سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

تاثیر چهره بر انتخاب خواستگار بعنوان همسر

پرسش

تاریخ ثبت : 07 فروردین 1398
1,042  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
سلام. ۵ سال پیش با پسری دوست بودم. بعد از ۸ ماه که خونه خرید اومد خواستگاری. مادرم گفت زشته و لاغره، گفت که دخترم تو سرتری و بهش نه بگو. من هم بدون هیچ مقاومتی گفتم نه. به بهانه های مختلف تا ۲ سال زنگ میزد و پیام میداد. تا اینکه خطم رو عوض کردم و اون هم رفت سراغ زندگیش. حالا بعد از ۵ سال اومده میگه یه بار عقد کرده با دختره به مشکل خوردن و جدا شدن ولی شناسنامه اش سفیده، توافقی جدا شدند. دوباره اومده سراغ من میگه خیلی دوستت دارم و نتونستم فراموشت کنم. دوست یکی از اقواممونه. همین فامیلمون به ایشون چندبار گفته بوده که من ازدواج کردم. به خاطر همین بیخیال شده و عقد کرده با یک فرد دیگر. حالا اومده سراغم. ایشون خیلی لاغر هستند، خیلی زیاد به حدی که صورتشون گود و فرو رفته است. الان هم با قیافه اش مشکل ندارم. من دوستش دارم اما میترسم نکنه باهاش ازدواج کنم و فامیل و دوستانم مسخره ام کنند. که چرا شوهرت اینقدر زشته؟ من خودم خوشگلم. توی این ۵ سال افراد زیادی برای خواستگاری اومدن اما من هیچکدوم رو نپذیرفتم. تاحالا جز ای آقا تو عمرم با کسی دوست نبودم و از کسی جز ایشون محبت ندیدم.

مهمترین سوال :
میخوام بدونم چه کار کنم که بهش برسم؟ عاقلانه ترین راه چیه؟ آیا این ازدواج منطقیه؟ چون من دائم ترس از نظر دیگران در مورد چهره ی همسرم رو دارم.

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

فاطمه علی اکبری
فاطمه علی اکبری
01 بهمن 1398 ساعت 00:03

درود بر شما

توضیحات تان را خواندم

گاهی اوقات شیوه فرزندپروری والدین به گونه ای است که توجه به برخی ویژگیهای فرزندشان دارند (مثل زیبایی خدادادی) اما این توجهات، در مقایسه با پذیرش بی قید و شرط کودک، وزن خیلی کمتری دارد. خروجی این سیستم تربیتی، فردی شکننده می شود که به بخش بیرونی یا ظاهری مسائل مربوط به خود حساس شده و انتظار تمجید داشته و علیرغم اینکه تعاریف خاصی در مورد خودش دارد اما در عمل نیازمند تأیید گرفتن از آدمهای اطراف خود است.


نوشته اید:

  • با پسری دوست بودم. بعد از ۸ ماه که خونه خرید اومد خواستگاری. مادرم گفت زشته و لاغره، گفت که دخترم تو سرتری و بهش نه بگو. من هم بدون هیچ مقاومتی گفتم نه.

مرز بین حریم شخصی شما و مادر کجاست؟ به آن حد از بلوغ شخصیتی رسیده اید که بتوانید عهده دار یک زندگی باشید؟ مگر بناست مادر با ایشان زندگی کنند که به جای شما تصمیم گیری می کنند؟ البته ما در ازدواج از راهنمایی های والدین بهره مند خواهیم شد ولی نه در حد کنار گذاشتن کامل نظر خود و پذیرش نظر آنها بدون هیچ مقاومتی. 


  • دوست یکی از اقواممونه. همین فامیلمون به ایشون چندبار گفته بوده که من ازدواج کردم. به خاطر همین بیخیال شده و عقد کرده با یک فرد دیگر.

این فامیل به چه دلیلی به خودش اجازه دخالت در زندگی شما را داده؟ اگر حتی دلیل ورود ایشان به حریم شما خواست خانواده بخصوص مادرتان بوده، باز هم این مسئله جای تأمل دارد. از این جهت که شما قاطعیت لازم در تصمیم گیری مهمی مثل ازدواج را ندارید؛ در حدی که یک فرد از فامیل به خودش اجازه چنین رفتاری می دهد یا مادرتان به جای شما در مورد خواستگارتان نظردهی می کند.


  •  من دوستش دارم اما میترسم نکنه باهاش ازدواج کنم و فامیل و دوستانم مسخره ام کنند. که چرا شوهرت اینقدر زشته؟ من خودم خوشگلم.

در ذهن شما تصمیم بالغانه براساس انتظارات منطقی تعریفی دارد دوست عزیز؟ شما خودتان را با زیبایی چهره (که یک تأیید بیرونی است) تعریف کرده اید و به نظر می رسد سایر نکات مهم در همسرگزینی را حول این مسئله قرار داده اید؛ مثل ترس از مسخره شدن توسط دوستان و اقوام به دلیل اینکه چهره طرف مقابل تان به نظر آنها زیبا نیست. فضای نظردهی شما در مورد یکی از مهمترین تصمیمهای زندگیتان دقیقاً کجاست؟ بازتعریف این فضا به شما کمک خواهد کرد که نه فقط در این مورد بلکه در خصوص سایر تصمیمهای زندگی نیز بالغانه رفتار کنید و تأیید دیگران، اولویت تان نباشد.


  • چه کار کنم که بهش برسم؟

تغییر در شیوه زندگیتان؛ که البته سخت است ولی باید با ترسهای بی مورد خود (دیگران چی میگن؟) مواجهه داشته باشید تا بتوانید در شرایط مختلف زندگی تصمیم مناسب بگیرید. اگر این آقا را مناسب ازدواج می دانید نظرتان را به خانواده اعلام کنید. به خودتان حق بدهید که در مورد مسئله ای به این مهمی، براساس انتظارات و اولویتهایی که دارید تصمیم بگیرید. البته قبلش باید نسبت به این انتظارات آگاهی داشته باشید. مثلاً اینکه چرا از ایشان خوشتان می آید و هیچکس در این 5سال مطلوبتان نبوده؟ چه چیزی در رفتار ایشان هست که حس کرده اید از کسی جز ایشان محبت ندیده اید؟ این محبت در ذهن شما به چه معناست که سبب جذب شما به آن آقا شده؟


  • عاقلانه ترین راه چیه؟ آیا این ازدواج منطقیه؟ چون من دائم ترس از نظر دیگران در مورد چهره ی همسرم رو دارم.

اگر ظاهر این آقا برایتان مطلوبیت دارد (دوست دارم این آقا بغلم کند یا نه؟) و سایر نکات مهم (مثل آمادگی مالی و شخصیتی) و تناسبهای لازم ( فرهنگی و اقتصادی و مذهبی و تحصیلی) بین شما وجود دارد، اجازه خواستگاری بدهید. با مادر مجادله نکنید بلکه می توانید ضمن حفظ حرمت ایشان، از انتخاب خود دفاع کنید. 

در نهایت، این شما خواهید بود که با همسر آینده تان زیر یک سقف می روید نه دیگران. پس به خودتان حق بدهید که یک محبت عمیق را تجربه کنید و در کنار آن، با کمک خانواده برای این تصمیم مهم گام بردارید. 

موفق باشید.


از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری-خانه توانگری طوبی


معرفی مقاله/فیلم
مقاله: چه چیزهایی را در خواستگارمون سریعا چک کنیم؟

معرفی درس
ازدواج مثبت
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه