پاسخ متنی و صوتی
توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان
دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت
به صورت محرمانه و کاملا خصوصی
با سلام
نامه شما را خواندم.
چه ترسی با خودتان حمل می کنید.
زمانی که تنها هستید "ترس " داریدکه تنها می مانید و زمانی هم که در رابطه هستید "ترس" دارید که او را از دست می دهید و باز هم تنها می شوید. انقدر این باور "من تنها هستم" عمیق است که حتی در رابطه هم به شکلی رفتار می کنید که در نهایت باز تنهایی می مانید.
باورهایی که در ذهن مان هستند شبیه زنجیرهای نامرئی بسته شده به پاهایمان می مانند که شعاع حرکتی ما را مشخص می کنند انگار به ما اجازه رفتاری فراتر از آن باور را نمی دهند. به همین خاطر همیشه احساس ترسی را با خودتان حمل می کنید که این ترس می تواند احساساتی مثل نگرانی، اضطراب، احساس گناه و...را به دنبال داشته باشد.
شاید قبل از اینکه بخواهیم به رفتارهای اصلاحی بپردازیم که بهتر است چگونه رفتار کنید تا روابط بهتری داشته باشید اینگونه سوال بپرسیم که بهتر است چگونه فکر کنید و چه افکاری داشته باشید تا رفتارهای سالم تری داشته باشید؟
چقدر در کودکی تان در شرایطی بی ثبات و غیرقابل پیش بینی بزرگ شده اید، مراقبین دمدمی مزاجی که هر لحظه رفتاری با شما داشتند که برایتان قابل پیش بینی نبوده است، چقدر مورد بی توجهی و غفلت مراقبین بوده اید و یا حتی حمایت های افراطی و بیش از حدی که گاهی باز هم برای ما قابل پیش بینی نیست. این ها می تواند ریشه و زمینه ای برای ترسی باشد که مدام با خودتان حمل می کنید و حالا رفتار شما در برابر این ناامنی یا به شکل تسلیم می باشد و باز وارد رابطه ای می شوید که پایدار نیست و یا به شکل فرار می باشد که از رابطه ی صمیمی اجتناب می کنید و یا در نهایت به جبران افراطی دست می زنید و وارد رابطه که می شوید وابستگی شدید و واکنش های افراطی به جدایی های کوتاه مدت نشان می دهید. این سه سبک رفتاری تسلیم، فرار، جبران افراطی با اینکه رفتارهای متفاوتی هستند باز به همان الگوی قبلی و باورهایتان تداوم می بخشند.
گا هی اوقات سردمهری حمله به تنها شدن مان است. وقتی سردمهری را در پیش می گیریم نیاز به رابطه ی صمیمی را انکار می کنیم و اعتراض خود را اینگونه نشان می دهیم "من به شما هیچ نیازی ندارم" معمولا کنار این سردمهری نوعی خشم وجود دارد که تا حدی تنبیه گرانه است. شما اطرافیان تان را به دلیل بی توجهی به نیازهایتان تنبیه می کنید. اگرچه این کار به شما کمک می کند که با احساس رهاشدگی مقابله کنید، اما بهای گزافی در قبال آن می پردازید: "عواطف تان را کنار می گذارید، با بی احساسی به زندگی خود ادامه می دهید و زندگی تان معنای خودش را از دست می دهد"
کارهایی که می توانید انجام دهید این است:
1) اگر برایتان مقدور است از مشاور حضوری و درمانگری حرفه ای کمک بگیرید تا با کمک ایشان ریشه این رهاشدگی را پیدا کنید و سعی کنید به یاد بیاورید که اولین بار احساس های مربوط به رهاشدگی را چگونه و کجا تجربه کردید؟ اگر دسترسی به درمانگر ندارید می توانید در سایت خانه توانگری درس "رهایی از تنهایی "و همینطور بسته از" بی ارزشی تا منِ ارزشمند" را تهیه بفرمایید هر دو درس در پیدا کردن ریشه این مسئله و ارائه راهکاری مفید می توانند به شما کمک نمایند.
2) افرادی با این ویژگی ها "تاب تحمل تنهایی را ندارند" همانطور که خودتان هم در متن نامه اشاره داشتید که "مدام منتظر تماس او ميمانم" میتوانید قدرت تحمل تنهایی تان را بالا ببرید. هرچند در ابتدا این کار سخت و طاقت فرساست اما سعی کنید این کار را انجام دهید. اگر تاب تحمل تنهایی را ندارید ابتدا از زمان های کوتاه شروع کنید. وقت اندکی را به تنهایی سپری کنید و سپس این مدت زمان را افزایش دهید. برای لذت طلبی خود در این زمان به تنهایی کاری انجام دهید. به تدریج ترس ها از زندگی شما دور می شوند. اگر در ادامه این کار پشتکار داشته باشید ارام ارام ترس های شما کمتر می شوند.
3) الگوی روابط خود را بررسی نمایید برای مثال افرادی که با آنها در رابطه بودید را لیست کنید و از خودتان بپرسید:
در هر کدام از این روابط چه خطاهایی از شما سر زد؟
آیا از طرف مقابل خلی حمایت دریافت می کردید؟
آیا تمام هزینه های عاطفی و مالی رابطه را شما پرداخت می کردید؟
آیا طرف مقابل تان آدم پیش بینی پذیری بود؟
آیا از همان ابتدای رابطه پیش بینی می کردید که این رابطه سرانجامی نخواهد داشت؟
چه مشکلاتی باعث شد رابطه شما ختم به خیر نشود؟
با فکر کردن به این سوالات، می توانید الگوی روابط خودتان را بررسی نمایید و ببینید چه چیزی باعث می شود روابط شما دائم همراه با ترس باشد.
کتاب "عاشقم باش، رهایم نکن" ترجمه داود منافی و سمیه منافی، انتشارات ارجمند و همینطور کتاب "زنان شیفته" هم در این زمینه می تواند به شما کمک نماید.