئله رضایت خانواده ها در ازدواج جوانان اهمیت زیادی دارد که خانواده این آقا مخالفت خود را اعلام نموده و اقدامی در جهت کسب موافقت آنها از سوی همکارتان انجام نشده. ضمناً مسئله مذهب می تواند بر سبک زندگی افراد، نوع معاشرتها، انجام مناسک و در آینده بر مدل فرزندپروری تاثیر زیادی داشته باشد که این تفاوت نیز حائز اهمیت است.


مرقوم نموده اید که پس از پایان دادن به نامزدی قبلی، اکنون خواستگاری دارید که نظر مساعدتان را جلب کرده ولی همکارتان از شما خواسته ازدواج نکنید تا وقتی که آنها بیایند. در حالیکه شما جواب منفی قطعی هم داده اید. ایشان همیشه مطیع خانواده بوده و الان هم حال خوشی ندارد.

دوست عزیز، شما درمانگاه حل مشکلات روحی کسی نیستید. ایشان هم اگر مشکلی دارد و از گذشته اش متنفر است خودش باید به فکر حل کردن آن و تصحیح روابط با خانواده اش باشد. به نظر می رسد در خانواده این آقا، استقلال فکری و روحی آقاپسری که در دهه چهارم زندگی است هنوز به درستی تعریف نشده ؛ ایشان نیز به جای رفتار قاطعانه (البته با حفظ حرمت والدین) افسرده شده و تاکنون نه موفق به راضی کردن خانواده اش گشته نه حاضر به پذیرش جواب منفی شماست.

در واقع دلیل حال بد این آقا مشکلات و مسائل حل نشده گذشته اوست که بعد از ناکامی در خصوص ازدواج با شما، خودش را به این صورت نشان داده. نگرانی شما درباره حال ایشان قابل احترام است اما به هر حال شما مسئولیتی در قبال ایشان ندارید و همانطور که عرض شد همکار شما بایستی خودش پیگیر بهبودی حالش باشد. شما در این بازه سنی بهترست براساس منطق پیش بروید و آنچه که صلاحتان است انجام دهید. صبر کردن زمانی درست است که ایشان برنامه ای مشخص داشته باشد نه اینکه شما فرصتهایتان را از دست بدهید و منتظر باشید ببینید اختلاف نظر همکارتان با خانواده اش به چه نتیجه ای می رسد.

بنابراین بهتر این است که مسئله رابطه با همکارتان را با یک "نه" محکم و قاطع پایان دهید. شاید دلیل اینکه ایشان چنین درخواستی دارد عدم قاطعیت شما و یا جملاتی مانند اینکه تو نذاشتی درست تصمیم بگیرم و رفتارهایی از این دست می باشد. لازمست شما نیز مسئولیت انتخابی که می کنید را شخصاً بر عهده بگیرید و در حال حاضر نیز اگر خواستگارتان در مجموع مطلوب تان است و خانواده ها هم رضایت دارند، بهترست که این موقعیت را از دست ندهید. موفق باشید.


از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی

معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه