پاسخ متنی و صوتی
توسط درمانگران، مشاوران و روانشناسان
دریافت در کمتر از ۲۴ ساعت
به صورت محرمانه و کاملا خصوصی
باسلام واحترام
موضوعی را که شما مطرح فرمودید یکی از مسائلی است که در روابط عاطفی گاها به چشم میخوردزیرا این روزها کمتر کسی را میشود دید که روح و روانش بر اثر زخم شکست عشقی آزرده نشده باشد یا در روابط عاطفیشدچار سرگردانی و بیاعتمادی نباشد.خوب است کمی به زبان روانشناسی خودمانی درباره دلایل شکلگیری این بازی و تکرار آن در زندگیمان به چند نکته بپردازیم.
«نظریه ذهن» یک نظریه علمی در روانشناسی است که میگوید ذهن انسان این توانایی را دارد که حالتهای ذهنیخودش و دیگران را بشناسد، یعنی فرد این توانایی را دارد که دریابد خودش چگونه فکر میکند و چه احساسی دارد، وهمزمان دیگران چگونه فکر میکنند و چه احساسی دارند.
این توانایی که در طول سالهای اولیه کودکی شکل میگیرد، به نوع انسان کمک میکند روابط اجتماعی متقابلی باهمنوعان خود برقرار ساخته، رفتارهای خود و دیگران را پیشبینی کرده، و فعالانه، مسئولانه و آگاهانه دنیای درونی وبیرونی خود را مدیریت کند. با اندکی نگاه به روابط پیرامونمان، حتی روابط خودمان، متوجه میشویم معمولا از جملاتی مثل «نمیدانم چرایکدفعه اینطوری شد!»، «اصلا فکرش را نمیکردم چنین آدمی باشد!»، «همه چیز عالی پیش میرفت تا اینکه ...» زیاداستفاده میشود و این یعنی یک جای اساسی کار در روابط اجتماعی مخصوصا روابط عاطفی میلنگد.این لنگرگاه شاید همان نقص در «نظریه ذهن» باشد، یعنی من از توان ذهنیام برای فهم و تصور حالات ذهنی خود ودیگران استفاده نمیکنم، و به جای زیستن در رابطه و واقعیت، در دنیای خیالات، حساب و کتابها، امیال و آرزوها، وتوهمات خودم سیر میکنم، بنابراین درک درستی از وضعیت واقعی خودم ندارم، و دیگری را نیز اغلب نمیبینم، وفهمی از او به عنوان موجودی مستقل از خودم ندارم.
دیگری صرفا ادامه تخیلات و توهمات من است، و اغلب وسیلهای جادویی برای برآورده کردن این خواب و خیالها. دراینجا مرز بین من و دیگری مختل شده، و به این ترتیب دیگر اساسا نه «من» وجود دارد، و نه «دیگری». به همین دلیلاست که اغلب روابط امروزه کلافی سردگم و آشفته است و بیاعتمادی به خود و دیگری بیداد میکند .
بنابراین ابتدا باید بدانید که در زمانیکه شما با طرف مقابلتان رابطه داشته اید،به ایشان اعلام کرده اید که به دنبال رابطه جدی نیستید حتی زمانی هم خواستار قطع ارتباط بوده ایدو گفته اید هم مسیر نیستید.این میتواند باعث شده باشد طرف مقابلتان نسبت به رابطه اش سرد ویا بلاتکلیف بوده،شاید در آن برهه همان طور که گفته شد شما ایشان را ندیده اید وبرای ایشان واهدافشان ارزشی قائل نشدید.اکنون به جای تفکر درباره چرا ایشان اینگونه کردند،باید کمی به خودتان ورابطه تان بیندیشید وسهم خود را در ایجاد مشکل بیابید وبررسی کنید طبق این نظریه چقدر نسبت به خودتان ودیگری ونیازهایتان آگاهی داشته اید وتوجه کردید.
همچنین بهترین اقدام اینست که به جای اینکه خودتان به نتیجه هایی که بیشتر اوقات نادرست است بپردازید،با خود ایشان صحبت کنید،صحبتی که همراه با شفافیت و گوش کردن فعال به یکدیگر است.درست است که عدم تعهد توجیه ندارد اما شنیدن حرف های ایشان نیز میتواند بسیاری از ابهامات ذهنی شما را روشن کند.
همچنین به وجود تله بی ارزشی اشاره کردید کهدر هردو شما وجود دارد اما شیوه دفاعی تان متفاوت است.بنابراین این تله با مکانیسم دفاعی حمله اینگونه است.
گاهی طرحواره نقص و شرم بهصورت جبران افراطی خود را نشان میدهد. در واقع افراد دارای اینگونه مکانسیم بر خلاف گروه اول ( تسلیم) عمل میکنند. آنها به دنیا میگویند که آنقدر خوب عمل میکنم که نتوانی از من ایراد بگیری و یا من را نادیده بگیری. آنها تلاش میکنند تا نقص و بیارزشی درونی خود را با معیارهای بیرونی همچون ثروت، زیبایی و تحصیل ،مهاجرت،....پوشش بدهند.
او برای هر چیز، معیارهای غیر واقع بینانهای دارد. در تحصیل باید شاگرد اول باشد، در هر کاری که وارد میشود باید آن را به بهترین وجه ممکن انجام دهد، او میخواهد بهدیگران نشان دهد که در هرکاری موفق میباشد.چنین فردی در برابر هر انتقادی با خشم شدید واکنش نشان میدهد و تحمل کوچکترین انتقادی را ندارد. نسبت به دیگران بهشدت انتقادگر و سرزنش کننده است و نمیتواند با کسی ارتباط برقرار کند. چنین فردی بهشدت خودپرست میشود و در هیچ موردی نمیپذیرد که ممکن است اشتباه کرده باشد و مشکل خود را به هیچ وجه نمیپذیرد. او خود را در هر موردی کامل نشان میدهد.ظاهر این افراد میتواند بهشدت جذاب باشد، زیرا خود را «غیرقابل آسیبپذیری» نشان میدهند، در حالیکه در درون بهشدت آسیبپذیر و شکننده هستند.
بنابراین برای اینکه وارد رابطه مجدد با ایشان شوید باید به این نکته توجه داشته باشید که نوع تله ها وشدت آنها در داشتن یک رابطه موفق تاثیر گذارند.پس بهتر است به دنبال تغییر آن ها باشید.و با توجه به بررسی رابطه ،بینش پیدا کردن از تله هایتان وصحبت کردن با طرف مقابلتان ،در زمینه اعتماد مجدد به ایشان تصمیم بگیرید.
چرا که اگر احساس عدم امنیت شما مربوط به نوع دلبستگی شما در دوران کودکی باشد،دیگر خیلی به رفتار طرف مقابل مربوط نمیشود که این احساس امنیت ایجاد شود چرا که این عدم امنیت مربوط به شماست ومیتواند باعث شود هرلحظه باعث گوش به زنگی شما در رابطه شود.پس باید بررسی شود وسپس برای تغییر آن اقدام کرد.
باسپاس از اعتماد شما
الهه دهقانیان
خانه توانگری طوبی