سوال خود را هم اکنون بپرسید

پاسخ متنی و صوتی

توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان

دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت

به صورت محرمانه و کاملا خصوصی

پرسش خود را هم اکنون از مشاوران ما بپرسید...
ارسال سوال

آیا واقعا به آخر راه رسیدم؟

پرسش

تاریخ ثبت : 29 اردیبهشت 1398
1,313  بازدید
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست
با سلام، حدود یکسال از عقد با خانومم میگذره، و امسال قرار بوده عروسی کنیم، من کارم تهرانه، خانومم تو شهرستان(پدریم) است.
بعد از یک ماه از عقدمون بحث و دعوامون سر یک سری مسایل شروع شد که بیشتر ریشه دراختلافات فرهنگی و شاید طبقاتی (البته جزیی)داشت. مسایلی مانند اینکه خانوادت واسم اونجا کم کاری کردن و واسم ارزش قائل نشدند، اینو خریدن و اونو نخریدن. همچنین نوع ادبیات خانوادم جوری بود که خانومم بیشتر فک می کرد بهش با کنایه حرفی میزنن، یا متلکی میندازن که ایشون همش رو بی احترامی به خودش قلمداد میکرد. ولی من با خhنوادشون بسیار خوب بودم.
کم کم مشکلات ما بزرگتر شد و تاجایی که رفت و آمدهای خانومم به خونه ما کمتر شد، و با یه سری از نزدیکانم قطع رابطه کرد. هر چند به نظرم خانواده من به مرور و بعد از شناخت اخلاقیاتش بهش محبت زیاد میکردن.
مشکل بعدی گیر دادن خانومم به من بود که اون رفتار یا خصوصیاتت رو باید عوض کنی واقعا ضایع است و...
و مشکل بعدی برآورده نشدن بعضی قول و قرارها بود که ایشون میگفتن شما دروغ گفتین ولی واقعا ما قول زمانی بهش نداده بودیم اصلا، من که با خودم صادقم و سرحرف هام بودم

مهمترین سوال :
اینکه خانوم من بیش از اندازه حساسه و حتی با وجود تمام تلاش من باز کمبود داره؛ آیا روشی برای حلش است؟
من شروط کار و درسش رو قبول کردم و هیچ موقع زیر حرفم نزدم ولی با این وجود هر روز شروط جدیدی اضافه شد و من پس از مقاومت باز هم قبول کردم و هنوز هم قانع نیست، آیا مشکل نمیشه؟
اینکه بعد شناخت اولیه خانوادم ازخانومم و تغییر برخوردشون وابراز محبت و به نظرم سنگ تموم گذاشتن باز هم خانومم از رفت و آمد و نشست با اونا خوشس نمیاد. آیا این مساله حل میشه؟ باتوجه به اینکه قصد جسارت به خانومم نبوده و فقط ریشه در اختلافات فرهنگی بود
من به خیال خودم هواشو زیاد دارم ولی ایشون میگن تو شوهر پرمحبتی نیستی و احساس امنیت نمیکنم باهات مخصوصا وقتی تنها هستیم
ایشون رفتن مشاور و بعد 10 دقیفه صحبت مشاور گفته چون این مشکلات رو دارین بهترین کار جدایی است، ماقبل عقد 20 روز باهم بودیم کلا
من خانومم رو دوست دارم با خانوادش هم خیلی خوبم و اونم احساس میکنم یه جورایی دوستم داره وطلاق واسه اون هم شکننده تر از منه و خودش اینو میدونه ولی با وجود این میگه جدا شیم. به نفع دوتامونه و همدیگر رو عذاب ندیم، خداییشش موندم چه تصمیمی بگیرم، کمکم کنید

پاسخ نوشتاری پاسخگر به سوال شما

شایان غدیری
شایان غدیری
29 آذر 1398 ساعت 19:21

سلام دوست گرامی

وقت شما بخیر


 امیدوارم زمانیکه این پاسخ را میخوانید در شرایط مطلوبی باشید. با این حال با توجه به توضیحاتی که در متن ارائه نمودید به نظر می رسد این رابطه در مرحله بن بست می باشد. من از جزییات این رابطه اطلاعی ندارم. با این حال وجود برخی تفاوت های فرهنگی قابل توجه که به آن پرداختید و همچنین برخی انتظارات و نیازهای فردی و خانوادگی مانع از تداوم رضایت بخش این ارتباط شده است. گویا زبان مشترکی برای بیان نیازهایتان وجود ندارد.

 احساس دلبستگی ایمن و سالم ، یکی از نیازهای هیجانی اساسی در ما می باشد. زمانیکه زوجین و یا یکی از زوجین، این احساس را از رابطه دریافت نمی کند، پیش آگهیِ معناداری از عدم رضایتمندی و عدم تداوم موثر رابطه خواهد بود.


بنابراین با توجه به موانعی که در این موقعیت دیده می شود ادامه این شکل از رابطه ممکن است آسیب های جدی را برای طرفین به همراه داشته باشد. لذا پیشنهاد می شود چنانچه تاکنون تصمیمی مشخص نگرفته اید بصورت مشترک از یک زوج درمانگر نیز کمک بگیرید. 


با تشکر از اعتماد شما

شایان غدیری


معرفی کتاب
مهارت های زناشویی-انتشارات ارجمند

معرفی درس
مجموعه نجات رابطه عاطفی 1 و 2
معرفی کتاب :
+
معرفی فیلم/مقاله :
+
معرفی دروس غیر حضوری :
+
اکشن پلن :
+
ثبت و ویرایش پاسخ
لغو درخواست

سوالات مشابه